اتولوژی؛ رفتارشناسی حیوانی
اتولوژی؛ رفتارشناسی حیوانی :
اتولوژی یا علم مطالعه هدفدار رفتار حیوانات، ریشه در داروین دارد ولی در اوایل قرن بیستم و به کارگیری «اتوگرام» آغاز شد و با کارهای «تینبرگن»، «لورنتس» و «فونفریش» در اروپا توسعه یافت و علم کاملی شد. اتولوژی و «روانشناسی مقایسهای» هر دو رفتار حیوان را مطالعه میکنند ولی اولی در حوزه بیولوژی و دومی در حوزه روانشناسی است. اخیراً «اتولوژی اجتماعی» ظهور کرده است. اتولوژی به شناخت رفتارهای «غریزی» (الگوی عمل ثابت و...) و «اکتسابی» (عادت، یادگیری از طریق تداعی، نقشپذیری و تقلید و...) میپردازد و در بررسی آنها چهار سؤال تینبرگن شامل «کارکرد»، «علت»، «توسعه» و «تاریخچه تکامل» آن رفتار توصیف میشود.

«اتولوژی» (Ethology) به معنی مطالعه علمی و هدفدار رفتار حیوانات است و معمولاً روی رفتارهای آنها در شرایط طبیعی (و نه اسارت) تمرکز میکند و این گونه رفتارها را بعنوان صفات سازگار از نظر تکاملی میداند. «رفتارگرایی» (Behaviorism) نیز برای توصیف مطالعات علمی و هدفدار رفتار حیوانات بکار میرود و معمولاً به عکسالعملهای قابل اندازهگیری در برابر محرکها یا عکسالملهای رفتاری یادگیریشده در آزمایشگاه اشاره دارد بدون اینکه تأکید خاصی بر سازگاری آنها از نظر تکاملی داشته باشد.
بسیاری از طبیعتشناسان جنبههایی از رفتارهای حیوانات را در تاریخ انجام دادهاند. ریشه علمی اتولوژی در کارهای داروین و پرندهشناسان آمریکایی و آلمانی اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 همچون «چارلز وایتمن»، «اوسکار هاینراث» و «والاس کریگ» دارد. اصول مدرن علم اتولوژی در دهه 1930 با فعالیتهای زیستشناس آلمانی «نیکلاس تینبرگن» و دو زیستشناس اتریشی به نام «کنراد لورنتس» و «کارل فون فریش» آغاز شد که در سال 1973 مشترکاً جایزه نوبل فیزیولوژی و پزشکی را دریافت کردند. اتولوژی ترکیبی از علوم آزمایشگاهی و میدانی است و ارتباط قوی با برخی علوم مثل عصبشناسی، اکولوژی، و بیولوژی تکاملی دارد. اتولوژیستها معمولاً بجای گروهی از حیوانات به یک فرایند رفتاری توجه دارند و معمولاً یک نوع خاص از رفتار مثل تهاجم را در حیوانات مخلف دنبال میکنند.
اتولوژی یک علم رو به توسعه و گسترش است. در حالی که جوامع علمی مدتها بود فکر میکردند به اندازه کافی جنبههای مختلف ارتباطات، هیجانات، فرهنگ، یادگیری و جنسیت را در حیوانات به اندازه کافی درک شده است، از طلیعه قرن 21، مجددا این حوزهها مورد بررسی مجدد قرار گرفت. حاصل آن نتیجهگیریهای جدید و توسعه علوم جدیدی از قبیل «نورواتولوژی» بود.
درک اتولوژی یا رفتار حیوانات در پرورش حیوانات اهمیت اساسی دارد. دانستن رفتارهای طبیعی گونههای مختلف حیوانات به پرورشدهندگان و تربیتکنندگان حیوانات کمک میکند که افراد مناسبی را انتخاب کنند که برای اجرای وظایف مورد نظر آنها مناسب هستند. دانستن این موضوعات همچنین مربیان حیوانات را قادر میسازد که عملکرد رفتارهای طبیعی حیوانات را بهبود دهند و از ادامه رفتارهای نامطلوب جلوگیری کنند.
ارتباط با روانشناسی مقایسهای
«روانشناسی مقایسهای» (Comparative psychology) نیز به مطالعه رفتار حیوانات میپردازد ولی بر خلاف اتولوژی، زیرشاخهای از روانشناسی (و نه بیولوژی) است. به لحاظ تاریخی، روانشناسی مقایسهای شامل تحقیقاتی در زمینه رفتار حیوانات در رابطه با روانشناسی انسانی میباشد در حالی که اتولوژی مطالعه رفتار حیوانات از جنبههای مختلف آناتومی، فیزیولژی، نوروبیولوژی و تاریخچه فیلوژنتیک را انجام میدهد. بعلاوه روانشناسی مقایسهای ابتدا بر مطالعه یادگیری تمرکز داشت و میل داشت رفتار را در شرایط مصنوعی تحقیق کند در حالی که اتولوژیستهای اولیه بر رفتار حیوانات در شرایط طبیعی تأکید داشتند و میخواستند آن را بعنوان رفتارهای غریزی توضیح دهند.
این دو علم رقیب هم نیستند بلکه مکمل هم هستند ولی دورنماهای متفاوتی دارند و گاه در مورد برخی موضوعات در برابر هم میایستند. بعلاوه در نیمه قرن بیستم، روانشناسی مقایسهای عمدتاً در آمریکای شمالی توسعه یافت در حالی که اتولوژی در اروپا قویتر بود. از نقطه نظر عملی، روانشناسی مقایسهای اولیه بر روی بدست آوردن دانش گسترده در مورد رفتار تعداد معدودی از گونهها تمرکز داشت. اتولوژیستها بیشتر علاقه به درک رفتار در طیف وسیعی از گونهها دارند تا بتوانند گروههای تاکسونومیک مختلف را از نظر رفتاری مقایسه کنند. اتولوژیستها در مقایسه با روانشناسان مقایسهای از این گونه مقایسات بین گونهای سود بیشتر میبرند و استفاده بیشتری می کنند.
تاریخچه
تا قرن 19 رایجترین تئوری در میان دانشمندان مفهوم «اسکالا ناتورا» (Scala naturae) پیشنهادی ارسطو بود. در این تئوری موجودات زنده در یک منشور تصویر میشدند بطوری که موجودات غیرزنده (مثل مواد معدنی و رسوبات) و سادهترین حیوانات در سطوح پایینتر قرار میگرفتند و هر چه به سمت بالا میرفتیم پیچیدگی موجودات افزایش مییافت و پس از انسان به شاهان، رجال و سایر پدیدهها و هویتها در سلسله مراتب خلقت اشاره میشد و در نهایت به خدا میرسید. در آن روزگار غربیان معتقد بودند که گونههای حیوانی جاودانه و تغییرناپذیر هستند و با اهداف خاصی خلق شدهاند. این تنها توصیفی برای تنوع موجودات زنده و سازگاری آنها با سکونتگاههاشان بود.
«جان باپتیست لامارک» (1829-1744) اولین زیستشناسی بود که تئوری پیچیده تکامل را عرضه کرد. تئوری او مشتمل بر دو جمله ساده بود: اول اینکه اندامها و رفتارهای حیوانات بسته به روشی که از آن استفاده میشود، تغییر میکند و جمله دوم اینکه برخی خصوصیات از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند. مثال کلاسیک خود او در این زمینه زرافه است. به نظر او زرافه برای بدست آوردن برگهای سر درخت گردنش را میکشد و آن را بزرگ و بزرگتر میکند. او نتیجه میگیرد که هر موجود زنده و از جمله انسان قادر است به سطح بالاتری از کمال دست یابد. وقتی چارلز داروین به جزایر گالاپاگوس رفت بخوبی از تئوریهای لامارک آگاه بود و البته تحت تأثیر او نیز قرار داشت.
تئوری تکامل از طریق انتخاب طبیعی؛ شروع علم اتولوژی
از آنجا که اتولوژی یکی از علوم زیرشاخه بیولوژی است، لذا اتولوژیستها بخصوص به تکامل رفتار در تئوری انتخاب طبیعی علاقه نشان میدادند. به عبارتی اولین اتولوژیست مدرن «چارلز داروین» بود که کتاب او تحت عانوان «بروز عواطف در انسان و حیوان» بسیاری از اتولوژیستها را تحت تأثیر قرار داد. او علاقه خود در مورد رفتار حیوانات را از طریق تشویق شاگردش «جرج رومانس» دنبال کرد که در زمینه یادگیری و هوش حیوانات بویژه با استفاده از روش آنتروپومورفیک تحت عنوان «شناختگرایی روایی» کار میکرد ولی مورد حمایت علمی قرار نگرفت.
دیگر اتولوژیستهای اولیه مثل «چارلز وایتمن»، «اسکار هاینوورث»، «والاس کریگ» و «جولیان هاکسلی» در عوض بر رفتارهایی تمرکز یافتند که میتوان آنها را رفتار غریزی یا طبیعی دانست و در شرایط خاص در تمام اعضاء یک گونه بروز مییابد. شروع مطالعه رفتار یک گونه جدید توسط آنها منجر به ابداع «اتوگرام» شد که توصیفی از انواع اصلی رفتارهای حیوان با توجه به فراوانی ظهور آنها در یک مقطع زمانی خاص (مثل در یک روز) بود. این روش به وضوح یک روش عینی و مبتنی بر دادههای بدست آمده از حیوانات است که محققین پس از آن میتوانستند آن را کنترل و کامل کنند.
اتولوژی اجتماعی و توسعههای اخیر
در سال 1970 اتولوژیست انگلیسی «جان کروک» مقاله مهمی منتشر کرد و در آن «اتولوژی مقایسهای» را از «اتولوژی اجتماعی» جدا ساخت و گفت بیشتر آنچه که تا کنون در مورد اتولوژی انجام شده، اتولوژی مقایسهای بوده است یعنی بررسی حیوانات بصورت فردی انجام شده است. این در حالی است که در آینده اتولوژیستها باید بر رفتار گروههای بزرگتر حیوانات و یا ساختارهای اجتماعی درون آنها تمرکز نمایند.
در سال 1970 کتاب «قرارداد اجتماعی: یک بحث شخصی در زمینه منابع تکاملی نظم و ناهنجاری» توسط «رابرت آندری» منتشر شد. در این کتاب رفتار حیوانات مورد بررسی قرار گرفته و رفتار انسان با پدیدههای مشابهی مقایسه شده بود.
کتاب «ای او ویلسون» تحت عنوان «سوسیوبیولوژی: سنتز جدید» در سال 1975 به بازار آمد و از آن زمان، مطالعه رفتار با توجه و تمرکز بیشتر بر جنبههای اجتماعی آن انجام شد. بعلاوه اتولوژی با نوعی داروینیسم قویتر و پیچیدهتر و توسط «ویلسون»، «رابرت تریورس» و «ویلیام همیلتون» ادامه یافت. توسعه «اکولوژی رفتار» نیز به این تغییر و تحولات در علم اتولوژی کمک کرد. بعلاوه نزدیکی مجدد اتولوژی با روانشناسی مقایسهای رخ داد بطوری که مطالعه علمی رفتار توسط طیف محدودتری از روشها ادامه یافت: از ادراک حیوانات تا روانشناسی مقایسهای سنتی، اتولوژی، سوسیوبیولوژی و اکولوژی رفتار.
رشد اتولوژی
اتولوژی در نتیجه فعالیتهای لورنتس و تینبرگن در سالهای قبل از جنگ دوم جهانی رشد خارقالعادهای در اروپا کرد. بعد از جنگ تینبرگن به دانشگاه آکسفورد رفت و اتولوژی در کشور انگلستان قویتر شد و توسط «ویلیام تورپ»، «رابرت هینده» و «پاتریک بیتسون» در دپارتمان رفتار حیوانات در دانشگاه کمبریج ادامه یافت. در این دوره همچنین اتولوژی در آمریکای شمالی نیز آغاز شده و به سرعت در حال رشد بود.
لورنتس، تینبرگن و فونفریش به دلیل تحقیقاتشان در حوزه رفتارشناسی حیوانات در سال 1973 جایزه نوبل فیزیولوژی و پزشکی را برنده شدند. اتولوژی اکنون یک علم شناختهشده و کامل است و چندین مجله مثل «رفتار حیوانات، «آسایش حیوانات»، «علوم رفتارشناسی حیوانی کاربردی»، «رفتار»، «اکولوژی رفتار» و «مجله اتولوژی» منتشر میشود. در سال 1972 انجمن بینالمللی اتولوژی انسانی بنیانگذاری شد تا با استفاده از اصول و روشهای اتولوژی به تبادل اندیشه و دانش مربوط به رفتار انسان بپردازد. آنها مجله خود «بولتن اتولوژی انسان» را منتشر کردند. در سال 2008 در مقاله منتشره در مجله «رفتار» اتولوژیستی بنام «پیتر وربیک» عبارت «اتولوژی صلح» را در قالب علمی در زیرشاخه اتولوژی انسان معرفی کرد که در آن به موضوعاتی از قبیل برخوردهای انسانی، راه حلهای برخوردها، آشتی، جنگ، صلح و صلحبانی مرتبط بود.
امروزه در کنار اتولوژیستها، بسیاری از زیستشناسان، جانورشناسان، نخستیشناسان، انسانشناسان، دامپزشکان و پزشکها به مطالعه اتولوژی و حوزههای مرتبط با آن مثل روانشناسی حیوانات، مطالعه گروههای اجتماعی حیوانات، ادراک حیوانات و علوم آسایش حیوانات میپردازند.
غریزه
در فرهنگ مریام-وبستر، غریزه به این صورت تعریف شده است: «یک تمایل توارثی و غیر قابل تغییر در موجود زنده برای بروز یک پاسخ پیچیده و خاص در برابر محرک محیطی بدون اینکه دلیل خاصی بر آن وجود داشته باشد»
الگوهای عمل ثابت. پیشرفت جدیدی در زمینه رفتارهای غریزی یا ذاتی یا مادرزادی که بنام «کنراد لورنتس» رقم خورد و حاصل ارتباط نزدیک وی با معلم او «اسکار هاینورث» بود. لورنتس الگوهای عمل ثابت را بعنوان عکسالعمل غریزی میداند که بصورت مطمئن در پاسخ به وجود محرکهای قابل شناسایی بروز میکند که وی آنها را «محرک علامت» یا «محرک رهاکننده» مینامید. الگوهای عمل ثابت امروزه بعنوان یک سری رفتارهای متوالی غریزی در نظر گرفته میشود که بصورت نسبی در افراد مختلف یک گونه ثابت و غیر قابل تغییر است و به محض آغاز تا انتها ادامه مییابد.
یکی از مثالهای رهاکنندهها، حرکت نوک در بسیاری از پرندگان است که توسط جوجهها انجام میگیرد و مادر را برای بالا آوردن غذا تحریک میکند. مثال دیگر، مطالعه کلاسیک تینبرگن در زمینه رفتار بازیابی و پس کشیدن تخمهای خارج شده از آشیانه به سمت آشیانه توسط بخش زیرین نوک در غاز گریلگ است که خود وی آن را «محرک مافوق طبیعی» مینامید. تحقیق دیگر در این زمینه، مطالعه «رقص دمجنبانی» در ارتباطات زنبور عسل توسط «کارل فون فریش» بود. لورنتس به دنبال آن تئوری تکامل ارتباط حیوانات را بر اساس مشاهده خود در زمینه الگوهای عمل ثابت نوشت.
یادگیری
عادتپذیری : عادتپذیری شکل سادهای از یادگیری است که در ردههای مختلف جانوران دیده میشود و فرایندی است که در آن حیوان عکسالعمل خود را در برابر یک محرک قطع میکند. اغلب اوقات آن عکسالعمل یک رفتار غریزی و ذاتی است. در واقع حیوان یاد میگیرد که به یک محرک نامربوط واکنش نشان ندهد. سگ چمنزار هرگاه شکارچی را در حال نزدیک شدن به لانه خود میبیند صدای اخطار سر میدهد و این باعث میشود که همه افراد گروه به سرعت به سوراخهای خود فرار کنند. وقتی سگ چمنزار نزدیک باشگاههای انسانی زندگی میکنند، اگر بخواهند هر بار که انسانی را دیدند صدای اخطار سر بدهند برای آنها از نظر زمان و انرژی پرهزینه است. بنابرین عادتپذیری این حیوان به انسان روش مناسبی برای سازگاری آنها در چنین فضا محیطی است.
یادگیری از طریق تداعی (شرطی شدن) : یادگیری تداعی در رفتار حیوانات به هر فرایند یادگیری گفته میشود که در آن یک پاسخ جدید با یک محرک خاص ارتباط مییابد. اولین مطالعات در زمینه یادگیری تداعی توسط «ایوان پاوولف» فیزیولوژیست روس صورت گرفت. مثالهای یادگیری تداعی شامل این است که ماهی حوض وقتی انسان به سمت او میآید و غذا برایش میریزد برای تغذیه به سطح آب میآید و یا سگ به محض اینکه افسار تفریحش را میبیند خوشحال و هیجانزده میشود.
نقشپذیری: توانایی افراد برای تشخیص دیگر افراد همگونه یکی از شاخصهای مهم در موفقیت تولید مثلی است. این قابلیت بر پایه چند عامل بنا میشود و در بسیاری از حیوانات بصورت نقشپذیری شکل میگیرد. نقشپذیری در شناسایی مادر توسط فرزند نیز از اهمیت برخوردار است. نقشپذیری که از یافتههای مهم لورنتس محسوب میشود، نوع خاصی از یادگیری است که تنها در دوره کوتاهی پس از تولد آموخته میشود. او مشاهده کرد که جوجههای غاز یا مرغ خانگی، مادران خود را بصورت خودبخودی از همان روز اول و پس از تولد و خروج از تخم دنبال میکنند. او متوجه شد که اگر تخمها در جوجهکشی مصنوعی خوابانده شود و محرک خاصی در دورههای اولیه بعد از تولد به آنها نشان داده شود، با آن نقشپذیری نشان میدهند و او را بعنوان مادر خود میشناسند. او یک بار جوجه اردکها را با پوتین خود نقشپذیر کرد و جوجهها هر جا که پوتین میرفت آنها هم میرفتند گواینکه مادر آنها است.
تقلید: تقلید یک رفتار نسبتاً پیشرفته است که در آن حیوان ابتدا مشاهده و سپس رفتار دیگران را تقلید میکند. انستیتو ملی بهداشت گزارش کرد که میمونهای کاپوچین بیشتر به محققین علاقه دارند که از آنها تقلید میکنند. میمونها نه تنها زمان بیشتری را با مقلدین سپری میکنند بلکه ترجیح میدهند در اجرای وظایف سادهای با آنها همکاری کنند ولو امکان اجرای همان عمل را در برابر افراد غیرمقلد از خود داشته باشند. تقلید در تحقیقات اخیر شمپانزه نیز ادامه یافته است و نه تنها این شمپانزهها در صورت امکان انتخاب عمل افراد دیگر را کپی میکنند، بلکه آنها از عمل شمپانزههای با مرتبه عالی در گروه تقلید میکنند.
پیشرفت محرک و پیشرفت موضعی
انواع مختلف حیوانات از طریقی به مشاهده دیگران میپردازند بدون اینک از فرایند تقلید استفاده کنند. یکی از آنها «پیشرفت محرک» (stimulus enhancement) است که در آن افراد پس از مشاهده تعامل دیگران با یک شیء خاص به آن علاقه پیدا میکنند. افزایش علاقه به یک شئ خاص منجر به دستورزی با آن میشود و از طریق دیگری آزمایش و خطا رفتارهای جدید مبتنی بر تعامل با آن شئ در فرد توسعه مییابد. «هاگرتی» در اوایل قرن گذشته آزمایشی را توصیف میکند که در آن میمونی از دیواره قفس بالا میرود و بازوانش را در یک شیار چوبی قرار میدهد و طناب موجود در شیار را میکشد تا غذا رها شود. میمون دیگری بعد از نگاه کردن به آن توانسته بود به همین شیوه غذا را نصیب خود کند. میمون روشهای متفاوتی را اجرا کرده و در نهایت بعد از آزمایش و خطا به غذا دست مییافت. مثال دیگر که برای صاحبان گربه و سگ آشنا است، توانایی این حیوانات برای باز کردن در است. عمل انسان و پایین دادن دستگیره برای باز کردن باعث میشود که حیوان به آن علاقه یابد و از طریق آزمایش و خطا یاد بگیرد که در را باز کند.
در «پیشرفت مکانی» حیوان مجری یا آموزشدهنده توجه حیوان آموزشپذیر یا بیننده را به مکان خاصی جلب میکند. پیشرفت مکانی در انتقال اطلاعات غذایی در میان پرندگان، موشها و خوکها معروف است. زنبور عسل فاقد نیش از این روش برای مکانیابی دیگر اعضاء کلنی و منبع غذا استفاده میکند. انتقال اجتماعی. مثال کاملاً مستندی در مورد انتقال اجتماعی یک رفتار در گروهی از ماکاکها در جزیره هاشیجوجیما در ژاپن مشاهده شد. این میمون تا سالهای دهه 1960 در عمق جنگل زندگی میکرد. گروهی از محققین در نزدیک ساحل به آنها سیب زمینی دادند. بزودی آنها به ساحل سر میزدند و سیب زمینیها را از ساحل شنی بر میداشتند و پاک میکردند و میخوردند. حدود یک سال بعد یکی از میمونها یک سیب زمینی را به دریا برده و آن را با یک دست در آب گذاشته و با دست دیگر آن را تمیز میکرد. این رفتار به زودی توسط افراد دیگر که با او تماس داشتند ظهور یافت. اکنون به محض زایمان یک ماکاک جوان، این رفتار توسط نوزادان بروز مییابد. این پدیده را میتوان شکلی از انتقال اجتماعی دانست.
آموزش: آموزش یک جنبه فوقالعاده تخصصی از یادگیری است که در آن آموزنده رفتار حیوان را تنظیم میکند بطوری که حیوان تحت آزمایش نتیجه نهایی رفتار خاصی را با احتمال بیشتر انتخاب کند. مثلاً نهنگ قاتل خود را برای گرفتن شیر یا خوک دریایی به ساحل میاندازد. نهنگهای مادر به بچههای خود یاد میدهد که با راندن خود به سمت ساحل چگونه شکار کنند. آنها در این عملیات به بچههای خود یاد میدهند و آنها را تشویق میکنند که به شکار حمله کنند. از آنجا که مادر رفتار خود را تغییر میدهد تا به فرزند خود چیزی یاد بدهد، میتوان رفتار او را نوعی آموزش دانست. آموزش محدود به پستانداران نیست. بسیاری از حشرات نیز دارای اشکال مختلفی از آموزش برای بدست آورن غذا هستند. مثلاً مورچهها همدیگر را از طریق یک فرایند بنام «راهپیمایی دونفره» (Tandem running) به سمت منبع غذا هدایت میکنند که در آن یک مورچه، مورچه همراه خود را به سمت منبع غذا میبرد. در اینجا مورچه آموزنده مسیر یافتن غذا را یاد میگیرد و آن را به دیگر مورچهها یاد میدهد. این رفتار آموزش در کلاغها بویژه کلاغ نیوکالدونین نیز دیده میشود. افراد بالغ (خواه فردی یا خانوادگی) جوجهها جوان خود را آموزش میدهند که چگونه ابزار بسازند و از آن استفاده کنند. برای مثال آنها از یک ترکه درخت برای بیرون کشیدن حشرات از لانه آنها و یا بیرون کشیدن لاروها از زیر پوست درختان استفاده میکنند.
جفتگیری و جدال برتری
تولید مثل فردی مهمترین مرحله تکثیر مثل یا تکثیر ژنها در یک گونه میباشد. به همین دلیل آیینهای آمیزشی پیچیدهای در آنها وجود دارد که بعضاً خیلی پیچیده هستند و لو آنها را بتوان از نوع الگوهای عمل ثابت نامید. آیین آمیزشی پیچیده ماهی آبنوس که توسط تینبرگن مطالعه شده است مثال جالبی از «الگوی عمل ثابت» میباشد. اغلب در زندگی اجتماعی، حیوانات برای حق تولید مثل خود به جدال میپردازند و برای خود برتری اجتماعی ایجاد میکنند. مثال مناسب آن نبرد برای بدست آوردن برتری اجتماعی و جنسی و توسعه سلسله مراتب نوک در مرغ خانگی است.
هرگاه گروهی از مرغها در یک زمان معین کنار هم قرار گیرند، بلافاصله در میان آنها نظم نوک یا سلسله مراتب اجتماعی برقرار میشود. در این گروهها، یک مرغ بر دیگران برتری کامل مییابد و بدون اینکه نوک بخورد به همه نوک میزند. مرغ دوم به همه نوک میزند بجز اولی و به همین ترتیب سلسله مراتب اجتماعی در میان آنها کامل میشود. مرغهایی که دارای مرتبه اجتماعی بالاتری هستند به راحتی قابل شناسایی میباشند. در حالی که سلسله مراتب نظم نوک در حال برقراری است، نبردهای مکرر و بعضاً توآم با خشونتی رخ میدهد ولی وقتی سلسله مراتب شکل گرفت، تنها زمانی این نظم به هم میخورد که افراد جدیدی به گروه وارد شوند و مجدداً سلسله مراتب جدیدی شکل گیرد.
زندگی در گروه
برخی گونههای حیوانی از جمله انسان تمایل به زندگی در گروه دارند. اندازه گروه جنبه مهمی از محیط اجتماعی زندگی آنها محسوب میشود. زندگی اجتماعی یک استراتژی بقای پیچیده و مؤثر است و میتوان آن را نوعی همزیستی بین افراد همگونه به حساب آورد: جامعه مرکب از گروهی از افراد متعلقه به یک گونه مشابه است که تحت قائده تعریفشدهای از نظر مدیریت غذا، تکالیف و نقشها و وابستگیهای متقابل در کنار هم زندگی میکنند. وقتی بیولوژیستها به تئوری تکامل علاقه نشان میدهند ابتدا رفتار اجتماعی آنها را بررسی میکنند. در این زمان تعدادی سؤال جدید ظهور میکند.
مثلاً چگونه تولد کاستهای طبقاتی عقیم (مثل زنبورهای کارگر که مادههای عقیم هستند) میتوانند مکانیسم تولید مثلی و اهمیت آن را برای موفقیت تولید مثلی افراد توضیح دهد؟ چرا در میان حیوانانی که در گروههای کوچک زندگی میکنند (مثل سنجابها) یک فرد زندگی خود را در معرض خطر قرار میدهد تا جان بقیه افراد را حفظ کند؟ این رفتارها نمونه همگونهخواهی (Altruism) است. البته همه رفتارها از جنس همگونهخواهی نیست (تصویر) و میتوان آنها را بر اساس منافع شایستگی که دهنده و گیرنده بدست میآورند به 4 دسته اساسی تقسیم کرد:
الف- «خودخواهی» (Egoistic) که شایستگی فرد دهنده افزایش مییابد ولی شایستگی گیرنده کاهش مییابد.
ب- «همکاری» (Cooperative) که هم در گیرنده و هم دهنده شایستگی افزایش مییابد.
ج- «همگونهخواهی» (Altruistic) که در آن شایستگی دهنده کاهش و شایستگی گیرنده افزایش مییابد. رفتار همگونهخواهی را میتوان از طریق تکامل متمرکز بر ژن توضیح داد.
د- «انتقام» (Revengeful) که شایستگی هر دو نفر کاهش مییابد. این رفتار منحصرا در جنس «هومو ساپینس» دیده میشود ولی مواردی از این رفتار در شتر و شمپانزه نیز گزارش شده است.
هزینه و فایده زندگی گروهی: یکی از امتیازات زندگی گروهی، کاهش شکار افراد گروه توسط شکارچیان است. اگر تعداد حملات شکارچی را ثابت فرض کنیم، هر چه تعداد افراد یا اندازه گروه شکار زیاد شود، هر یک از آنها با احتمال کمتری در برابر حمله شکارچی قرار می گیرند. این اثر را اصطلاحاً «اثر ترقیق» (Dilution effect) مینامند. بعلاوه شکارچی که توسط توده انبوهی از شکار گیج و گول شده است، به زحمت قادر است یکی از آنها را هدف قرار دهد و شکار کند. به همین دلیل نوارهای عمودی گورخرها نه تنها موجب استتار آنها در سکونتگاههای پر از علفهای بلند میشود بلکه او را در میان گروهی از گورخرها در نظر شیر گم میکند. موجودات شکار در قالب گروه همچنین میتوان از طریق بکارگیری تاکتیکهای دفاعی بهتر و یا از طریق تشخیص زودهنگام شکارچی به دلیل هشیاری جمعیت بیشتر گروه در نتیجه زیادی تعداد آنها خطر شکار شدن خود را کاهش دهند.
امتیاز دیگر زندگی در گروه، افزایش توان غذایابی برای هر یک از افراد است. اعضاء گروه اطلاعاتی را در زمینه منبع غذا بین خود رد و بدل میکنند و فرایند مکانیابی منبع غذایی را تسهیل میکنند. زنبور عسل نمونه مناسب آن است که با استفاده از رقص دمجنبانی خود محل گلها را برای دیگر افراد همگروه آشکار میسازد. شکارچیان نیز از شکار دستهجمعی و گروهی سود میبرند اگرچه لازم است استراتژیهای بهتری بکار برند و شکارهای بزرگتری را به زمین میاندازند.
زندگی در گروه معایبی نیز دارد زیرا زندگی در نزدیکی دیگر حیوانات، احتمال انتقال انگلها و بیماریها را افزایش میدهد. همچنین در گروههایی که خیلی بزرگ هستند، از نظر منابع غذا و جفت رقابت بیشتری بین افراد آن وجود دارد.
اندازه گروه: به لحاظ تئوریک، حیوانات اجتماعی باید اندازه گروه مناسبی داشته باشند تا بتوانند منافع خود را بیشینه و هزینه زندگی در گروه را کمینه کنند. البته در طبیعت اغلب گروهها در سطح که به مقدار جزئی بالاتر از اندازه بهینه است به ثبات میرسند. پیوستن فرد به یک گروه با اندازه مناسب برای خود وی سودآور است ولی حضور وی امتیاز تکتک افراد گروه را به میزان جزئی میکاهد. با این وجود گروه تا زمانی به افزایش اندازه خود علاقه نشان میدهد که پس از آن تنها زندگی کردن در مقایسه با پیوستن به گروه شلوغشده برتری داشته باشد.
چهار سؤال تینبرگن برای اتولوژیستها
نیکو تینبرگن اظهار داشته است که فرد باید برای توصیف کامل رفتاری که مطالعه میکند به 4 سوال زیر پاسخ دهد:
کارکرد (Function). رفتار چگونه شانس حیوان را برای بقا و تولید مثل افزایش میدهد؟ چرا حیوان به این روش و نه به روش دیگر رفتار میکند و پاسخ میدهد؟
علت (Cause). علت ایجاد این عکسالعمل در حیوان چیست؟ و چگونه تحت تأثیر یادگیریهای اخیر وی قرار میگیرد؟
توسعه (Development). چگونه این رفتار با افزایش سن تغییر میکند؟ تجربیات اولیه حیوان برای بروز این رفتار تا چه حد ضروری است؟
تاریخچه تکاملی (Evolutionary history). این رفتار را چگونه میتوان با رفتارهای مشابه در گونه مربوطه مقایسه کرد؟ این رفتار در فرایند فیلوژنی چگونه ظهور یافته و آغاز شده است؟
این توضیحات مکمل هم هستند. به عبارت بهتر این سؤالها مانعهالجمع نیستند و لازم است هر رفتاری که در حیوانات مشاهده میکنیم، از نظر این چهار سؤال توضیح داده شوند. برای مثال کارکرد خوردن، «کسب مواد مغذی» است که در نهایت به «بقا و تولید مثل» فرد کمک میکند ولی علت فوری خوردن، «گرسنگی» میباشد. گرسنگی و خوردن از نظر تکاملی قدیمی هستند و در همه گونهها دیده میشوند (تاریخچه تکاملی) و در اوایل عمر موجود زنده توسعه مییابند. چه بسا این گونه سؤالات ما را به اشتباه بیاندازد. مثلاً کسی بگوید ما میخوریم چون گرسنه هستیم نه اینکه میخوریم چون میخواهیم مواد مغذی بدست آوریم. این در حالی است که میدانیم علت اینکه انسان گرسنگی را تجربه میکند این است که مواد مغذی را بدست آورد.
https://en.wikipedia.org/wiki/Ethology
منبع :
دانستنی های حیوانات - http://animal-informatics.com
















سلام به این وبلاگ خوش امدید