بیولوژی محفاظتی :

 

 

محافظت، علم مطالعه طبیعت و تنوع زیستی زمین با هدف حفاظت از گونه‌ها‌، سکونتگاه‌ها و اکوسیستم‌ها در برابر نرخ بالای انقراض و تخریب و فرسودگی بیوتیک است. بیولوژی محافظتی با چند علم چون علوم طبیعی، علوم اجتماعی و مدیریت منابع طبیعی، سر و کار دارد. اخلاق محافظتی بر اساس یافته‌های بیولوژی محافظتی شکل می‌گیرد.

 

 

Conservational Biology

 

 

تعریف

 

 

عبارت بیولوژی محافظتی عنوان کنفرانسی در دانشگاه کالیفرنیا در سال 1978 بود که توسط «بروس ویلکاکس» و «مایکل سوله» سازماندهی شد. در این میتینگ به یکی از موضوعات مورد علاقه دانشمندان در زمینه فرایندهای جنگل‌زدایی مناطق حاره، از بین رفتن گونه‌های مختلف، ‌از بین رفتن تنوع زیستی درون گونه‌ها اشاره شده بود. کنفرانس و مجموعه مقالات آن در جستجوی پلی بر روی شکاف موجود بین تئوری اکولوژی و بیولوژی جمعیت از یک سو و سیاست‌ها و عملیات حفاظتی از سوی دیگر بود. بیولوژی محافظتی و مفهوم تنوع زیستی یا تنوع بیولوژیکی با هم ظاهر شدند و هسته مرکزی علوم و سیاست محافظتی عصر مدرن را شکل می‌دهند. تکیه ذاتی بیولوژی محافظتی بر علوم مختلف باعث توسعه علوم جدید از قبیل ژنتیک محافظتی، ‌علوم اجتماعی محافظتی،‌ رفتار محافظتی و فیزیولوژی محافظتی گردید.

 

 

زوال سریع سیستم‌های بیولوژیک در مناطق مختلف جهان باین معنی است که میتوان بیولوژی محافظتی را «علم با ضرب‌الاجل» تعریف کرد. بیولوژی محافظتی از نظر مفاهیمی چون پراکنش،‌ مهاجرت، ‌دموگرافی، ‌اندازه مؤثر جمعیت، ‌تنزل خویشاوندی و حداقل حیات‌پذیری جمعیتی، گونه‌های نادر یا در معرض خطر و امثال آن ارتباط نزدیک با اکولوژی دارد. برای درک بهتر اکولوژی بازیابی برای جمعیت‌های مختلف گیاهان و جانوران بومی، لازم است بیولوژیست‌های محافظتی به ملاحظه سکونت‌گاه‌های پلی‌تیپیک و مونوتیپیک بپردازند که تحت تأثیر طیف وسیعی از عوامل ملایم و شدید قرار دارند. بیولوژی محافظتی با پدیده‌هایی سر و کار دارد که موجب بقا، تلفات و بازسازی تنوع زیستی می‌شوند و نیز با علومی ارتباط دارند که در آنها فرایندهای تکاملی پایداری بررسی می‌شود که موجب ایجاد تنوع ژنتیکی، تنوع جمعیتی، تنوع ‌گونه‌ای و تنوع اکوسیستمی می‌گردد. بررسی‌ها نشان می‌دهند که تا مرز 50 درصد گونه‌ها در 50 سال آینده از بین میروند و این باعث فقر و ‌گرسنگی مردم می‌شود و تکامل طبیعی زمین را متوقف می‌سازد.

 

 

بیولوژیست‌های محافظتی در مورد روندها و فرایندهایی از کاهش تنوع زیستی، ‌انقراض گونه‌ها و اثرت منفی آنها بر ظرفیت زندگی پایدار بشری به تحقیق و آموزش می‌پردازند. آنها در میدان، ‌در ادارات، ‌در دولت، ‌در دانشگاه‌ها و در سازمان‌های‌ غیردولتی و نیز صنعت فعالیت دارند و زوایای مختلف کره زمین و ارتباط آن با جامعه را مورد تحقیق و ‌پایش قرار می‌دهند. عناوین مورد استفاده در حوزه وظایف بیولوژی محافظتی متنوع هستند زیرا با علوم مختلف (حتی علوم اجتماعی) سر و کار دارند. افرادی که در مورد علل مسائل تحقیق می‌کنند فعالیت‌ خود را به بررسی عکس‌العمل جهانی در برابر بحران تنوع زیستی جاری بر اساس مسائل اخلاقی و نیز دلایل علمی مبتنی می‌سازند. سازمان‌های مختلف و شهروندان عادی نیز از طریق توجه به طرح‌های عملیاتی محافظتی، به بحران تنوع زیستی پاسخ می‌دهند. در این طرح‌ها برنامه‌های مختلف تحقیقی، ‌پایش و آموزش هدایت می‌‌شوند که در مورد مسائل مربوطه در مقیاس محلی ولی در سرتاسر جهان فعالیت دارند.

 

 

تاریخچه محافظت منابع طبیعی

 

 

کوشش آگاهانه در جهت محافظت از تنوع زیستی کره زمین‌، پدیده جدیدی است. محافظت از منابع طبیعی تاریخچه‌ای دارد که به قبل از عصر محافظت باز می‌گردد. «اخلاقیات منابع» (Resource ethics) در نتیجه ضرورت برقراری ارتباط‌ مستقیم انسان با طبیعت ایجاد شد. قوانین و محدودیت‌هایی ضروری بود تا از انگیزش‌ خودخواهانه انسان جلوگیری کند و افراد از حدی که در مقیاس محلی پایدار شناخته می‌شود تجاوز نکنند و منابع را در درازمدت در اختیار بقیه افراد جامعه نیز قرار دهند. این دیلمای اجتماعی با توجه به مدیریت منابع طبیعی، «تراژدی اموال عمومی» نامیده می‌شود.

 

 

با توجه به اصل تراژدی اموال عمومی، ‌متخصصین بیولوژی محافظتی، منابع عمومی را بر اساس اخلاقیات موجود در فرهنگ‌های مختلف دنبال کرده و از آن بعنوان راه حلی برای جلوگیری از برخورد اجتماعی بر سر منابع عمومی استفاده می‌کنند. مثلاً قوم «تلینگیت» (بومیان آلاسکا) و قوم «هایدا» در شمال غربی اقیانوس آرام دارای مرزها، ‌قوانین و محدودیت‌های خاصی بر سر منابع مشترک خود می‌باشند و بر اساس آنها به صید ماهی سالمون چشم‌جورابی می‌پردازند. این قوانین توسط افراد مسن قبیله هدایت می‌شود که جزئیات کاملی از مسئله را در مورد هر یک از رودخانه‌ها و نهرهایی که در مدیریت قبیله بوده در ذهن دارند. موارد متعددی در تاریخ وجود دارد که فرهنگ‌های مختلف در رابطه با مدیریت منابع طبیعی عمومی بدنبال قوانین، آیین‌ها و عملیات سازمان‌دهی‌شده خاصی بوده‌اند.

 

 

اخلاقیات محافظتی در مذاهب و نوشتارهای فلسفی کهن نیز وجود دارد. نمونه‌های متعدد آن در سنت‌ تائو، شینتو، هندو، ‌اسلام و بودایسم دیده می‌شود. در فلسفه یونان افلاطون تخریب مراتع را نکوهش می‌کند. در انجیل از طریق حضرت موسی خداوند دستور می‌دهد هر هفت سال یک بار زمین را کشت نکنند. قبل از قرن 18 بسیاری از فرهنگ‌های اروپایی تحسین طبیعت را کفر می‌دانستند. آنها حالت‌های وحشی و طبیعی را نکوهش کرده ولی توسعه کشاورزی را تحسین می‌کردند. باری در سال‌های 680 میلادی کشیش‌ انگلیسی «سنت کوثبرت» در پاسخ به باورهای مذهبی خود در «جزایر فارن» در شمال انگلستان یک پناهگاه حیات وحش ایجاد کرد.

 

 

ناتورالیست‌های اولیه

 

 

تاریخ طبیعی یکی از مشغله‌های مهم مردم در قرن 18 بود. سفرهای بزرگی در آن صورت گرفت و دریچه‌های مهمی در اروپا و ایالات متحده در برابر افکار عمومی باز شد. در سال 1900 تعداد 150 موزه تاریخ طبیعی در آلمان وجود داشت، تعداد آنها در انگلستان 250،‌ در ایالات متحده 250 و در فرانسه 300 تا بود. در اواخر قرن 18 تا اوایل قرن 20 احساسات تندی از نظر امور محفاظتی مشاهده می‌شود.

 

 

در اوایل قرن 19،‌ علم «جغرافیای زیستی» یا بیوجئوگرافی از طریق کوشش‌های «آلکساندر فون‌هومبولت»، «‌چارلز لایل» و «چارلز داروین» آغاز گردید. دل‌مشغولی دانشمندان قرن 19 با تاریخ طبیعی خیلی از آنها را مشتاق ساخت تا به دنبال گردآوری نمونه‌های نادر باشند تا قبل از اینکه توسط دیگر کلکسیون‌دارها از بین رفته و منقرض شوند نمونه‌ای از آنها را بدست آورند. از طرفی فعالیت بسیاری از ناتورالیست‌ها در قرن 18 و 19 الهام‌بخش هواداران طبیعت و سازمان‌های محافظتی بود و نوشته‌های آنها از نظر استانداردهای مدرن نشان‌دهنده عدم حساسیت آنها در جهت محافظت بوده است کما اینکه بسیاری از آنها صدها جانور را برای تکمیل مجموعه‌های خود شکار کرده و می‌کشتند.

 

 

جنبش محفاظت

 

 

ریشه‌های مدرن بیولوژی محافظتی را می‌توان در اواخر قرن 18 یعنی در «عصر روشنگری» انگلستان و اسکاتلند دید. تعدادی از متفکرین بخصوص «لرد مونبودو» (Lord Monboddo) بر اهمیت حفظ طبیعت انگشت گذاشتند. قسمت عمده این تأکیدات ریشه در الهیات مسیحی داشت. اصول محافظت علمی برای اولین بار در جنگل‌های هند متعلق به انگلیسی‌ها عملاً رعایت گردید. اصول محافظتی که در این زمینه شکل گرفت شامل سه اصل مرکزی بود:

 

 

الف- فعالیت‌های انسان به محیط خسارت وارد می‌کند.

ب- وظیفه شهروندی است که محیط را برای نسل‌های بعد هم نگه داریم

ج- برای اجرای این وظایف، روش‌های مبتنی بر علم بکار گرفته شود.

 

 

«سر جیمز رانالد مارتین» در پیشنهاد و پیشبرد این نظریه و ایدئولوی نقش اساسی داشت. او گزارشات متعدد توپوگرافیک-پزشکی انجام داد که میزان خسارت وارده در نتیجه جنگل‌زدایی بیرحمانه و خشک کردن اراضی را نشان می‌داد و بطور گسترده برای نهادینه کردن فعالیت‌های محافظتی جنگل در هند بریتانیا لابی می‌کرد و برای اولین بار وزارت جنگلبانی را ایجاد کرد.

 

 

در سال 1842 «آلکساندر گیبسون» که یک گیاه‌شناس حرفه‌ای بود در منطقه مدرس هند و در ادامه کوشش‌های محافظتی، بصورت سیستماتیک برنامه‌های محافظت از جنگل را بر پایه اصول علمی بکار برد. این برنامه در نوع خود اولین اقدام مدیریتی محافظتی دولتی در دنیا محسوب می‌شود. در سال 1855 برای اولین بار یک برنامه محافظتی از جنگل در مقیاس وسیع توسط فرمانداری بنام «لرد دالهوسی» بکار گرفته شد. مدل او بسرعت در کلنی‌های دیگر و نیز ایالات متحده شیوع یافت، یعنی جایی که برای اولین بار در سال 1872 «پارک ملی یلو استون» بعنوان اولین پارک ملی جهان شروع به کار کرد.

 

 

عبارت «محافظت» در اواخر دهه 19 کاربرد وسیعی یافت. منظور آنها مدیریت بخصوص با استدلال‌ اقتصادی و بویژه در مورد الوار، ‌ماهی، پرندگان شکار، ‌خاک‌ سطحی، مراتع و منابع کانی‌ها بود. همچنین اشاراتی به محافظت از جنگل‌ها، حیات وحش، ‌پارک‌ها و آبگیرها می‌شد. در این دوره اولین قوانین محافظتی و تأسیس اولین جوامع محافظتی از طبیعت شکل گرفت. قانون محافظت از پرندگان دریایی در سال 1869 در انگلیس تصویب شد که بنوع خود اولین قانون محافظت از طبیعت در جهان است که بعد از پادرمیانی وسیع برای محافظت از مرغان دریایی و بخصوص در نتیجه فعالیت‌ها و پیگیری‌های پرنده‌شناس معروف «آلفرد نیوتن» صورت گرفت. نیوتون اولین فردی بود که قانون پرندگان بازی را در سال 1872 مطرح ساخت. این قانون باعث محافظت از حیوانات در طول فصل تولید مثل می‌گردید و از انقراض آنها جلوگیری می‌کرد. یکی از اولین انجمن‌های محافظتی بنام «انجمن سلطنتی حفاظت از پرندگان» در سال 1889 در منچستر شکل گرفت. گروهی از معترضین در برابر استفاده از پوست و پر گرب کاکل‌دار و کیتی‌ویک برای تهیه لباس برای انسان گرد آمدند. گروه بتدریج مورد قبول مردم قرار گرفت و با نهادهای دیگر ادغام شد. «تراست ملی» در سال 1895 با این مانیفست تشکیل شد که: «با تشویق محافظت دائمی برای منفعت ملی از زمین‌ها... و در جهت محافظت (تا حد امکان) از جنبه‌های طبیعی آن است»

 

 

در آمریکا «قانون منابع جنگلی» در سال 1891 تصویب شد که به رئیس جمهور قدرت می‌داد منابع جنگلی را از حوزه عمومی جدا سازد. در سال 1892 «جان موییر»، کلوپ سییِرا را تأسیس کرد و در سال 1895 انجمن جانورشناسی نیویورک شکل گرفت. از سال‌های 1901 تا 1909 یک سری جنگل طبیعی توسعه یافت. در سال 1916 قانون پارک‌های ملی و از جمله «استفاده بدون اختلال» از آن توسط جان موییر مطرح شد و نهایتاً در 1959 به حذف پروژه پیشنهادی ساخت یک سد منتهی گردید. در قرن بیستم دو شهروند کانادایی بنام «چارلز گوردون هویت» و «جیمز هارکین» جنبش را به سمت محافظت از حیات وحش هدایت کردند.

 

 

کوشش‌های محافظتی در مقیاس جهانی

 

 

در میانه قرن 20 کوشش‌های متعددی با هدف محافظت از گونه‌های منفرد بخصوص گربه‌های بزرگ در آمریکای جنوبی بعمل آمد که توسط انجمن جانورشناسی نیویورک هدایت می‌شد. در اوایل قرن 20 این انجمن در توسعه مفاهیم ایجاد ذخیره‌گاه برای گونه‌های خاص کار کرده بود و مطالعات محافظتی مورد نیاز را برای تعیین محل مناسب آن انجام داده بود. مثلاً «کارل آکیلی» (Carl E. Akeley) به کوه‌های ویرونگا سفر کرد و گوریل کوهستان را در شرایط وحش مشاهده کرد و متقاعد شد که این منطقه و این گونه اولویت دارند. او «آلبرت اول» پادشاه بلژیک را متقاعد کرد که قانونی در دفاع از گوریل کوهستان به تصویب برساند. در نتیجه «پارک ملی آلبرت» که اکنون پارک ملی ویرونگا نامیده می‌شود در محل کنونی جمهوری خلق کنگو تأسیس شد.

 

 

در سال‌های 1970 و با توجه به کارهایی که در مورد قانون «گونه‌های در معرض خطر» در ایالات متحده و نیز کانادا وجود داشت و نیز طرح‌های عملیاتی تنوع زیستی که در استرالیا، سوئد و انگلستان شکل گرفته بود، ‌صدها گونه با طرح‌های عملیاتی محافظتی خاص دنبال شدند. در این زمان سازمان ملل نیز قانونی به تصویب رساند تا مکان‌های جالب و با اهمیت فرهنگی و طبیعی برای بشر را محافظت کند. برنامه در سال 1972 توسط کنفرانس عمومی یونسکو مورد قبول واقع گردید. در سال 2006 در مجموع 830 محل (644 محل فرهنگی و 162 محل طبیعی) لیست شدند. اولین کشوری که محافظت بیولوژی تهاجمی را از طریق تصویب قانون ملی اجرا کرد ایالات متحده بود که ریشه آن به «قانون گونه‌های در معرض خطر» سال 1966، «قانون سیاست محیطی ملی» سال 1970 بر می‌گشت. اینها در کنار هم اقدامات تأسیسی و محافظتی قابل توجهی را در مقیاس کلان برای محافظت از تحقیقات مرتبط با سکونتگاه‌ها و گونه‌های در معرض تهدید بوجود آوردند. در کشورهای دیگر نیز اقدامات مشابهی رخ داد. مثلاً هند قانون محافظت از حیات وحش سال 1972 را به تصویب رساند.

 

 

در سال 1980 توسعه معنی‌داری در جنبش محافظت از مناطق شهری دیده می‌شود. یک سازمان محلی در بیرمنگام انگلیس شکل گرفت و بسرعت در شهرهای مختلف انگلیس و ماوراء بحار توسعه یافت. با وجودی که آن را یک جنبش مردمی می‌نامند ولی جنبش اولیه عمدتاً در دست محققین آکادمیک علاقه‌مند به حیات وحش شهرها بود. این جنبش که ابتدا بعنوان جنبش رادیکال شناخته می‌شد با دیگر فعالیت‌های انسانی ارتباط داشت که اکنون جریان اصلی اندیشه‌های محافظتی شناخته می‌شوند. در حال حاضر کوشش‌های تحقیقی زیادی در زمینه بیولوژی محافظتی مناطق شهری انجام می‌شود. «انجمن بیولوژی محافظتی» در سال 1985 شکل گرفت.

 

 

در سال 1992 اغلب کشورهای جهان اصول تنوع بیولوژیک و محافظت از آن را پذیرفتند. «کنوانسیون تنوع بیولوژیکی» شکل گرفت و بدنبال آن بسیاری کشورها برنامه‌هایی را با توجه به طرح‌های عملیاتی تنوع زیستی باجرا در آوردند تا در درون مرزهای خود گونه‌های در معرض تهدید را شناسایی و محافظت کنند و در کنار آن به محافظت از سکونت‌گاه‌های آنها اقدام نمایند. در اواخر دهه 1990 نهادهای حرفه‌ای در این بخش شکل گرفت و سازمان‌های بالغی مثل «انستیتو اکولوژی و مدیریت محیطی» (Institute of Ecology and Environmental Management) و «انجمن محیط» (Society for the Environment) ایجاد شد.

 

 

در سال‌2000، مفهوم «محافظت در مقیاس کره زمین» ‌مورد توجه قرار گرفت و لذا تأکید چندانی بر طرح‌های عملیاتی مربوط به گونه‌های منفرد و حتی سکونت‌گاه‌های منفرد نمی‌شد. در عوض اغلب متخصصین محافظتی، روش‌های مبتنی بر اکوسیستم را پیشنهاد می‌کردند گرچه مفاهیم آن توسط افرادی بیان می‌شد که در زمینه محافظت از گونه‌های پرمنفعت کار می‌کردند.

 

 

اکولوژی پرتو روشنی بر امورات بیوسفر می‌اندازد مثلاً به ارتباطات درونی پیچیده بین انسان، گونه‌های دیگر و محافظت فیزیکی آنها می‌پردازد. انفجار جمعیتی و مسائل مربوط به آن در زمینه کشاورزی و صنعت و مسائل مربوط به آلودگی نشان داد که چگونه ارتباط‌های اکولوژیکی براحتی از هم گسسته می‌شوند.

 

 

مفاهیم و بایدها اندازه‌گیری میزان انقراض «نرخ انقراض» (Extinction rates) به روش‌های مختلف اندازه‌گیری می‌شود. بیولوژیست‌های محافظتی از معیارهای آماری رکوردهای فسیلی، نرخ اتلاف سکونتگاه‌ها و تعداد زیادی از متغیرها مثل کاهش تنوع زیستی بعنوان معیار نرخ کاهش سکونتگاه‌ها و اشغال جایگاه‌ها استفاده می‌کنند و چنین برآوردهایی را بدست می‌آورند. «تئوری بیوجئوگرافی جزیره‌ای» مهمترین کاربرد را در زمینه درک عملی فرایندها و چگونگی اندازه‌گیری نرخ انقراض گونه‌ها بازی می‌کند. برآورد می‌شود که «نرخ انقراض نرمال» گونه‌ها در حد یک گونه در هر سال بوده باشد. این نرخ انقراض نرخ انقراض استاندارد در تاریخ ژئولوژیک و بیولوژیک کره زمین قبل از دخالت بشر و تبدیل آن بعنوان عامل اصلی انقراض است.

 

 

اندازه‌گیری اتلاف گونه‌ها بخصوص از این نظر پیچیده‌تر می‌شود که هنوز تعداد زیادی از گونه‌های موجود در زمین شناسایی و یا ارزیابی نشده‌اند. بنابرین برآوردها متغیر هستند و بدرستی نمی‌دانیم چه تعداد گونه بطور واقعی وجود دارند. محدوده برآوردشده بین سه میلیون و ششصد هزار تا صد و یازده میلیون و هفتصد هزار گونه است. در مقیاس گونه‌های دو اسمی (لینه‌ای) تعداد آنها بین 1/5 تا 8 میلیون می‌باشد. کمتر از 1 درصد گونه‌های توصیف‌شده تنها به حضور یا وجودشان اشاره شده و هیچ اطلاع دیگری در مورد آنها نداریم. به باور «اتحادیه بین‌المللی محافظت از طبیعت» (IUCN)، 23 درصد مهره‌داران، 5 درصد بی‌مهرگان و 70 درصد گیاهان ارزیابی‌شده، بعنوان گونه‌های «در معرض خطر» یا «در معرض تهدید» تلقی می‌شوند.

 

 

برنامه‌های محافظتی سیستماتیک

 

 

برنامه‌ریزی سیستماتیک محافظتی روش مؤثری برای جستجو و شناسایی انواع مؤثر و کارآمد طرح‌های محافظتی برای بدست آوردن و حفظ پراولویت‌ترین ارزش‌های تنوع زیستی و کار با جوامع برای حفاظت از اکوسیستم‌های محلی است. شش مرحله بهم مرتبط در برنامه‌ریزی سیستماتیک عبارتند از:

 

 

الف- گردآوری داده‌ها در مورد تنوع زیستی منطقه مورد نظر

ب- تعیین اهداف محافظتی منطقه مورد نظر

ج- بررسی مناطق محافظتی موجود

د- انتخاب مناطق محافظتی اضافی

ح- بکارگیری عملیات محافظتی

و- حفظ ارزش‌های مورد نیاز در مورد مناطق محافظتی

 

 

بیولوژیست‌های محافظتی بطور منظم و مفصل برنامه‌های محافظتی خود را تهیه می‌کنند تا از پروپوزال‌های با پشتوانه مالی بهره‌مند شوند و یا بطور مؤثر برنامه کاری خود را هماهنگ کنند و بهترین عملیات مدیریتی را تعیین کنند. استراتژی‌های سیستماتیک معمولاً از خدمات سیستم‌های اطلاعات جغرافیایی در فرایند تصمیم‌گیری بهره می‌برند.

 

 

فیزیولوژی محافظتی: یک روش مکانیستی برای محافظت

 

 

فیزیولوژی محافظتی توسط «استیون کوک» و همکاران او بصورت زیر تعریف می‌شود: «روش علمی تکمیلی که از مفاهیم، ابزارها و دانش فیزیولوژیک استفاده می‌کند تا تنوع بیولوژیکی و کاربردهای اکولوژی آن را تعیین نماید و درک و پیش‌بینی کند که چگونه موجودات زنده، ‌جمعیت‌ها و اکوسیستم‌ها به تغییرات محیط و عوامل تنش پاسخ می‌دهند. این علم مسائل محافظتی را در مورد طیف وسیعی از رده‌های موجودات زنده (شامل باکتری‌ها، گیاهان و جانوران) حل می‌کند. فیزیولوژی در وسیع‌ترین مفهوم آن شامل عکس‌العمل کارکردی و مکانیستی در تمام سطوح است و محافظت شامل توسعه و تصفیه استراتژی‌های بازسازی جمعیت‌ها، ‌بازیابی اکوسیستم‌ها، اطلاع‌یابی از سیستم‌های محافظتی، ‌ایجاد ابزارهای تصمیم‌گیری و حمایت و در نهایت مدیریت منابع طبیعی می‌باشد» فیزیولوژی محافظتی بیشتر برای افرادی است که توانایی آن را دارند که ارتباط‌‌های سببی را درک و تولید کنند و عواملی را که موجب کاهش جمعیت شده آشکار سازند.

 

 

بیولوژی محافظتی بعنوان یک حرفه

 

 

انجمن بیولوژی محافظتی یک جمعیت سراسری در کره زمین و متشکل از افراد حرفه‌ای است که در زمینه پیشرفت علوم و عملیات تنوع زیستی محافظتی کار می‌کند. بیولوژی محافظتی بعنوان یک علم، از مرزهای علم بیولوژی فراتر می‌رود و به موضوعاتی مثل فلسفه، قانون، اقتصاد، انسانیت، هنر، ‌انسان‌شناسی و آموزش نیز توجه دارد. در حوزه بیولوژی، ژنتیک محافظتی و تکامل برای آنها حوزه‌های گسترده‌ای است ولی این علوم از نظر عملیات و حرفه بیولوژی محافظتی اهمیت اساسی و درجه اول دارد.

 

 

آیا بیولوژی محافظتی یک علم عینی است که در آن بیولوژیست‌ها طرفدار ارزش جوهری طبیعت هستند؟ آیا محافظت‌گرایان وقتی از سیاست‌های بکاررفته مثل تخریب سکونتگاه‌ها یا اکوسیستم‌های سالم و امثال آن حمایت می‌کنند، اریبی خاصی ایجاد می‌کنند؟ همان طور که همه دانشمندان به ارزش‌هایی معتقدند، ‌بیولوژیست‌های محافظتی نیز این گونه است. آنها طرفدار مدیریت مستدل و منطقی منابع طبیعی هستند و به این منظور از ترکیب علم، استدلال، منطق و ارزش‌ها در برنامه‌های مدیریت محافظتی خود سود می‌برند. این شیوه طرفداری، درست شبیه حرفه پزشکی است که به سبک زندگی سالم اشاره می‌کند که هم برای سلامت انسان مفید است و هم مبتنی بر روش علمی است.

 

 

جنبشی در حوزه بیولوژی محافظتی معتقد است که شکل جدیدی از رهبری مورد نیاز است تا بیولوژی محافظتی متحرک شود و مؤثرتر به سمت علوم گام بر دارد و در کلان قضیه مسئله را با توجه به طیف وسیعی از مشکلات با جامعه مطرح ساخته و با آنها ارتباط بر قرار نماید. این جنبش نوعی رهبری تطبیق‌یافته را پیشنهاد می‌‌کند که بموازات یک روش مدیریتی تطبیقی بکار گرفته شود. این روش مبتنی بر فلسفه جدید تئوری رهبری است که از مفهوم تاریخی قدرت، ‌اقتدار و سلطه گرفته شده است. رهبری محافظتی تطبیقی بشیوه یکسان در مورد هر یک از اعضاء انجمن بکار می‌رود تا بتوانند گروهی را متحرک ساخته و آن را به سمت تغییر معنی‌دار تکنیک‌های ایجاد ارتباط امیدآفرین و هدفمند هدایت نمایند.

 

 

روش‌ها

 

 

محافظت به دو دسته «میدانی» (In-situ) و «خارج میدانی» (Ex-situ) تقسیم می‌شود. محافظت میدانی بمعنی محافظت از گونه‌های در معرض خطر در سکونت‌گاه‌های طبیعی آنها است در حالی که محافظت «خارج میدانی» در خارج از سکونتگاه گونه مورد نظر انجام می‌شود. محافظت میدانی شامل محافظت و تمیزکاری خود سکونتگاه است و مقدار زیادی از محافظت‌های محیطی را شامل می‌شود و دفاع از گونه‌ها در برابر شکارچیان را نیز در بر دارد. محافظت خارج‌میدانی در برخی یا همه جمعیت‌ها و در زمانی بکار میرود که محافظت میدانی سخت و یا غیرممکن باشد.

 

 

همچنین لازم است تداخلی اجاد نشود. چنین روشی را محافظت‌گرایانه (Preservationist) می‌نامند. محافظه‌گرایان معتقدند باید منطقه مشخصی از طبیعت و گونه‌ها، مورد حمایت قرار گیرند تا از تداخل آنها با انسان جلوگیری شود. در این رابطه محافظت‌گرایان Conservationists و Preservationists از نظر بعد اجتماعی متفاوتند. بیولوژی محافظتی (نوع اول) با جامعه کار می‌کند و در جستجوی راه‌های منصفانه برای جامعه و اکوسیستم‌ها است. برخی محفاظت‌گرایان بر پتانسیل تنوع زیستی در غیاب انسان سخن می‌گویند: «حیوانات هنوز دو سوم سکونت‌گاه‌های زمین را در معرض حمله قرار نداده‌اند. چه بسا بدون دخالت انسان، تنوع چارپایان ادامه یافته و به شیوه نمایی افزایش یابد»

 

 

اخلاقیات و ارزش‌ها

 

 

بیولوژیست‌های محافظتی بر علوم مختلف تکیه دارند و اخلاقیات را نیز در علوم بیولوژی و اجتماعی خود مد نظر قرار می‌دهند. محافظت‌گرایان بایستی طرفدار تنوع زیستی باشند و بتوانند آن را از نظر علمی بشیوه اخلاقی انجام دهند بطوری که همزمان طرفداری و حساسیت ارزش‌های رقیب را تحریک نکنند. یک محافظت‌گرا به تحقیق در مورد تنوع زیستی می‌پردازد و استدلال‌های آن را از خلال اخلاق مبتنی بر محافظت از منابع بنا می‌کند و معلوم می‌سازد کدام اقدامات «بیشترین کالا را برای بیشترین تعداد انسان در بلندمدت‌ترین زمان تأمین می‌کند»

برخی بیولوژیست‌های محافظتی به ارزش ذاتی طبیعت معتقدند و بر این باورند که مستقل از قابلیت استفاده آن برای انسان یا اصل منفعت‌گرایی است. باین معنی که یک ژن یا یک گونه از این نظر ارزش دارد که برای اکوسیستمی که در آن زندگی می‌کند منفعت ایجاد میکند. «آلدو لئوپولد» (Aldo Leopold) از متفکرین و نویسندگان کلاسیک در زمینه این گونه اخلاقیات محافظتی است که فلسفه، اخلاق و نوشته‌هایش هنوز ارزشمند هستند و توسط بیولوژیست‌های مدرن بکار گرفته می‌شوند.

 

 

اولویت‌های محافظتی

 

 

«اتحادیه بین‌المللی حفاظت طبیعت» طیفی از دانشمندان جهانی و ایستگاه‌های تحقیقی را در سراسر کره زمین سازماندهی کرده است تا تغییرات موجود در طبیعت را پایش کنند و بحران انقراض را زیر نظر گیرند. این اتحادیه گزارش‌های سالانه‌ای دارد که در آن وضعیت گونه‌های مختلف از نظر حافظتی در «لیست قرمز» آن منعکس می‌شود. لیست قرمز اتحادیه بعنوان ابزار محافظتی بین‌المللی بکار میرود تا گونه‌هایی شناسایی شوند که بیشترین توجه محافظتی باید در مورد آنها بکار رود. اتحادیه مزبور یک شاخص بین‌المللی از وضعیت تنوع زیستی بدست می‌دهد. دانشمندان محافظتی علاوه بر نرخ‌های بالا و وحشتناک از بین رفتن گونه‌های جانوری و گیاهی، خاطر نشان می‌سازند که ششمین انقراض انبوه، یکی از بحران‌های تنوع زیستی است که برای مقابله با آن باید علاوه بر تعیین اولویت‌ها روی گونه‌های نادر، ‌آندمیک و یا در معرض خطر، کارهای دیگری نیز باید انجام داد. کاهش تنوع زیستی حوزه وسیع‌تری را شامل می‌شود و طی آن به فرایندهای اکولوژیک مثل مهاجرت توجه کرده و یک بررسی کل‌نگر از تنوع زیستی در سطح ورای گونه‌ها انجام می‌دهد که از جمله آنها می‌توان به ژنتیک، تنوع جمعیتی و تنوع اکوسیستم اشاره کرد.

 

 

نرخ گسترده، سریع و سیستماتیک افت تنوع زیستی سلامت پایدار انسانیت را بخطر می‌اندازد زیرا عرضه خدمات اکوسیستم را محدود می‌سازد که در غیر این صورت توسط شبکه‌های پیچیده و کل‌نگری از تنوع ژنتیکی و اکوسیستمی بازتولید می‌شدند. در حالی که «وضعیت محافظتی» گونه‌ها بصورت گسترده در مدیریت محافظتی بکار گرفته می‌شود، برخی دانشمندان معتقدندکه گونه‌ها‌ی معمولی منبع اصلی بهره‌برداری و تغییرات محیطی و سکونتگاهی توسط انسان می‌باشند. معذلک این گونه‌ها معمولاً ارزش کمی داده می‌شوند علیرغم اینکه نقش قابل توجهی بعنوان منبع اصلی خدمات اکوسیستم بازی می‌کنند.

 

 

در حالی که اغلب متخصصین علوم محافظتی بر اهمیت «تنوع زیستی پایدار» تأکید دارند، ‌ولی همچنان مشاجراتی در مورد چگونگی اولویت دادن به ژن‌ها، گونه‌ها یا اکوسیستم‌ها بین آنها وجود دارد. این عوامل از ارکان اصلی تنوع زیستی محسوب می‌شوند. با وجودی که روش غالب تا کنون توجه و تأکید بر گونه‌های در معرض خطر از طریق حفظ «نقاط کانونی تنوع زیستی» (Biodiversity hotspots) قرار دارد، برخی دانشمندان و سازمان‌های محافظتی (مثل Nature Conservancy) اعتقاد دارند که پرداختن به نقاط غیرکانونی (Biodiversity coldspots) ارزان‌تر، ‌منطقی و از نظر اجتماعی مناسب‌تر می‌باشد. به نظر آنها تقبل هزینه‌های کشف، ‌نامگذاری و تهیه نقشه توزیع هر یک از گونه‌ها یک ماجراجویی محافظتی غلط می‌باشد. بنظر آنها بهتر است ابتدا اهمیت نقش اکولوژیکی گونه‌ها درک شود.

 

 

نقاط کانونی و نقاط غیرکانونی تنوع زیستی روشی است تا بتوان فهمید تراکم فضایی ژن‌ها، گونه‌ها و اکوسیستم‌ها در سطح زمین بصورت یکنواخت و همگن توزیع نشده است. مثلاً «... 44 درصد تمام گونه‌های گیاهان آوندی و 35 درصد گونه‌های موجود در 4 گروه مهره‌دار محدود به نقاط کانونی هستند که تنها 1/4 درصد سطح زمین را شامل می‌شود»

 

 

افرادی که به نفع تنظیم اولویت بر اساس نقاط ضدکانونی رأی می‌دهند خاطرنشان می‌سازند که اقدامات دیگری نیز وجود دارد که می‌توان برای تنوع زیستی در نظر گرفت. آنها معتقدند که تأکید بر نقاط کانونی باعث کم اهمیت نشان دادن ارتباط‌های اجتماعی و اکولوژیکی در مناطق وسیعی از اکوسیستم‌های زمین می‌شود که بیومس (و نه تنوع زیستی) در آنها حاکم است. برآورد می‌شود که 36 درصد سطح زمین در حدود 38/9 درصد مهره‌داران زمین را در خود جا داده‌اند ولی همچنان فاقد «گونه‌‌های آندمیک» هستند که بتوان آنها را بعنوان یک نقطه کانونی تنوع زیستی دانست. بعلاوه اندازه‌گیری‌ها نشان می‌دهند که حداکثر کردن محافظت‌ها برای تنوع زیستی موجب بدست آوردن «خدمات اکوسیستم» بهتری در مقایسه با مناطق انتخاب‌شده بطور تصادفی نمی‌شود. از بین رفتن تنوع زیستی در سطح جمعیت (همان نقاط ضدکانونی) ده برابر بیشتر از از بین رفتن تنوع زیستی در سطح گونه‌ است... روش اولویت نقاط کانونی توجه زیادی به مناطقی چون استپ‌ها، ‌سرنگتی، ‌مناطق قطبی یا تایگا ندارد. این مناطق از نظر جمعیت (و نه گونه) تنوع زیستی زیادی دارند و خدمات اکوسیستمی زیادی فراهم می‌سازند که از جمله می‌توان به ارزش فرهنگی آنها و نیز چرخه مواد مغذی در سطح سیاره اشاره کرد.

 

 

به باور پیروان روش نقطه‌ کانونی،‌ گونه‌ها از اجزاء غیر قابل جایگزین اکوسیستم‌ جهانی هستند و در مکان‌هایی تمرکز دارند که بیشتر در معرض تهدید است و لذا باید بیشترین محافظت استراتژیک از آنها بعمل آید. لیست قرمز IUCN دستجاتی را معرفی می‌کند که نمونه عملی روش محافظت نقطه کانونی است. گونه‌هایی که نادر یا آندمیک نیستند بعنوان گونه‌های با حداقل خطر (Least Concern) دسته‌بندی شده‌اند و در مقالات ویکی‌پدیا با اهمیت کم رتبه‌بندی شده‌اند. این روش را باین دلیل روش ‌نقطه کانونی می‌نامند که اولویت به سطح گونه‌های هدف (نه به سطح جمیعت یا سطح بیومس) داده می‌شود. غنای گونه‌ای و تنوع زیستی ژنتیکی در ثبات و پایداری اکوسیستم، فرایندهای اکوسیستم، سازگاری تکاملی و بیومس سهیم هستند و بنوبه خود آنها را تولید می‌کنند. هر دو گروه موافقند که حفظ تنوع زیستی برای کاهش میزان انقراض گونه‌ها و تعیین ارزش ذاتی در طبیعت ضروری است ولی مشاجره بر سر آن است که چگونه منابع محافظتی محدود را به روش اقتصادی‌تر اولویت‌دهی کنند.

 

 

ارزش‌های اقتصادی و سرمایه طبیعی

 

 

بیولوژیست‌های محافظتی با اقتصاددان‌ها در سطح جهان همکاری دارند تا بدانند چگونه میتوان ارزش‌ها و خدمات موجود در طبیعت را اندازه‌گیری کرد و آنها را در تعامل‌های بازار در مقیاس جهانی بیان نمود. این سیستم محاسباتی را «سرمایه طبیعی» (Natural capital) می‌نامند و ارزش یک اکوسیستم را قبل اینکه از بین برود تعیین می‌کند،‌قبل از اینکه توسعه پیدا کند. «بنیاد جهانی طبیعت» (World Wide Fund for nature-WWF) در مجله «گزارش سیاره زنده»، شاخص جهانی تنوع زیستی را ارائه می‌دهد. این شاخص از طریق پایش تقریباً 5 هزار جمعیت در 1686 گونه مختلف مهره‌دار (پستاندار، پرنده، خزنده و دوزیست) بدست می‌آید و گزارشات آن به شیوه نمایش توسط بازار بورس است.

 

 

این روش اندازه‌گیری بهره‌برداری اقتصادی جهانی از طبیعت مورد حمایت رهبران گروه جی-8 و کمیسیون اروپایی نیز هست. طبیعت، خدمات اکوسیستمی زیادی ارائه می‌دهد که به نفع انسان است. بسیاری از خدمات اکوسیستمی زمین، خدمات عمومی هستند بدون اینکه بازار خاصی داشته و قیمت یا ارزش خاصی برای آنها در نظر گرفته شود. وقتی بازار بورس یک بحران مالی را ثبت می‌کند، ‌تجار وال‌استریت ارتباطی با تجارت سرمایه‌های طبیعی و زنده سیاره ما که در اکوسیستم‌ها ذخیره شده‌اند ندارند. هیچ بازار بورسی با لیست سرمایه‌گذاری اسب‌های دریایی، ‌دوزیستان، حشرات و دیگر موجودات سر و کار ندارد در حالی که اینها منبع پایداری از خدمات اکوسیستم را فراهم می‌سازند که برای جامعه ارزشمند است. اثر انگشت اکولوژیکی جامعه از محدوده‌ ظرفیت بازتولید زیستی اکوسیستم‌های سیاره زمین در حدود 30 درصد فراتر رفته است و این درست باندازه درصدی است که جمعیت مهره‌داران از سال 1970 تا 2005 کاهش جمعیت نشان داده‌اند.

اقتصاد طبیعی در حفظ زندگی انسان‌ها نقش حیاتی بازی می‌کند. از جمله آنها قوانین مربوط به شیمی آتمسفر، گرده‌افشانی محصولات، کنترل آفات،‌ چرخه‌های مواد مغذی خاک، تصفیه منابع آب،‌ تأمین دارو و منافع بهداشتی و معیارهای غیر قابل اندازه‌گیری کیفیت زندگی می‌باشند. در واقع بین بازارها،‌ سرمایه طبیعی و نابرابری درآمدی اجتماعی با کاهش تنوع زیستی ارتباط و همبستگی وجود دارد. باین معنی که وقتی نابرابری ثروت بیشتری مقدار است، نرخ بالاتری از کاهش تنوع زیستی را شاهد خواهیم بود.

 

 

با وجودی که مقایسه بازاری ثروت‌های طبیعی، بر حسب ارزش‌های انسانی نامیسر است، یک اندازه‌گیری از خدمات اکوسیستم نشان داد که سهم آنها به تریلیون‌ها دلار در سال میرسد. مثلاً یک قطعه جنگل در آمریکای شمالی سالانه حدود 250 میلیارد دلار و گرده‌افشانی توسط زنبورهای عسل سالانه 10 تا 18 میلیارد دلار ارزش دارد. ارزش خدمات اکوسیستم در یکی از جزایر نیوزیلند باندازه تولید ناخالص همان جزیره است. این ثروت سیاره‌ای بمیزان قابل توجه و بسرعت در حال نابودی است در حالی که تقاضای جوامع انسانی از ظرفیت بازتولید سیاره بیشتر می‌شود. در حالی که تنوع زیستی و اکوسیستم‌ها انعطاف‌پذیر هستند، ‌خطر از دست دادن آنها این است که انسان‌ها نتوانند بسیاری از کارکردهای اکوسیستم‌ها را از طریق نوآوری‌ تکنولوژیک حفظ و بازتولید کنند.

 

 

مفاهیم استراتژیک گونه

 

 

گونه‌ کلیدی (Keystone species). برخی گونه‌‌ها را کلیدی می‌نامند زیرا از دست دادن آنها منجر به از بین رفتن کارکرد اکوسیستم می‌شود و گونه‌های همزیست نیز از بین می‌روند. اهمیت گونه‌های کلیدی توسط انقراض «گاو دریایی ستلر» (Steller's Sea Cow) نشان داده شد. این موجود با سمور دریایی، خارپوست دریایی و کلپ‌ها تعامل دارد. بستر کلپ‌ها در آب‌های کم‌عمق اقیانوس‌ها رشد می‌کند و محل مناسبی برای پرستاری سایر موجودات ایجاد می‌شود که زنجیره غذایی را تشکیل می‌دهند. خارپوست دریایی، کلپ‌ها را می‌خورد و سمور دریایی از خارپوست‌ها تغذیه می‌کند. شکار بیش از اندازه سمور دریایی توسط انسان و کاهش سریع جمعیت آن‌ها و کاهش فشار آنها روی خارپوستان باعث شد که خارپوست‌ها بدون محدودیت به چرای کلپ‌ بپردازند و اکوسیستم مزبور را از بین ببرند. خارپوست‌ها بدون کنترل کلپ‌ها را مصرف کرده بودند. از طرفی کلپ‌ها، غذای گاو دریایی استلر نیز محسوب می‌شود و کمبود کلپ‌ها مرگ آنها را رقم میزند. سمور دریایی در اینجا «گونه کلیدی» ‌است زیرا همزیستی بسیاری از ارتباط‌های اکولوژیکی روی بستر کلپ‌ها تابع سمور و بقای آن است. البته گفته می‌شود که شکار خود گاوهای دریایی توسط انسان نیز به انقراض آنها کمک کرده است.

 

 

گونه شاخص (Indicator species). گونه‌ شاخص، مجموعه بسته‌تری از نیازهای اکولوژیکی را شامل می‌شود. بنابرین اهداف مفیدی برای مشاهده سلامت اکوسیستم می‌باشد. برخی حیوانات مثل دوزیستان با پوست نیمه قابل نفوذ و ارتباط آنها با مرداب‌ها حساسیت زیادی در برابر خسارات محیطی نشان می‌دهند و لذا می‌توان آنها را بعنوان «قناری معدن‌کاوان» استفاده کرد. زمانی قناری‌ها را درون معادن زغال سنگ برده و بعنوان سیستم هشدار اولیه از آنها استفاده می‌شد. در صورت وجود گاز سمی (مونواکسیدکربن، ‌متان یا دی‌اکسیدکربن) قبل از اثر بر معدن‌چی، قناری از بین میرفت و معدنچی متوجه خطر می‌شد. گونه‌های شاخص باین دلیل پایش می‌شوند که تخریب محیطی ناشی از آلودگی یا دیگر فعالیت‌های انسانی را نشان می‌دهند. پایش گونه شاخص معیاری است که معلوم می‌کند آیا اثر محیطی معنی‌دار ایجاد شده است که بتوان آن را به دیگران توصیه کرد یا تغییر عملیاتی ایجاد نمود. مثلاً احداث جنگل و سناریوهای مدیریتی توصیه نمود و یا درجه خسارت وارده توسط آفت‌کش‌هایی را که بر سلامت یک اکوسیستم اثر می‌گذارند انجام داد. مقامات دولتی، مشاوران و یا سازمان‌های غیردولتی بطور منظم گونه‌های شاخص را پایش می‌کنند ولی مؤثر بودن این روش مستلزم در نظر داشتن محدودیت‌های آن و نیز ملاحظات عملی است که باید در نظر گرفت. توصیه می‌شود که چند شاخص (ژن‌ها،‌ جمعیت‌ها، ‌گونه‌ها، جماعات و زمین‌ها) برای اندازه‌گیری‌های محافظتی پایش شوند تا از وارد آمدن هر گونه خدشه‌ای به پاسخ پیچیده و اغلب غیرقابل پیش‌بینی و دینامیک اکوسیستم‌ها اجتناب شود.

 

 

گونه‌های چتر و پرچم (Umbrella and Flagship species)

 

پروانه امپراطور مثال جالب گونه چتر،‌ است زیرا مهاجرت طولانی و ارزش زیباشناسی خاصی دارد. این پروانه عرض ایالات متحده را پرواز کرده و از اکوسیستم‌های مختلف گذر می‌کند و لذا در حوزه وسیعی از اراضی دیده می‌شود. بنابرین هر گونه محافظت از این پروانه همزمان چتر نجاتی برای گونه‌ها و سکونتگاه‌های دیگر نیز محسوب می‌شود. گونه چتر را اغلب «گونه پرچم» نیز می‌نامند که گونه‌های مثل پاندای بزرگ، ‌نهنگ آبی،‌ ببر، ‌گوریل کوهستان و پروانه امپراطور را شامل می‌شود که مورد توجه عموم مردم قرار دارند و اقدامات حافظتی را مورد حمایت قرار می‌د‌‌هند.

 

 

پس‌زمینه و روندها

 

 

بیولوژیست‌های محافظتی به مطالعه روندها و فرایندهایی می‌پردازند که از اعصار گذشته زمین‌شناسی آغاز شده و به مطالعات اکولوژیک عصر حاضر ختم می‌شوند. باین ترتیب قادر خواهند بود پس‌زمینه مرتبط با انقراض گونه‌ها را بهتر درک کنند. تا کنون 5 عصر عمده انقراض انبوه حیات در تاریخچه کره زمین به ثبت رسیده است که بترتیب متعلق به عصر اوردوویسین (440 میلیون سال پیش)، دوونین (370 میلیون سال پیش)، ‌پرمین/تریاسیک (245 میلیون سال پیش)، تریاسیک/ژوراسیک (200 میلیون سال پیش) و کرتاسه/پالئوژن (66 میلیون سال پیش) هستند. در 10 هزار سال گذشته گستره اثر انسان بر اکوسیستم‌ها به گونه‌ای بوده است که دانشمندان به سختی می‌توانند تعداد گونه‌های از دست رفته را برآورد کنند. سرعت جنگل‌زدایی، ‌تخریب صخره‌های مرجانی، خشک کردن تالاب‌ها و دیگر فعالیت‌های انسانی بیشتر از آن چیزی است که انسان از زوال گونه‌های مختلف ارزیابی می‌کند. آخرین «گزارش سیاره زنده» توسط «بنیاد حیات وحش جهان» برآورد می‌کند که انسان از مرز ظرفیت بازیابی زیستی سیاره پا فراتر نهاده است و برای تأمین تقاضای موجود برای منابع طبیعی، احتیاج به 1/5 سیاره زمین داریم.

 

 

انقراض ششم

 

 

بیولوژیست‌های محافظتی به ارائه شواهدی از چهار گوشه جهان می‌پردازند که نشان می‌دهد انسان ششمین و در واقع سریع‌ترین حادثه انقراضی سیاره زمین را به آن تحمیل می‌کند. ما در عصری زندگی می‌کنیم که از مشخصه‌های آن تعداد بی‌مانند انقراض گونه‌ها است که آن را «انقراض هولوسن» می‌نامند. سرعت انقراض گونه‌ها در مقیاس جهانی 100 هزار برابر انقراض طبیعی است. احتمالاً دو سوم تمام جنس‌های پستاندار و نیمی از گونه‌های پستاندار با وزن حداقل 44 کیلوگرم در 50 هزار سال گذشته نابود شده‌اند. دوزیستان در مقیاس کره زمین بیش از دیگر گروه‌های مهره‌دار در معرض انقراض هستند و بیش از 32 درصد تمامی گونه‌های زنده دوزیست در معرض انقراض قرار دارند. جمعیت‌های باقی مانده در میان گونه‌های در معرض تهدید در حد 43 درصد در حال زوال دائمی هستند. از میانه دهه 1980 نرخ واقعی انقراض 211 برابر نرخ ثبت‌شده «اعصار فسیلی» است. با این حال نرخ انقراض فعلی دوزیستان در زمین بین 25 هزار تا 45 هزار برابر نرخ انقراض پیشین دوزیستان می‌باشد. روند انقراض در سطح کره زمین در همه گروه‌های مهره‌داران مشاهده می‌شود. برای مثال 23 درصد از پستانداران و 12 درصد پرندگان در لیست قرمز اتحادیه IUCN می‌باشند.

 

 

وضعیت اقیانوس‌ها و صخره‌های مرجانی

 

 

ارزیابی جهانی صخره‌های مرجانی دنیا مبین زوال جدی آنها است. در سال 2000 حدود 27 درصد اکوسیستم‌های صخره‌ مرجانی جهان بصورت مؤثر از پا درآمده‌اند. بزرگ‌ترین دوره زوال این صخره‌ها بصورت «سفیدشدگی» مرجان‌ها در سال 1998 مشاهده شده است. تقریباً 16 درصد این صخره‌ها در جهان در کمتر از یک سال از بین رفتند. سفیدشدگی مرجان‌ها در نتیجه تنش‌های محیطی ایجاد می‌شود. از جمله این تنش‌ها افزایش دمای آب و اسیدیته آب است که باعث رها شدن جلبک‌های همزیست از مرجان‌ها شده و مرجان‌ها در غیاب جلبک‌های فتوسنتزکننده، کلروفیلی بدست نمی‌آورند (سفیدشدگی) و می‌میرند‌. در ده سال گذشته زوال و انقراض صخره‌های مرجانی جدیتر بوده است. از بین رفتن صخره‌های مرجانی که بنظر می‌رسد در قرن جاری نیز ادامه یابد اثرات اقتصادی عظیم بر زندگی انسان دارد و توازن تنوع زیستی کره زمین را بر هم می‌زند و امنیت غذایی صدها میلیون انسان را در معرض تهدید قرار می‌دهد. بیولوژی محافظتی نقش مهمی در موافقت‌نامه‌های بین‌المللی در مورد اقیانوس‌های جهان و دیگر مسائل مربوط به تنوع زیستی بازی می‌کند.

 

 

اقیانوس‌ها در معرض تهدید ناشی از افزایش سطح دی‌اکسید‌کربن هستند. این جدی‌ترین تهدید در برابر جوامع مختلف موجودات زنده‌ای است که تکیه بر منابع طبیعی اقیانوسی دارند. گفته می‌شود قسمت عمده گونه‌های دریایی قادر به تحمل تغییرات شیمیایی اقیانوس‌ها نیستند. دورنمای انقراض انبوه گونه‌ها زمانی غیرمحتمل خواهد بود که «... 90 درصد از تمامی گونه‌های بزرگ (با وزن بالاتراز 50 کیلوگرم) مثل ماهی تون اقیانوس‌های آزاد، ‌بیلی‌فیش و کوسه‌ها از بین بروند. با توجه به مطالعه علمی روندهای موجود،‌ پیش‌بینی می‌شود که در اقیانوس‌ها تعداد اندکی از موجودات چندسلولی به بقای خود ادامه دهند و فقط میکروب‌ها در اکوسیستم‌های دریایی باقی بمانند.

 

 

گروه‌های غیر مهره‌دار

 

 

در میان گروه‌های جانوری دیگر که چندان مورد علاقه انسان نبوده و توجه آنها را بر نمی‌انگیزند، مسائل جدی‌تر است. این گروه‌ها شامل قارچ‌ها (از جمله گونه‌های تولید جلبک)، ‌بی‌مهرگان (بخصوص حشرات) و درختان است که قسمت عمده تنوع زیستی جهان را عرضه می‌کنند. حفاظت از «قارچ‌ها» و «حشرات» بخصوص دو تا از مهم‌ترین محورهای بیولوژی محافظتی می‌باشد. قارچ‌ها بعنوان سمبیونت‌های میکوریزی و تجزیه‌کننده و بازچرخ‌دهنده مواد اهمیت اساسی برای بقای جنگل‌ها دارند. ارزش حشرات در کره زمین نیز زیاد است زیرا از دیگر گونه‌های زنده زمین زیادترند و غنی‌ترین گونه زمین شناخته می‌شوند. بیشترین بیومس کره زمین متعلق به گیاهان است. زندگی گیاهان ارتباط نزدیکی با حشرات دارد. ارزش اکولوژیکی مهم حشرات برای برخی افراد اهمیت ندارد. آنها همواره بصورت منفی در برابر این موجود قدم علم می‌کنند و آنها را از نظر زیباشناسی کریه و نامطلوب تلقی می‌کنند و به ارزش آنها کم اهمیت می‌دهند.

 

 

یکی از حوزه‌های مورد علاقه در دنیای حشرات که چشم جهانیان را به خود معطوف داشته است، ‌نابودی رازآمیز کندوهای زنبور عسل است. زنبور عسل از طریق گرده‌افشانی خدمت اکولوژیکی بی‌مانندی می‌کنند و انواع مختلف گیاهان باغی و مرتعی را مورد حمایت قرار می‌دهند. ناپدید شدن ناگهانی زنبورها و خالی شدن کندوها که «ناهنجاری زوال کندو» نامیده می‌شود مسئله نارایجی نیست. در یک دوره 16 ماهه بین سال‌های 2006 تا 2007، تقریباً 29 درصد از 577 واحد زنبورداری در ایالات متحده مواردی از این بیماری را گزارش داده‌اند که تا مرز 76 درصد از کلنی‌های آنها را در گیر کرده و از بین برده است. چنین ضایعات ناگهانی در تعداد زنبورهای عسل، بر بخش کشاورزی فشار می‌آورد. علت کاهش انبوه زنبورها دانشمندان را دچار حیرت کرده است. آفت‌ها، ‌حشره‌کش‌ها و گرمایش زمین جزو عواملی هستند که در این زمینه اثر دارند.

 

 

نکته دیگری که بیولوژی محافظتی حشرات، جنگل‌ها و تغییرات آب و هوایی را در بر می‌گیرد، اپیدمی ‌سوسک کاج کوهی در بریتیش کلمبیا در ‌کانادا است که 470 هزار کیلومتر مربع از اراضی جنگلی را از سال 1999 در معرض آسیب خود قرار داده است. یک طرح عملیاتی توسط دولت بریتیش کلمبیا به این مشکل اشاره می‌کند: «این اثر (اپیدمی سوسک کاج) در حین شیوع و بعد از آن باعث شده است که جنگل‌ها از یک سینک شبکه کربن کوچک به یک سینک شبکه کربن بزرگ تبدیل شوند. در بدترین سال‌ها، اثرات ناشی از شیوع این سوسک‌ها در بریتیش کلمبیا معادل 75 درصد متوسط آتش‌سوزی‌های طبیعی و مستقیم جنگل‌های تمامی کانادا در سال‌های بین 1959 تا 1999 بوده است»

 

 

تعداد قابل توجهی از گونه‌های انگلی نیز در معرض انقراض قرار دارند. برخی از آنها بعنوان آفت انسان یا دام‌های اهلی ریشه‌کن شده‌اند ولی اغلب زیانی ندارند. تهدید ناشی از آنها شامل کاهش قطعه‌ای شدن جمعیت میزبان و انقراض گونه‌های میزبان می‌باشد.

 

 

تهدیدهای تنوع زیستی

 

 

بسیاری از تهدیدهایی که در برابر تنوع زیستی وجود دارد (از جمله بیماری و تغییرات آب و هوایی) به درون مناطق محافظت‌شده رسیده‌اند و آنها را بصورت مناطق «نه‌چندان محافظت‌شده» در آورده‌اند. نمونه آن «پارک ملی یلو استون» است. تغییرات آب و هوایی بعنوان یک تهدید جدی در این زمینه مورد توجه قرار دارد زیرا بین انقراض گونه‌ها و رهاسازی کربن دی‌اکسید به آتسمفر یک حلقه فیدبک وجود دارد. اکوسیستم‌ها مقادیر زیاد کربن ذخیره کرده و بازچرخ می‌دهند و در نتیجه شرایط کلی زمین را تنظیم می‌کنند. گرمایش زمین تهدیدی فاجعه‌آمیز در جهت انقراض انبوه تنوع بیولوژیک زمین می‌باشد. تهدید به انقراض در سال 2050 در حد 15 تا 37 درصد تمام گونه‌ها است. این رقم تا 50 سال دیگر به 50 درصد میرسد.

 

 

برخی از مهم‌ترین و جدی‌ترین تهدیدهای تنوع زیستی و فرایندهای اکوسیستمی بدلیل تغییرات آب و هوایی، ‌کشاورزی انبوه، جنگل‌زدایی،‌ چرای بی‌رویه،‌ کشاورزی مبتنی بر برش و سوزاندن، توسعه شهری، ‌تجارت حیوانات وحشی، ‌آلودگی نور و مصرف آفت‌کش‌ها است. خرد و قطعه‌ای شدن سکونتگاه‌ها چالش مهمی ایجاد کرده است زیرا شبکه مناطق محافظت‌شده تنها 11/5 درصد از سطح زمین را شامل می‌شود. جاده‌ها یکی از دلایل خرد شدن سکونتگاه‌ها و در ضمن یکی از دلایل عمده تلفات بسیاری از حیوانات می‌باشند ولی اثرات مفیدی نیز دارند. یکی از عواقب مهم خرد شدن سکونتگاه‌ها و فقدان ارتباط و اتصال بین مناطق محافظت‌شده، کاهش مهاجرت حیوانات در مقیاس جهانی است. با توجه به این که میلیاردها تن بیومس مسئول چرخه مواد مغذی در سراسر زمین است، کاهش مهاجرت حیوانات مسئله مهمی برای بیولوژی محافظتی محسوب می‌شود.

 

 

باید توجه داشت که فعالیت‌های انسان ضرورتاً بمعنی آن نیست که موجب خسارت غیر قابل جبران برای بیوسفر زمین شود. با بکارگیری مدیریت و برنامه‌ریزی محافظتی در جهت حفظ و توسعه تنوع زیستی در تمام سطوح (از ژن‌ها تا اکوسیستم‌ها) می‌توان به مواردی اشاره کرد که انسان‌ بصورت متقابل و پایدار با طبیعت همزیستی کرده است. باری چه بسا دخالت بشر و معکوس کردن جریان انقراض انبوهی که اکنون شاهد آن هستیم، دیگر دیر شده باشد.

 

 

منبع :

 

 

سایت دانستنی های حیوانات - بر گرفته شده از ویکی پدیا