تخریب سکونتگاه‌ها

 

 

تخریب سکونتگاه‌ها :

 

 

تخریب سکونتگاه‌های طبیعی، توسط انسان و با هدف برداشت منابع طبیعی و در قالب فعالیت‌هایی از قبیل کشاورزی، معدن، قطع درختان جنگلی، صید ماهی با تور و توسعه اراضی شهری صورت می‌گیرد و نتیجه آن ‌ترک حیوانات سکونتگاه یا مرگ آنها و در نتیجه کاهش تنوع زیستی است. هم‌اکنون تخریب سکونتگاه‌ها مهمترین دلیل انقراض گونه‌ها در سطح جهان می‌باشد. در ادامه اثر تخریب سکونتگاه‌ها بر موجودات زنده، وضعیت آن در مناطق جغرافیایی و اکوسیستم‌ها و عوامل انسانی دخیل در این تخریب‌ها و روش‌های مقابله با آن اشاره شده است.

 

 

تخریب سکونتگاه

 

 

«تخریب سکونتگاه‌ها» (Habitat destruction) فرایندی است که در ‌آن سکونتگاه‌های طبیعی به گونه‌ای تغییر می‌کنند که دیگر قادر به محافظت و حمایت از گونه‌های موجود در آن نیستند. در این فرایند، موجودات زنده که تا کنون از محل استفاده می‌کردند، آن را ترک می‌کنند و یا از بین میروند و در نتیجه تنوع زیستی کاهش می‌یابد. تخریب سکونتگاه‌ها از طریق فعالیت‌های انسانی عمدتاً با هدف برداشت منابع طبیعی بیشتر برای تولیدات صنعتی و شهرسازی انجام می‌شود. دلیل اصلی این تخریب‌ها، پاکسازی سکونتگاه‌ها برای فعالیت‌های کشاورزی است. علل مهم دیگر تخریب سکونتگاه‌ها شامل فعالیت‌های حفر معدن، قطع درختان جنگلی، صید ماهیان با تور و توسعه اراضی شهری است. تخریب سکونتگاه‌ها در حال حاضر مهمترین دلیل انقراض گونه‌ها در سطح جهان می‌باشد و یک فرایند تغییرات محیطی طبیعی است که در نتیجه «تقطیع» (Fragmentation) زمین، فرایندهای زمین‌شناسی، تغییرات اقلیمی و یا فعالیت‌های بشری از قبیل ورود گونه‌های مهاجم، تخلیه مواد مغذی اکوسیستم‌ها و دیگر فعالیت‌های بشر صورت می‌گیرد. عبارت «اتلاف» سکونتگاهی (Habitat loss) و «تخریب» سکونتگاهی را می‌توان در مفهوم وسیع‌تری استفاده کرد تا شامل از بین رفتن سکونتگاه‌ها به دلیل عواملی دیگری از قبیل آب و آلودگی صدا و امثال آن نیز بشود.

 

 

اثر بر موجودات زنده

 

 

به ساده‌ترین عبارت، وقتی یک سکونتگاه نابود می‌شود، گیاهان، حیوانات و دیگر ارگانیسم‌هایی که آن سکونتگاه را به اشغال در آورده‌اند، «ظرفیت محیطی» کمتری در اختیارشان قرار می‌گیرد. بنابرین جمعیت آنها کاهش می‌یابد و انقراض گونه‌ها محتمل‌تر می‌شود. احتمال بزرگ‌تر تهدید برای موجودات و تنوع زیستی، فرایند از دست رفتن سکونتگاه‌ها است. در یک بررسی در سال 1986 معلوم شد که 82 درصد گونه‌های پرندگان در معرض خطر اساساً در معرض تهدید ناشی از اتلاف سکونتگاه‌ها هستند. موجودات آندمیک با محدوده زندگی محدود خود بیشتر تحت تأثیر تخریب سکونتگاهی قرار می‌گیرند زیرا این موجودات در جاهای دیگر وجود ندارند و در نتیجه شانس کمتری برای بازیابی آنها وجود دارد. بسیاری از موجودات آندمیک دارای احتیاجات ویژه‌ای برای بقای خود هستند و این احتیاجات فقط در اکوسیستم‌های خاص یافت می‌شوند. ممکن است انقراض با فاصله طولانی بعد از تخریب سکونتگاه‌ها رخ دهد که آن را پدیده «بدهی انقراضی» (Extinction debt) می‌نامند.

 

 

 

تخریب سکونتگاه‌ها همچنین محدوده جمعیت‌های یک موجود زنده خاص را نیز کاهش می‌دهد و این موجب کاهش تنوع ژنتیکی آنها و احتمال تولید افراد نابارور می‌شود بطوری که این افراد احتمال جفت شدن کمتری با موجودات شبیه خود در درون همان جمعیت و یا جمعیت‌های دیگر را دارند. یکی از مثال‌های مشهور آن اثر «پاندای غول‌پیکر» چین است که در سراسر این کشور به یکباره متوجه آن شدند. اکنون این پدیده فقط در مناطق تقطیع‌شده و جداافتاده جنوب غربی کشور و در اثر جنگل‌زدایی گسترده در قرن بیستم دیده می‌شود.

 

 

جغرافی

 

 

«نقاط داغ تنوع زیستی» (Biodiversity hotspots) اساساً به مناطق حاره‌ای گفته می‌شود که تراکم بالایی از گونه‌های یا آندمیک را دارند. وقتی تمام نقاط داغ ترکیب شده و کنار هم فرض ‌شوند، بیش از نیمی از گونه‌های زمینی سیاره ما را شامل می‌گردند. این نقاط داغ از اتلاف و تخریب سکونتگاهی رنج می‌برند. بخش عمده سکونتگاه‌های طبیعی موجود در جزایر و مناطق با جمعیت بالای انسانی،‌ قبلاً تخریب شده‌اند. جزایری که از تخریب شدید سکونتگاه‌ها رنج می‌برند شامل نیوزیلند، ماداگاسکار، فیلیپین و ژاپن هستند. آسیای جنوبی و شرقی بویژه چین، هند، مالزی، اندونزی و ژاپن و بسیاری از مناطق آفریقای غربی دارای جمعیت متراکم انسانی هستند که جای چندانی برای سکونتگاه‌های طبیعی نمی‌گذارند. مناطق دریایی نزدیک به شهرهای ساحلی شلوغ نیز با تخریب صخره‌های مرجانی و دیگر سکونتگاه‌های دریایی روبرو هستند. این مناطق شامل سواحل شرقی آسیا و آفریقا، سواحل شمالی آمریکای جنوبی و دریای کارائیب و جزایر مربوطه می‌شوند.

 

 

مناطق کشاورزی ناپایدار و دولت‌های بی‌ثباتی که دائماً دست به دست می‌شوند نیز نرخ بالای تخریب سکونتگاهی را تجربه می‌کنند. آمریکای مرکزی، آفریقای زیرصحرا و مناطق در بردارنده جنگل‌های بارانی حاره‌ای آمازون در آمریکای جنوبی مناطق اصلی کشاورزی‌های ناپایدار و دولت‌های ضعیف هستند. مناطق با فعالیت کشاورزی فشرده نیز تخریب سکونتگاهی بالایی دارند. در آمریکا در بسیاری از بخش‌های شرق و غرب میانه، کمتر از 25 درصد نباتات بومی آن باقی مانده‌اند. در تمام اروپا فقط 15 درصد از سطح اراضی در اثر فعالیت بشر تغییر نکرده‌اند.

 

 

اکوسیستم‌ها

 

 

در بحث تخریب سکونتگاه‌ها در مقیاس کل کره زمین، بویژه جنگل‌های بارانی حاره‌ای توجه دانشمندان را جلب می‌کند. تقریباً از 16 میلیون کیلومتر مربع از جنگل‌های پرباران در سراسر جهان، ‌کمتر از 9 میلیون کیلومتر مربع باقی مانده‌اند. نرخ تخریب جنگل هم اکنون 160 هزار کیلومتر مربع در سال معادل تقریباً 1 درصد از سکونتگاه‌های جنگلی اولیه در هر سال می‌باشد.

 

 

دیگر اکوسیستم‌های جنگلی نیز به اندازه جنگل‌های پرباران مناطق حاره در معرض تخریب قرار دارند. عملیات زراعی و قطع جنگل‌ها حداقل 94 درصد جنگل‌های درختان پهن‌برگ مناطق معتدله را تحت تأثیر قرار داده‌اند. بسیاری از «جنگل‌های با رشد قدیمی» بیش از 98 درصد مناطق پیشین خود را در اثر فعالیت‌های بشر از دست داده‌اند. جنگل‌های خزان‌دار و خشک مناطق حاره‌ای را راحت‌تر می‌توان از بین برد و سوزاند و لذا در مقایسه با جنگل‌های حاره‌ای برای کارهای کشاورزی و چرانیدن گاو مناسب‌تر هستند. در نتیجه کمتر از 0,1 درصد جنگل‌های خشک سواحل آرام آمریکای مرکزی و کمتر از 8 درصد جنگل‌های ماداگاسکار باقی مانده‌اند.

 

 

دشت و صحرا‌ کمتر در معرض تخریب قرار دارند. فقط 10 تا 20 درصد مناطق خشک جهان شامل علفزارهای معتدله، ساواناها و بوته‌زار‌ها و جنگل‌های خزاندار تا حدی تخریب شده‌اند. با این وجود در همین 10 تا 20 درصد، بالغ بر 9 میلیون کیلومتر مربع از زمین‌های خشک فصلی قرار دارند که انسان‌ها آنها را به بیابان تبدیل نکرده‌اند. علفزارهای تال‌گراس در آمریکای شمالی از طرف دیگر کمتر از 3 درصد سکونتگاه‌های طبیعی آن تبدیل به مزارع نشده‌اند. تالاب‌ها و مناطق دریایی نیز در معرض تخریب قرار دارند. بیش از 50 درصد تالاب‌ها در آمریکا در 200 سال اخیر از بین رفته‌اند. بین 60 تا 70 درصد تالاب‌های اروپایی کاملاً نابود شده‌اند. حدود یک پنجم (20 درصد) مناطق ساحلی دریاها توسط انسان‌ها به شدت تغییر کرده‌اند. یک‌پنجم صخره‌های مرجانی جهان نابود شده و یک‌پنجم دیگر در اثر صید بی‌رویه، آلودگی و هجوم گونه‌های مهاجم به شدت تخریب شده‌اند. 90 درصد صخره‌های مرجانی فیلیپین از بین رفته‌اند و بیش از 35 درصد از اکوسیستم‌های حرا در سراسر جهان نابود شده‌اند.

 

 

عوامل طبیعی

 

 

تخریب سکونتگاه‌ها از طریق فرایندهای طبیعی چون فعالیت‌های آتشفشانی، آتش‌سوزی‌ها و تغییرات اقلیمی در رکوردهای فسیلی بخوبی به یادگار گذاشته شده‌اند. یک مطالعه جدید نشان می‌دهد که تقطیع سکونتگاه‌ها در جنگل‌های حاره‌ای در اوروآمریکا در 300 میلیون سال پیش منجر به از دست دادن تنوع زیستی دوزیستان شده است ولی همزمان مناطق خشک‌تر جهان موجب سر بر در آودرن تنوع بالاتر در میان خزندگان شده‌اند.

 

 

عوامل انسانی

 

 

تخریب سکونتگاه‌ها به دست بشر شامل تبدیل اراضی از جنگل و امثال آن به زمین‌های زارعی، زمین‌های شهری، توسعه زیرساخت‌ها و دیگر تغییرات متأثر از فعالیت انسان می‌باشد. «تجزیه سکونتگاه‌ها»، «‌تقطیع سکونتگاه‌ها» و «آلودگی» از جنبه‌های مهم تخریب سکونتگاه‌ها توسط انسان می‌باشند که لزوماً شامل تخریب سکونتگاه‌ها نمی‌شوند و منجر به زوال و اضمحلال آنها نیز می‌گردند. بیابان‌زایی، جنگل‌زدایی و تجزیه صخره‌های مرجانی انواع تیپیک و خاص تخریب سکونتگاه‌ها برای این گونه مناطق (بترتیب بیابان، جنگل و صخره‌های مرجانی) می‌باشند.

 

 

بررسی 152 مطالعه موردی در زمینه اتلاف جنگل‌های حاره‌ای برای تعیین الگوها و علل مسببه جنگل‌زدایی مناطق حاره‌ای‌ نشان داد که تبدیل جنگل به کشاورزی مهمترین روش تغییر کاربری اراضی در فرایند جنگل‌زدایی مناطق حاره‌ای بوده‌اند و علل خاص جنگل‌زدایی مناطق حاره‌ای شامل موارد زیر بوده‌اند: حمل و نقل 64 درصد، استخراج تجاری چوب 52 درصد،‌ کشت و کار دائمی 48 درصد، چرانیدن گاوها 46 درصد، تغییر کشت (مثل آتش زدن و قلع و قمع) 41 درصد، کشاورزی معاش 40 درصد و استخراج سوخت برای مصارف خانگی 28 درصد. نتیجه دیگر اینکه کشت‌های تغییری شامل آتش زدن و قلع و قمع مزارع علت اصلی جنگل‌زدایی در تمام مناطق جهان نیست در حالی که صنعت حمل و نقل بویژه ساخت جاده‌های جدید بزرگ‌ترین عامل منفرد مسئول جنگل‌زدایی در سطح جهان می‌باشند.

 

 

انگیزش‌‌ها

 

 

در حالی که فعالیت‌های فوق‌الذکر دلیل فوری و مستقیم تخریب سکونتگاه‌‌ها می‌باشند که بطور واقعی منجر به تخریب سکونتگاه‌ها می‌شوند، این مسئله هنوز معلوم نمی‌کند که چرا انسان سکونتگاه‌ها را از بین می‌برد. نیروهایی که باعث می‌شوند انسان‌ها سکونتگاه‌ها را از بین ببرند اصطلاحاً «انگیزش‌ تخریب» سکونتگاه‌ها نام دارند که شامل انگیزش‌های دموگرافیک، اقتصادی، اجتماعی/سیاسی، علمی/فنی و فرهنگی می‌باشند.

 

 

انگیزش‌های دموکرافیک شامل گسترش جمعیت انسان‌ها، نرخ افزایش جمعیت در طول زمان، توزیع مکانی مردم در یک منطقه مشخص (مناطق شهری در برابر روستایی)، نوع اکوسیستم، و کشور و اثرات ترکیبی فقر، سن، برنامه‌ریزی خانوادگی، جنسیت، و سطح تحصیلات مردم در مناطق خاص می‌باشد. قسمت اعظم رشد نمایی جمعیت انسان در جهان در نقاط داغ تنوع زیستی یا نزدیک آن رخ می‌دهد. این توضیح می‌دهد که چرا تراکم جمعیت انسان‌ها بالغ بر 87,9 درصد تنوعات موجود در تعداد گونه‌های تهدیدشده در 114 کشور مختلف می‌باشد. این شواهد انکارناپذیری فراهم می‌کند که انسان‌ بزرگ‌ترین نقش را در کاهش تنوع زیستی بازی می‌کند. افزایش جمعیت انسان و مهاجرت آنها به چنین مناطق غنی از گونه‌های مختلف نه تنها موجب فوریت کوشش‌های حفاظتی می‌شود بلکه با احتمال بیشتری با منافع مردم محلی نیز همراستا است. تراکم جمعیت بالای محلی در این مناطق بطور مستقیم با فقر مردم ارتباط دارد. اغلب آنها فاقد آموزش و برنامه‌ریزی خانوادگی هستند.

 

 

نیروهای انگیزشی به ترتیب اولویت آنها عبارتند از: ‌عوامل اقتصادی 81 درصد، عوامل نهادی یا سیاسی 78 درصد، عوامل فنی 70 درصد، عوامل فرهنگی یا اجتماعی/سیاسی 66 درصد و عوامل دموگرافیک 61 درصد. عامل اقتصادی اصلی شامل تجاری‌سازی و رشد بازار الوار (68 درصد که خود تابع انگیزش‌های ناشی از تقاضای ملی و بین‌المللی است)، رشد صنعتی شهری (38 درصد)؛ هزینه‌های پایین زمین، نیروی کار، سوخت و چوب (32 درصد) و افزایش قیمت فراورده‌ها بویژه برای محصولات نقدی (25 درصد)‌ است. عوامل نهادی و سیاستگذاری شامل سیاست‌های رسمی جنگل‌زدایی برای توسعه زمین 40 درصد، رشد اقتصادی بویژه برای اسکان انسان‌ها و بهبود زیرساخت‌ها 34 درصد، یارانه‌ها برای فعالیت‌های مبتنی بر زمین 26 درصد، حق مالکیت و عدم ایمنی اجاره زمین 44 درصد و ناکارکردی‌های سیاسی از قبیل فساد و ‌بی‌قانونی و سوء مدیریت 42 درصد بوده است. عامل فنی اساسی شامل کاربرد نامناسب فناوری در صنایع جنگلی 45 درصد است که منجر به عملیات نامناسب قطع درختان جنگلی می‌شود. در مقوله وسیع عوامل فرهنگی و اجتماعی/سیاسی می‌توان به نگرش‌ها و ارزش‌ها 63 درصد، رفتارهای فردی/خانگی 53 درصد، عدم علاقه عموم مردم به محیط‌های جنگلی 43 درصد، از دست دادن ارزش‌های اساسی 36 درصد و بیعلاقگی و لاقیدی افراد 32 درصد است. عوامل دموگرافی شامل مهاجرت‌های درونی و اسکان مردم در مناطق جنگلی با پراکنش جمعیت اندک 38 درصد و تراکم جمعیتی رو به رشد (نتیجه عامل اولی در همان مناطق) به میزان 25 درصد می‌باشد.

 

 

اثر جمعیت‌های انسانی

 

 

تخریب سکونتگاه‌ها با وسعت تمام، آسیب‌پذیری مناطق مختلف در برابر فجایع طبیعی مثل سیل، خشکسالی، کاهش رشد محصولات، گسترش بیماری‌ها و آلودگی آب را افزایش می‌دهد. از طرفی یک اکوسیستم سالم با مدیریت خوب شانس ظهور این گونه حوادث را کاهش می‌دهد و یا حداقل اثر نامطلوب آن را کم می‌کند.

 

 

زمین‌های کشاورزی در نتیجه تخریب دورنماها و اراضی اطراف رنج می‌برند. در 50 سال گذشته تخریب سکونتگاه‌های اطراف زمین‌های کشاورزی تقریباً به میزان 40 درصد اراضی کشاورزی سطح جهان را از طریق فرسایش، شوری، فشردگی، تخلیه مواد مغذی، آلودگی و شهرسازی از بین برده‌اند. وقتی سکونتگاه‌ها تخریب می‌شوند انسان‌ها نیز بهره‌برداری مستقیم از این سکونتگاه‌های طبیعی را نیز از دست می‌دهند. استفاده زیباشناسانه مثل پرنده‌نگری، استفاده‌های تفریحی از قبیل شکار و ماهیگیری و اکوتوریسم، متکی به سکونتگاه‌های دست‌نخورده و بکر هستند. بسیاری از مردم برای پیچیدگی دنیای طبیعی ارزش قایلند و تخریب و از دست رفتن سکونتگاه‌های طبیعی و گونه‌های حیوانی و گیاهی در جهان آنها را مضطرب می‌کند.

 

 

احتمالاً عمیق‌ترین اثری که تخریب سکونتگاه‌ها بر انسان دارد، از دست دادن «خدمات اکوسیستمی» است. تخریب سکونتگاه‌ها چرخه‌های نیتروژن، فسفر، ‌گوگرد و کربن را به هم میزند. اینها شدت و فراوانی باران‌های اسیدی، رشد جلبک‌ها و کشتن ماهی‌ها در رودخانه‌ها و اقیانوس‌های مختلف جهان را افزایش داده و اثر قابل توجهی بر تغییرات اقلیمی سطح جهان داشته‌اند. یکی از خدمات اکوسیستمی که اهمیت و ارزش آن هر روز برجسته می‌شود، تنظیمات اقلیمی (Climate regulation) است. در یک مقیاس محلی درخت‌ها ایجاد بادشکن و سایه می‌کنند و در مقیاس منطقه‌ای تبخیر و تعرق درختان آب باران را بازچرخ می‌دهد و بارندگی سالانه را ثابت نگه می‌دارد و در مقیاس جهانی گیاهان (بویژه جنگل‌های حاره‌ای) در سراسر جهان از طریق ترسیب کربن‌دی‌اکسید در جریان فتوسنتز از تجمع گازهای گلخانه‌ای در جو جلوگیری می‌کنند.

 

 

خدمات اکوسیستمی دیگر که در نتیجه تخریب سکونتگاه‌ها کاهش یافته و یا کاملاً از دست رفته‌اند شامل «مدیریت آبخوان‌ها»، «تثبیت نیتروژن»، «کاهش اکسیژن»، «گرده‌افشانی»، «تیمار پسماندها» (تجزیه و غیرمتمرکزسازی آلاینده‌های سمی) و «بازچرخ مواد مغذی در پساب‌ها و زهاب کشاورزی» است. از دست رفتن درخت‌ها در جنگل‌های بارانی به تنهایی یک اثر کاهنده دیگر بر توانایی زمین در تولید اکسیژن و استفاده از دی‌اکسیدکربن دارد. بموازات افزایش سطح دی‌اکسیدکربن جو که یکی از عوامل اصلی تغییرات اقلیمی جهان می‌باشد این خدمات اهمیت بیشتری می‌یابند.

 

 

از دست دادن تنوع زیستی ممکن است بصورت مستقیم بر انسان اثر نگذارد ولی اثرات غیرمستقیم از قبیل کاهش گونه‌های مختلف و تنوع اکوسیستم‌ها نیز شدید خواهد بود. وقتی تنوع زیستی از دست برود،‌ محیط بسیاری از گونه‌ها را از دست می‌دهد که ارزشمند هستند و نقش‌ منحصربفردی در اکوسیستم بازی می‌کنند. محیط و تمام ساکنین آن بر تنوع زیستی تکیه دارند تا خود را در برابر شرایط افراطی محیطی نجات دهند. وقتی تنوع زیستی بالا از دست میرود، حوادث فاجعه‌باری از قبیل زلزله، سیلاب ‌و آتشفشان موجب می‌شوند که اکوسیستم از بین برود و در نتیجه انسان از آن متأثر شود. از دست دادن تنوع زیستی همچنین به این معنی است که انسان‌ حیواناتی را نیز از دست می‌دهد که بعنوان عوامل کنترل بیولوژیکی نقش دارند و یا گیاهانی که می‌توانند واریته‌های پرمحصول‌تری ایجاد کنند و داروهایی برای مداوای بیماری‌های حاضر و آینده یا سرطان‌ را مداوا کنند و یا واریته‌های مقاومی از گونه‌های کشاورزی که در برابر حشرات مقاوم به آفتکش‌ها یا سویه‌های بیماری‌زای قارچ‌ها، ویروس‌ها و باکتری‌ها حساس باشند.

 

 

اثرات منفی تخریب سکونتگاه‌ها بر جمعیت‌های روستایی در مقایسه با جمعیت شهری مستقیم‌تر اثر می‌گذارد. در سراسر زمین، افراد فقیر از تخریب سکونتگاه‌های‌ طبیعی بیشتر زیان می‌بینند زیرا کاهش سکونتگاه‌های طبیعی بمعنی کاهش سرانه منابع طبیعی است و کشورهای ثروتمندتر باید پرداخت بیشتری کنند تا بتوانند دریافت سهم سرانه خود از منابع طبیعی را ادامه دهند.

 

 

روش دیگر دیدن اثرات منفی تخریب سکونتگاه‌ها توجه به «هزینه فرصت از دست رفته» حفظ یک منطقه بصورت دست‌نخورده است. به بیان دیگر مردم با از دست دادن یک سکونتگاه چه چیزی را می‌بازند؟ یک کشور می‌تواند عرضه غذای خود را از طریق تبدیل جنگل‌ها به کشاورزی افزایش دهد ولی ارزش همان زمین ممکن است اگر بصورت دست‌نخورده و برای تأمین منابع طبیعی یا خدماتی از قبیل آب تمیز، چوب، ‌اکوتوریسم و یا تنظیم سیلاب و کنترل خشکسالی به کار برده شود ارزش بیشتری داشته باشد.

 

 

دورنما

 

 

توسعه سریع جمعیت جهان موجب افزایش نیاز به غذا می‌شود. منطق ساده بر آن است که انسان‌ها بیشتر احتیاج به غذای بیشتر دارند. در واقع بموازات اینکه جمعیت جهان به صورت دراماتیک رشد می‌کند، لازم است تولیدات کشاورزی در 30 سال آینده حداقل به میزان 50 درصد افزایش یابد. در گذشته، با افزایش جمعیت و افزایش تقاضا برای غذا دائماً به زمین‌های جدید دستبرد زده می‌شد. این روش دیگر وجود ندارد زیرا تقریباً 98 درصد زمین‌های مناسب برای کار کشاورزی هم‌اکنون در حال استفاده می‌باشند.

 

 

بحران غذای قریب‌الوقوع جهانی یک منبع اصلی تخریب سکونتگاه‌ها می‌باشد. کشاورزها دیگر از زمین ثابت خود غذای بیشتری نمی‌توانند بدست آورند بنابرین کود بیشتری مصرف می‌کنند و توجه چندانی به موضوعات زیست‌محیطی ندارند تا نیاز بازار را فراهم نمایند. افراد دیگر به دنبال زمین‌های جدید برای کشت هستند و یا دیگر کاربری‌های زمین را به زمین زراعی تبدیل می‌کنند. تولید فشرده کشاورزی به قیمت تخریب محیط و ساکنان آن توسعه می‌یابد. گونه‌های جانوران و گیاهان بصورت مستقیم و در نتیجه تخریب زیستگاه‌ها از زیستگاه طبیعی خود رانده می‌شوند و یا بصورت غیرمستقیم در نتیجه تقطیع، تخریب یا آلودگی زیستگاه‌ها از بین می‌روند. هر گونه کوشش در جهت محافظت از زیستگاه‌های طبیعی باقیمانده زمین و تنوع زیستی آن بصورت مستقیم با نیاز رو به رشد بشر برای منابع طبیعی بویژه بصورت زمین کشاورزی جدید به رقابت بر می‌خیزد.

 

 

راه حل‌ها

 

 

در اغلب موارد جنگل‌زدایی مناطق حار‌‌ه‌ای، سه یا چهار عامل مسببه به دو یا سه علت تقریبی تنزل می‌یابند باین معنی که یک سیاست سراسری برای کنترل جنگل‌زدایی مناطق حاره قادر به رفع ترکیب منحصر بفرد علل تقریبی و علل مسببه جنگل‌زدایی در هر کشور نیست. قبل از اتخاذ و اجرای هر گونه سیاست جنگل‌زدایی در مقیاس محلی، ملی و بین‌المللی لازم است رهبران دولتی درک مفصلی از ترکیب پیچیده علل تقریبی و نیروهای انگیزشی پشت جنگل‌زدایی در مناطق مختلف و سراسر کشور خود داشته باشند. این مفهوم در کنار نتایج دیگر درباره جنگلزدایی مناطق حاره را می‌توان در مورد تخریب سکونتگاه‌ها بکار برد. رهبران دولتی باید از طریق خطاب قرار دادن و درک نیروهای انگیزشی مسئول جنگل‌زدایی در کشور و منطقه خود دست به اقدام بزنند نه اینکه صرفاً علل تقریبی را تنظیم کنند. در یک درک وسیع‌تر، نهادهای دولتی در یک مقیاس محلی، ملی و بین‌المللی باید بر موارد زیر تأکید داشته باشند:

 

 

o در نظر گرفتن خدمات اکوسیستمی غیر قابل جایگزین که توسط سکونتگاه‌های طبیعی فراهم می‌شود.

o حفاظت از بخش‌های دست‌نخورده باقی‌مانده از سکونتگاه‌های طبیعی

o آموزش عمومی در مورد اهمیت سکونتگاه‌های طبیعی و تنوع زیستی

o توسعه برنامه‌های برنامه‌ریزی خانوادگی در مناطق با رشد جمعیت سریع

o یافتن راه‌های اکولوژیکی مناسب برای افزایش نتیجه کشاورزی بدون افزایش کل زمین تولیدی

o حفظ کوریدورهای سکونتگاهی برای به حداقل رساندن خسارات ناشی از تخریب سکونتگاه‌ها

o کاهش جمعیت و پخشیدگی انسان‌ها

 

 

 

منبع :

 

 

دانستنی های حیوانات - http://animal-informatics.com

 

 

 

آب تجدیدپذیر

 

 

آب تجدیدپذیر :

 

 

آب تجدیدپذیر آبی است که در حوزه زمانی معین از طریق چرخه‌های هیدرولوژیک یک منطقه تجدید می‌شود و شامل نهرها، ‌مخازن و سفره‌های آب ناشی از نزولات آسمانی، ‌روان‌آب‌ها و ‌آب‌های زیرزمینی شارژشده می‌باشد. گاه آب‌های ورودی از کشورهای همسایه نیز منظور می‌شود. آب تجدیدپذیر هر کشور، کل آب قابل دسترس برای مصارف مختلف است و مقدار آن بطور میانگین و بر حسب کیلومتر مکعب بیان می‌شود ولی بطور دقیق آب قابل دسترس کشور را در هر سال نشان نمی‌دهد. مقدار آب تجدیدپذیر تابع متغیرهای آب و هوایی درازمدت و کوتاه‌مدت است و تنوع قابل ملاحظه‌ای نشان می‌دهد. مقدار آب تجدید‌پذیر ایران بر اساس اطلاعات سال 2011 معادل 137 کیلومتر مکعب بوده است در حالی که در سال 2015 مقدار آن توسط وزارت نیرو برابر 120 کیلومتر مکعب برآورد شده است.

 

 

 

انواع منابع آب

 

 

مفهوم منابع آب، چندبعدی است و فقط به اندازه‌گیری فیزیکی (هیدرولوژیک و هیدروژئولوژیک) آن یعنی جریان‌ها و خزائن آب محدود نمی‌شود و ابعاد کیفی، ‌محیطی و اقتصادی-اجتماعی دیگر را نیز شامل می‌شود. حدود 97,5 درصد آب‌های زمین، شور و بقیه شیرین هستند. دوسوم آبهای شیرین در یخچال‌ها و یخ‌های قطبی انبار شده‌اند. بقیه بشکل آب‌ غیرمنجمد شیرین بصورت آب زیرزمینی و بخش جزئی آن (0,008 درصد) روی زمین یا در جو است.

 

 

«آب تجدیدپذیر» (Renewable water) متوسط آب‌ رودخانه‌ها و شارژ مجدد سفره‌های زیرزمینی در نتیجه نزولات آسمانی است. آب‌های تجدیدپذیر را می‌توان براحتی کنترل و دستکاری کرد در غیر این صورت آب تجدیدناپذیر نامیده می‌‌شدند. در محاسبه منابع آب در مقیاس کشور، باید منابع تجدیدپذیر و غیرتجدیدپذیر را تفکیک کرد. منابع تجدیدپذیر بر اساس چرخه آب محاسبه می‌شوند و بصورت متوسط درازمدت جریان رودخانه‌ها و آب‌های سطحی ‌و زیرزمینی تعریف می‌شوند. آب تجدیدناپذیر، آب‌های زیرزمینی (سفره‌های عمقی) هستند که در مقیاس زمانی از نظر منافع انسان قابل شارژ نیستند و لذا غیر قابل تجدید می‌باشند.

 

 

منابع آب تجدیدپذیر طبیعی و واقعی

 

 

آب تجدیدپذیر طبیعی و واقعی متفاوت هستند. طبیعی زمانی است که انسان دخالت ندارد. در محاسبه آب تجدیدپذیر واقعی هر کشور، ‌کاهش‌های احتمالی ناشی از کشورهای مجاور نیز در نظر گرفته می‌شود. همچنین می‌توان مقدار آب‌ را در کنار کیفیت آن در نظر گرفت و بصورت «آب شیرین»، «لب‌شور»، «شور» و «غیرمتعارف» آنها را از هم جدا کرد. آب تجدیدپذیر طبیعی به کل آب‌های کشور (با منشأ داخلی و خارجی) شامل آب‌های سطحی و زیرزمینی گفته می‌شود که در چرخه هیدرولوژیک تولید می‌گردند. مقدار این آب در مقیاس سالانه گزارش می‌شود. آب تجدیدپذیر واقعی بر خلاف آب تجدیدپذیر طبیعی، در زمان و الگوهای مختلف مصرف تغییر می‌کند و لذا برای هر سال محاسبه می‌شود. با توجه باینکه برخی منابع قابل تجدید از خارج سرچشمه می‌گیرند، به سه نکته اساسی باید توجه کرد:

 

 

الف- «منابع واقعی»: وقتی است که منابع مشترک با همسایه‌ها در محاسبه مقدار آن در نظر گرفته می‌شود. بعبارت بهتر محدودیت‌های ژئوپولتیکال در آن منظور می‌شود.

ب- «منابع قابل بهره‌برداری»: بر اساس معیارهای اقتصادی اجتماعی و محیطی

ج- در برخی کشورها بخشی از منابع آب خارجی بصورت منابع فرودست در می‌آیند. نمونه آن در سومالی و سوریه مشاهده می‌شود.

 

 

آب قابل استفاده (Exploitable water resources)

 

 

تمام آبهای شیرین سطحی یا آب‌های زیرزمینی برای مصرف بشر قابل استفاده نیستند. منابع آب‌ قابل استفاده یا قابل بهره‌برداری (منابع قابل مدیریت یا منابع بالقوه) شامل عواملی چون تسهیلات اقتصادی و محیطی برای ذخیره‌سازی آب‌های جاری در پشت سدها و یا آب‌های زیرزمینی قابل استخراج، احتمال فیزیکی گرفتن آب‌هایی که بطور طبیعی از دریاها اخذ می‌شوند و حداقل نیاز جریان آب برای کشتیرانی، ‌خدمات محیطی، ‌حیات آبزیان و غیره می‌باشند. در اینجا نیز باید به نکات زیر توجه کرد:

 

 

الف- بر اساس مجموع ظرفیت‌های مخازن و تغییرات جریان آب ورودی

ب- مقدار آب تبخیر شده از مخازن و سدها (بر اساس سطح آنها)

ج- بر اساس تغییر و تنوع مقدار آب ورودی

د – بر اساس ظرفیت جذب آب سفره‌های آب

 

 

این مفهوم بسته به عوامل زیر تغییر و تنوع قابل توجهی دارد:

 

 

الف- شرایط طبیعی که ممکن است بر توسعه منابع آب اثر بگذارند. مثل منظم بودن رژیم آب، قطعه‌ای بودن سیستم‌های هیدروگرافیک و هیدروژئولوژیک، راحتی جایگاه‌های برای سدها و کیفیت آب.

ب- اهمیت تقاضا برای آب که قابلیت پذیرش هزینه‌های درونی و بیرونی توسعه و مدیریت منابع آب را رقم می‌زنند که شامل نظارت بر تخصیص‌های مصارف درونی (In situ) و مصارف بیرونی (Ex situ) می‌باشد.

از آنجا که این مفهوم تابع تعدادی از معیارها (فیزیکی، اقتصادی-اجتماعی و محیطی) است لذا از کشوری به کشور دیگر فرق می‌کند. همچنین فشار تقاضا نیز بر آن اثر می‌گذارد. البته منابع آب قابل بهره‌برداری یک دیدگاه واقعی در مورد منابع آب تجدیدپذیر قابل دسترس برای استفاده در موقعیت‌های خاص یا دوره زمانی خاص در اختیار می‌گذارد. بطور کلی منابع قابل استخراج یا بهره‌برداری بطور معنی‌دار کوچکتر ا

ز منابع طبیعی هستند. نمونه مثال آن در مورد منابع آب قابل بهره‌برداری در لبنان ذکر شده است. ترجیحاً داده‌های ملی در مورد منابع آب باید توسط شاخصی از مجموعه معیارهای در نظرگرفته شده تکمیل شود.

 

 

منابع آب قابل بهره‌برداری لبنان. نمونه لبنان تفاوت بین منابع آب و منابع آب قابل بهره‌برداری را نشان می‌دهد. قسمت بزرگی از منابع آب این کشور قابل بهره‌برداری نیست. اتلاف منابع آبهای زیرزمینی به سمت دریا باید برای ارزیابی عملکرد بالقوه منابع آب این کشور (0,7 کیلومتر مکعب در سال) در نظر گرفته شود که بصورت چشمه‌های آب در زیر دریا خارج می‌شوند. این منابع را بزحمت می‌توان انتقال داد زیرا کانال‌های آهکی که این آبها در آن جریان می‌یابند با آب شور دریا مخلوط می‌شوند. همچنین سیلاب‌های ناشی از حوزه‌های آبهای کوهستان‌های ساحلی به سمت دریا رفته و از دسترس خارج می‌شوند و نمی‌توان آنها را بصورت آب قابل استفاده در آ‌ورد. بنابرین از کل منابع آب برآورد شده 4,8 کیلومتر مکعب در سال، ‌منابع آب قابل بهره‌برداری‌ آن بین 2,2 تا 2,5 کیلومتر مکعب در سال می‌شود.

 

 

منابع آب تجدیدپذیر داخلی، ‌آب سطحی و آب زیرزمینی

 

 

آب‌های تجدیدپذیر داخلی بخشی از منابع آب (آب سطحی و زیرزمینی) ‌است که توسط نزولات آسمانی داخلی تولید می‌شود. بنابرین منابع آب تجدیدپذیر داخلی به منابعی گفته می‌شود که می‌توان در ارزیابی‌های منطقه‌ای آنها را افزود و با همین هدف از آن استفاده کرد. با وجودی که چرخه هیدرولوژیک، تمام آبها را بهم وصل می‌کند ولی آب سطحی و آب زیرزمینی را معمولاً بصورت جداگانه مطالعه می‌کنند. آنها فرصت‌های توسعه‌ای متفاوتی در اختیار می‌گذارند. منابع آب سطحی شامل آب رودخانه‌ها و‌ دریاچه‌ها هستند در حالی که منابع آب زیرزمینی در مخازن زیرزمینی به بند افتاده‌اند.

 

 

جریانات آب سطحی از طریق نشت از بستر رودخانه‌ها به سمت منابع آب زیرزمینی هدایت می‌شوند. سفره‌های آب نیز ممکن است به سمت رودخانه‌ها جریان یافته و در جریان آن شرکت کنند و بصورت تنها منبع جریان رودخانه‌ای در دوره خشکسالی عمل کنند. بنابرین جریان‌های مربوط به این دو سیستم در مجموع افزایشی نیستند. در این گزارش از مفهوم همپوشانی برای تعیین بخشی از منابع آب کشور استفاده شده است که در رودخانه‌ها و منابع زیرزمینی مشترک هستند.

 

 

منابع آب خارجی

 

 

این مطالعه منابع آب خارجی را بعنوان بخشی از منابع آب تجدیدپذیر کشور می‌داند که از کشورهای بالادست و از طریق رودخانه‌ها (آب‌های خارجی) یا سفره‌های زیرزمینی (آب زیرزمینی خارجی) وارد می‌شود. کل منابع آب خارجی به مقدار جریان‌های آب ورودی از کشورهای همسایه (جریان‌های ماواء ‌مرزی) و بخشی از منابع دریاچه‌های مشترک یا رودخانه‌های مرزی گفته می‌شود.

 

 

قسمت عمده جریان آب ورودی به کشور شامل روان‌آب‌ رودخانه‌ای است ولی شامل انتقال آب زیرزمینی بین کشورهای مختلف (مثلاً بین بلژیک و فرانسه و بلغارستان و رومانی یا بین سودان و مصر) باشد. البته انتقال‌های زیرزمینی را بندرت می‌توان شناسایی کرد. ارزیابی کمی آنها مستلزم دانش کافی در مورد فشارسنجی سفره‌های آب زیرزمینی در مرزها است. در مناطق خشک این گونه منابع آب خارجی در مقایسه با آب‌های سطحی اهمیت بیشتری می‌یابند.

 

 

در ارزیابی جریانات آب خارجی یک کشور در این گزارش بین جریان‌های ورودی طبیعی و جریان ورودی واقعی تفکیک بعمل آمده است. جریان ورودی طبیعی متوسط مقدار سالانه آب است که در شرایط طبیعی (بدون دخالت و تأثیر انسان) به درون کشور روانه می‌شوند. جریان ورودی واقعی متوسط مقدار آب سالانه‌ای است که به درون یک کشور وارد می‌شود با توجه به اینکه بخشی از این جریانات ورودی از طریق معاهده نامه‌های و یا آبهای بالادست بصورت مطمئن به درون کشور وارد می‌شوند.

 

 

جریان خروجی

 

 

جریان خروجی مقدار آبی است که از کشور خارج می‌شود و به دریا و کشورهای همسایه میرود. بخشی از جریان خروجی آب به سمت کشورهای همسایه ممکن است در قالب قرارداد در کشورهای پایین دست ذخیره شود. این منابع آب بصورت محاسبه منابع آب واقعی و کسر تخصیص منابع آب برای کشور منعکس شود.

 

 

کیفیت آب و منابع آب غیرمتعارف

 

 

کیفیت آب

 

 

تفاوت در کیفیت آب در محل‌های مختلف متفاوت است ولی به زحمت می‌توان به روش مناسب و در سطح ملی آن را بیان داشت. بعلاوه کیفیت آب نه تنها بصورت متغیرهای فیزیکی، ‌بیولوژیکی و شیمیایی بیان می‌شود بلکه بر اساس استانداردهای کیفی بیان می‌گردد که بسته به نوع مصرف آب متفاوت است. بنابرین ارزیابی کیفی آب مستلزم بکارگیری یک معیار کیفیت ‌آب، ‌تعریف دستجات مختلف کیفیت آب بر اساس چند معیار و متغیر می‌باشد.

 

 

در گزارش حاضر آب‌های شیرین داخلی در نظر گرفته شده و دستجات مختلف آب بر اساس سطح کیفیت آب درجه‌بندی و تفکیک نشده است زیرا اطلاعات کافی و مناسب در دسترس نیست. بنابرین فرض بر این است که منابع ‌آب که در آن محاسبه می‌شود دارای کیفیت کافی و مناسب برای مصارف سودمند بشر برای کارهای کشاورزی و مصارف خانگی و صنعتی باشد.

 

 

در کشورهایی که منابع آب شیرین نادر و تحت فشار است، ارزیابی مناعب آب شیرین اغلب در کنار منابع آب‌های لب‌شور موجود ارزیابی می‌شوند که می‌توان آنها را برای اهداف خاصی مورد استفاده قرار داد (مثال نمک‌گیری و یا انواع خاصی از تولیدات کشاورزی)

 

 

منابع آب غیرمتعارف

 

 

با افزایش فشار روی آب‌های شیرین در بخش‌های مختلف دنیا، منابع دیگر آب اهمیت می‌یابند. این منابع غیرمتعارف آب شامل منابع تکمیلی هستند که در مناطق با کمبود جدی منابع تجدیدپذیر اهمیت می‌یابند. این منابع را می‌توان بصورت جداگانه از روی منابع آبهای تجدیدپذیر طبیعی بدست آ‌ورد و شامل موارد زیر می‌شوند:

 

 

الف- تولید آب شیرین از طریق نمک‌زدایی آب‌های لب‌شور یا آب دریا (عمدتاً برای مصارف محلی)

ب- استفاده از فاضلاب شهری و صنعتی (‌با یا بدون تغییر) که موجب افزایش کارایی کلی استفاده از منابع آب می‌شود و بخصوص در کشاورزی مورد استفاده قرار می‌گیرند ولی در بخش‌های صنعتی و خانگی نیز بکار میروند. این دسته از جمله شامل آبهای زهکش کشاورزی می‌باشند.

در این گزارش منابع آب‌های غیرمتعارف در محاسبه منابع آب شیرین منظور نشده است. در صورت وجود، ‌جداول مربوطه می‌تواند بخشی از آبهای تولیدشده از طریق نمکزدایی را نیز می‌افزایند. بعلاوه در این گزارش به آبهای آبی اشاره شده است.

 

 

آب‌های آبی و سبز

 

 

بارندگی‌ها یا بصورت جریان‌های آب سطحی و یا منابع آب زیرزمینی در می‌آیند. در نهایت ممکن است به دریا برسند و یا به جو باز گردند، تبخیر شوند و یا توسط گیاهان مور استفاده قرار گیرند که دو روش اصلی مسیرهای جهانی چرخه آب می‌باشند. بطور کلی آب نوع اول است که بنام منابع آب توسط طبیعت به انسان داده می‌شود. این بخصوص از نظرگاه هیدرولوژیست‌ها است که آنها را ارزیابی و اندازه‌گیری می‌کنند. آنها تبخیر را بعنوان ضایعات در نظر می‌گیرند. استفاده از کلماتی مثل بارندگی مؤثر یا بارندگی مفید در این رابطه مفید است. باری از نظرگاه اکولوژیکی ‌نمی‌توان منابع آب را ‌بی‌فایده دانست زیرا موجب حفظ رطوبت خاک یا تغذیه نباتات طبیعی یا کشت‌شده در سیستم‌های تغذیه‌شده با باران می‌شوند.

 

 

هم هیدرولوژیست‌ها و هم گیاه‌شناسان دو نوع آب را از هم تفکیک می‌کنند: «آب آبی» و «آب سبز». نمی‌توان آنها را جمع زد ولی در پتانسیل‌ آبی یک کشور مد نظر قرار می‌گیرند. آب آبی بمعنی منبع تأمین آب و معادل منابع آبی طبیعی (روان‌آب‌های سطحی و زیرزمینی) است. آب سبز به مقداری از آب باران گفته می‌شود که بطور مستقیم مورد استفاده قرار می‌گیرد و از طریق کشاورزی غیر‌آبیاری، مراتع و جنگل‌ها تبخیر می‌شود.

 

 

در تئوری، ‌آب سبز را می‌توان به حداکثر حجم تبخیر و تعرق واقعی و یا کسری روان‌آب هر حوزه آبریز اطلاق کرد. البته چنین محاسبه کلی برای جریان‌های موضعی که نتوان از طریق گروهی از واحدهای سطحی روی هم جمع کرد (همان گونه که در مورد آب آبی انجام می‌شود) بی‌معنی است. مقایسه تفاوت بین آب سبز و نیاز تئوریک محصولات، شاخص متوسطی از نیاز آب آبیاری است.

 

 

مقدار آب تجدیدپذیر ایران

 

 

بر اساس اطلاعات سازمان خواربار و کشاورزی جهان (FAO)، مقدار آب تجدید‌پذیر ایران و جهان در سال 2011 بترتیب معادل 137 و 53789 کیلومتر مکعب بوده است. در سال 2015 مقدار آب تجدیدپذیر ایران توسط وزارت نیرو برابر 120 کیلومتر مکعب اعلام شده است. آب تجدیدپذیر سالانه 2011 برای کشورهای برزیل،‌ روسیه، آمریکا، ‌چین، افغانستان، مصر، ‌عربستان و لیبی بترتیب برابر 8233، 4508، 3069، 2840، 3,96، 2,4 و 0,7 کیلومتر مکعب بوده است.

 

 

http://www.fao.org/nr/water/aquastat/main/index.stm

http://en.wikipedia.org/wiki/Renewable_resource

http://www.fao.org/docrep/005/y4473e/y4473e06.htm

http://animal-informatics.com/_news/112/Iran_renewable_water_management.html

 

 

منبع :

 

 

دانستنی های حیوانات - http://animal-informatics.com

 

 

 

گرگ خاکستری

 

 

گرگ خاکستری :

 

 

گرگ خاکستری پستانداری از دسته گوشتخواران با عمر 6 تا 8 سال به وزن 18 تا 79 کیلوگرم است که اغلب بطور دسته‌ و با شکل خاصی از سلسله مراتب شامل جفت آلفا و افراد بتا و گاما به سر می‌برند و لذا حق غذا و جفتگیری در افراد گروه انحصاری است. گرگ‌ها به شدت قلمروطلب هستند و محدوده قلمرو آنها بزرگ‌تر از حد لازم است. گرچه دسته گرگ به صورت استراتژیک شکار می‌کند ولی آن را همیشه و با کارآیی ماده‌شیرها انجام نمی‌دهد. گرگ منفرد‌ بویژه در مورد حیوانات اهلی به شکار اضافی نیز می‌پردازند. گرگ زمانی به گله‌های اهلی حمله می‌کند که در طبیعت شکاری گیر نیاورد. شکار حیوانات اهلی موجب خسران اقتصادی و ترس رمه‌دار می‌شود و لذا انسان و گرگ مناسبات چندانی ندارند. گرگ‌ نقش مهمی در حفظ سلامت اکوسیستم‌ محل زندگی خود بازی می‌کنند. در شرایط اسارت آمیخته سگ-گرگ و گرگ-کایوت ایجاد می‌شود. گرگ نیای سگ اهلی است و رابطه انسان با گرگ و نیز شیوه تربیت توله‌گرگ‌ها متفاوت از سگ است.

 

 

گرگ خاکستری

 

 

«گرگ خاکستری» (Grey wolf-Canis lupus) پستانداری از دسته گوشتخواران با عمر 6 تا 8 سال و وزن 18 تا 79 کیلوگرم و بزرگ‌ترین گونه خانواده سگ‌سانان است که به دلیل رویارویی با انسان در معرض خطر قرار دارد ولی رو به انقراض نیست. گرگ خاکستری، شکارچی دسته‌جمعی است و زندگی آنها بر اساس یک جفت آلفا شکل می‌گیرد که غذا و حق جفتگیری را در افراد گروه انحصاری می‌کند. به دنبال آنها فرزندان‌شان و دیگر گرگ‌های مطیع قرار می‌گیرند. گرگ در واقع از شکارچیان برتر است و تنها انسان و ببر برای آنها تهدید محسوب می‌شوند. گرگ خویشاوند تکاملی سگ است. گرگ به عنوان نیای سگ اهلی شباهت زیادی با سگ گله معروف «ژرمن شفرد» یا «مالاموت» (سگ سورتمه‌کش آلاسکا) دارد.

 

 

حواس

 

 

حس بویایی گرگ‌ها ضعیف‌تر از سگ‌ شکاری است و لاشه‌های دورتر از 3 کیلومتر را تشخیص نمی‌دهند و لذا قادر نیستند خرگوش و پرندگان مخفی شده را پیدا کنند ولی بوی تازه را به راحتی ردگیری می‌کنند. شنوایی گرگ‌ها خوب است و فرکانس‌های تا سطح 26 کیلوهرتز را می‌شنوند بنابراین افتادن برگ درخت در پاییز را به راحتی تشخیص می‌دهند. بینایی آنها نیز همچون سگ است ولی میتوان دید شب آنها را جزو بهترین دیدها در میان سگ‌سانان دانست.

 

 

رفتار

 

 

بررسی گرگ‌های غیرخویشاوند در شرایط محصور نشان می‌دهد که آنها به نبرد و رقابت برای به دست آوردن جایگاه‌های اجتماعی می‌پردازند. دسته گرگ (pack) دارای ساختار سلسله مراتبی است که در آن جفت آلفا نقش اساسی بازی می‌کند. به دنبال آنها گرگ‌های بتا و در نهایت گرگ‌های گاما قرار دارند. در شرایط وحشی، معمولاً دسته گرگ شامل یک جفت آلفا و فرزندان آنها می‌شود. اندازه دسته گرک بین 5 تا 11 نفر است که شامل 1 تا 2 نفر بالغ، 3 تا 6 نفر جوان و 1 تا 3 نفر گرگ یک‌ساله است. البته دسته گرگ‌های 42 نفره نیز شناسایی شده‌اند. یک دسته گرگ بندرت دیگر گرگ‌ها را در خود جا می‌دهد. معمولاً آنها را می‌کشند. در موارد نادری که گرگ غریبه پذیرفته می‌شود، گرگ جوان بین 1 تا 3 ساله است ولی گرگ‌های کشته‌شده معمولا مسن هستند. پذیرش عضو جدید در گروه فرایندی طولانی دارد و چند هفته حملات انکشافی غیرکشنده روی آن انجام می‌شود تا ببینند آیا میی‌توان به فرد تازه‌وارد اعتماد کرد. وقتی تعداد شکارهای آنها از جنس تک‌سمان در طبیعت زیاد است (به دلیل مهاجرت یا بچه‌زایی)، معمولاً دسته گرگ‌ها اعضای جدید را به طور موقت می‌پذیرند. گاه گرگ‌های از سن 5 ماه تا 5 سال دسته خود را ترک می‌کنند تا خود ایجاد خانواده کنند ولی میانگین این سن برابر 11 تا 24 ماه بوده است. شروع این کار همزمان با شروع بلوغ و رقابت در میان دسته برای غذا و جفتگیری است.

 

 

در مناطقی که گرگ کم است، معمولاً گرگ‌ها تک‌همسر هستند. جفت گرگ برای تمام عمر کنار هم می‌مانند تا زمانی که یکی از آنها بمیرد. در صورت مرگ یکی از آنها، به سرعت جفت جدیدی شکل می‌گیرد. از آنجا که نرها در هر جمعیت گرگ‌های غالب هستند، لذا ماده‌های جفت‌نشده در آنها بندرت دیده می‌شود. چندهمسری در گرگ وجود دارد ولی بیشتر در شرایط محصور دیده می‌شود. بزرگ کردن تعداد زیاد توله‌ها در گرگ بندرت موفق بوده است زیرا گرگ‌های ماده گروه به کشتن توله‌ها مبادرت می‌کنند. سن اولین جفتگیری گرگ‌ بستگی به شرایط محیطی دارد. وقتی غذای کافی باشد و جمعیت گرگ مدیریت مناسبی داشته باشد، گرگ‌ها می‌توانند توله‌ها را تا سنین جوان‌تر پرورش دهند و از منابع موجود در محیط بهره‌برداری بیشتری کنند. گرگ‌های محصور در سن 9 تا 10 ماهگی جفتگیری می‌کنند در حالی که در شرایط وحش کم‌سن‌ترین گرگی که تولید مثل کرده دوساله بوده است. ماده گرگ‌ها قادرند هر سال تولید توله کنند و به طور متوسط هر سال یک دسته توله پرورش دهند. گرگ بر خلاف کایوت‌ هرگز قبل از مرگ به پیری تولید مثلی نمی‌رسند. زنای با محارم نیز در آنها نادر است ولی انواعی از آمیزش‌های خویشاوندی در جمعیت‌‌های آنها دیده شده است.

 

 

فحلی گرگ‌ها در اواخر زمستان است و گرگ‌های پیر و چندشکم زاییده حدود 2 تا 3 هفته زودتر از ماده‌گرگ‌های جوان فحل می‌شوند. ماده فحل و پذیرا، دمش را کنار می‌گیرد. گرگ ماده و نر، در زمان جفت‌گیری بین 5 تا 36 دقیقه قفل می‌کنند. از آنجا که فحلی گرگ یک ماه طول می‌کشد لذا نرها اجازه نمی‌دهند نرهای دیگر با این ماده‌ها آمیزش کنند. ماده در طول دوره آبستنی در کنامی در حاشیه قلمرو می‌ماند تا از مهلکه درگیری‌های میان دسته گرگ‌ها دور بماند. ماده‌های پیر هر سال فاصله خود را از لانه سال گذشته دورتر می‌کنند.

 

 

دوره آبستنی 62 تا 75 روز و زایمان در تابستان است و به طور متوسط 5 تا6 توله زاییده می‌شود و به ندرت بیشتر می‌شود. هر چه تعداد شکار در منطقه بیشتر باشد، ‌تعداد توله‌ها افزایش می‌یابد. گرگ در مقایسه با سایر سگ‌سانان تعداد توله کمتر ولی بزرگ‌تر را می‌پسندد. توله‌ها در بدو تولد، 300 تا 500 گرم وزن داشته، کور و کر هستند و در لایه‌ای از خز پوشیده شده‌اند و بعد از 9 تا 12 روز می‌بینند. شیر گرگ بعد از یک ماه تمام می‌شود. توله‌ها ابتدا در سن 3 هفتگی لانه را ترک می‌کنند ولی تا سن 1,5 ماهگی هنوز در برابر شکارچیان حساس هستند. گرگ مادر در چند هفته اول کنام را ترک نمی‌کند و برای تأمین خوراک به گرگ نر تکیه دارد. توله‌ها در سن 3 تا 4 هفتگی شروع به خوردن گوشت شکار می‌کنند. آنها در ماه‌های اولیه رشد سریعی دارند و ممکن است در این دوره وزن‌شان به 30 برابر برسد.

 

 

پوشش مو

 

 

در زمستان گرگ‌ها پوشش ضخیم‌تری دارند که شامل دو نوع مو می‌شود: موهای کوتاه زیرین (Undefur) و موهای بلند محافظ (Guard hair). در بهار قسمت عمده موی زیرین و بخشی از موهای محافظ می‌ریزند و در پاییز دوباره رشد می‌کنند. بلندترین موی گرگ در قسمت کمر به خصوص به سمت جلو روی گردن و شانه‌ها است. موی شانه تولید نوعی کاکل و موی اطراف دهان تولید نوعی منگوله می‌کند. موی زمستانه در برابر سرما بسیار مقاوم است. بنابرین گرگ می‌تواند دمای 40- را تحمل کند. به این منظور پوزه را میان پاهای عقب خود قرار داده و صورت را با دم می‌پوشاند. موی گرگ‌های ساکن مناطق گرم، تنک‌تر است. موی گرگ ماده نرم‌تر از نرها است و هر چه مسن‌تر می‌شوند ملایمت آن بیشتر می‌شود. گرگ مسن در انتهای دم، روی بینی و قسمت پیشین سر، موهای سفید بیشتری دارد. در ماده شیرده موی زمستانی مدت بیشتری دوام می‌آورد. طول موهای کمر گرگ‌ها به 60 تا 70 سانتی‌متر و طول موی محافظ کتف و شانه به 90 و در برخی موارد به 130 سانتی‌متر میرسد. پوشش موی گرگ هدف استتار ندارد. بین نر و ماده تفاوتی از نظر رنگ مو دیده نمی‌شود گرچه ماده‌ها تون قرمزتری دارند. مخلوط رنگ موها برای تعاملات نمایشی میان گرگ‌ها بکار می‌رود.

 

 

رفتار قلمرو

 

 

گرگ‌ها به شدت قلمروطلب هستند و محدوده قلمرو را به مراتب بزرگ‌تر از آنچه لازم است می‌گیرند تا همواره شکار مناسبی در اختیار داشته باشند. اندازه قلمرو تابع مقدار شکار است: وقتی شکار زیاد است، قلمرو دسته گرگ کوچک‌تر می‌شود. دسته گرگ معمولاً به دنبال شکار جستجو می‌کند و حدود 9 درصد قلمرو را در هر روز می‌کاود (25 کیلومتر در روز). قسمت مرکزی قلمرو ‌آنها به طور متوسط 35 کیلومتر مربع است و حدود 50 درصد وقت خود را صرف آن می‌کنند. ممکن است تراکم شکار در حاشیه قلمرو بیشتر باشد ولی دسته گرگ از شکار در این نواحی خودداری می‌کند مگر ناچار باشد. در حاشیه قلمرو معمولاً برخوردهای خونینی بین این دسته و دسته‌های دیگر رخ می‌دهد. وقتی توله‌ها به سن 6 ماه می‌رسند، اندازه قلمرو وسیع‌تر می‌شود. کمترین و بیشترین محدوده قلمرو بررسی‌شده گرگ‌ها به ترتیب 33 و 6272 کیلومتر مربع بوده است. در برخی موارد ممکن است دسته گرگ‌ها در زمان فصل مهاجرت شکار خود، محدوده قلمرو را تغییر دهند.

 

 

دفاع از قلمرو در برابر دسته گرگ‌های دیگر از طریق «نشان‌گذاری بویایی»، «حمله مستقیم» و «زوزه کشیدن» اعلام می‌شود. نشان‌گذاری بویایی برای بیان مرزهای قلمرو است و شامل ادرار و مدفوع کردن و پنجه کشیدن روی زمین است. نشانه‌های بویایی در فواصل 240 متری از هم گذارده می‌شود، برای مدت 2 تا 3 هفته دوام می‌آورد و از صخره‌ها، ‌سنگ‌ها، ‌درخت‌ها و اسکلت حیوانات بزرگ به این منظور استفاده می‌شود. در صورتی که نشان بویایی و زوزه کشیدن قادر به آن نباشد که دسته گرگ‌های غریبه را از هم جدا کند، نبردهای وحشتناکی به دنبال آن رخ می‌دهد. جنگ بر سر قلمرو از جمله مهم‌ترین دلایل مرگ و میر گرگ‌ها است. در یک بررسی نشان داده شده که 14 تا 65 درصد مرگ گرگ‌ها در نتیجه شکار آنها توسط گرگ‌های دیگر بوده است. در واقع 91 درصد تلفات گرگ‌ها در محدوده 3 کیلومتری مرزهای دو قلمرو همسایه رخ می‌دهد. از آنجا که عواقب تجاوز به قلمرو، کشنده است به نظر می‌رسد برخورد دسته گرگ‌ها اغلب از روی نومیدی و یا تهاجم اجباری باشد.

 

 

تغذیه

 

 

گرگ‌ها عمدتا از تکسمان و در صورت کمبود از پرندگان آبی و تخم آنها و سپس مارمولک، ‌مار، ‌غورباقه و حتی حشرات بزرگ تغذیه می‌کنند. در صورت کمبود غذا به خوردن لاشه می‌پردازند. برخی از آنها خوک دریایی و ماهی سالمون شکار می‌کنند. کانیبالیسم به ویژه در زمستان‌های سخت در گرگ‌ها دیده می‌شود. آنها به گرگ‌های ضعیف و زخمی حمله می‌کنند و یا لاشه اعضای مرده گروه را می‌خورند. البته گرگ‌ها به خوردن بچه‌های خود نمی‌پردازند در حالی که کایوت این کار را می‌کند. گرگ‌ها غذای خود را با خوردن میوه تکمیل می‌کنند. آنها قادرند مدت زیادی بدون غذا سپری کنند. دو هفته گرسنگی هیچ اثری بر توان عضلات آنها نمی‌گذارد.

 

 

رفتار شکار و تغذیه. گرچه دسته گرگ به صورت استراتژیک به شکار می‌رود ولی این کار را همیشه و با کارآیی ماده‌شیرها انجام نمی‌دهد. گرگ‌ها بر خلاف شیرها هیچگاه بیش از دو سال با دسته خود نمی‌مانند بنابراین فرصت کافی ندارند تا شکار دسته‌جمعی را یاد بگیرند. بر خلاف دسته شیر، به دست آوردن غذا به موازات افزایش اندازه دسته، کاهش می‌یابد. بطور کلی گرگ تنها و یا جفت‌ گرگ در مقایسه با دسته گرگ از موفقیت شکار بیشتری برخوردار است. چه بسا گرگ تنها توانسته گوزن شمالی، بیسون و یا گاو عنبری را به تنهایی از پا در آورد. گرگ‌ها در زمان شکار خود را مخفی می‌کنند. در مورد تک‌سمان ابتدا سعی می‌کنند تا آنها را از هم متفرق کنند و به دنبال یکی از آنها روانه شوند. در صورتی که شکار آنها کوچک باشد، گرگ‌ها سعی می‌کنند هر چه زودتر آن را از پا در آورند و در صورتی که بزرگ باشد، تعقیب آنها طولانی‌تر می‌شود تا شکار از توش و توان بیافتد و سپس به آن حمله کنند. گرگ‌ها معمولا بعد از حدود یک تا دو کیلومتر از تعقیب شکار دست بر می‌دارند. در یک نمونه، یک گرگ تنها تا حدود 21 کیلومتر شکارش را تعقیب کرده است. گاه یک گرگ تنها به گله شکار نزدیک می‌‌شود و موجب رمیدگی و حواس‌پرتی آنها می‌‌شود در حالی که دسته گرگ از طرف دیگر منتظر شکار است تا به آن حمله کند. برخی اوقات تعدادی از گرگ‌ها کمین می‌کنند و گرگ‌های دیگر شکار را به سمت آنها رم داده و با موفقیت بیشتری به دام می‌اندازند.

 

 

گرگ‌های بالغ معمولاً از جلو با شکارهای بزرگ مواجه نمی‌شوند بلکه از عقب یا پهلو به آنها نزدیک می‌شوند. آنها برای کشتن صید به گرفتن گازهای محکم از نواحی نرم تهیگاهی آنها مبادرت می‌کنند تا خون زیادی از آ‌نها برود. این گازها زخم‌هایی با طول 10 تا 15 سانتی‌متر ایجاد می‌کند. سه تا از این گونه گازها کافی است تا گوزن بزرگی را نقش زمین کند. گرگ‌ها در حمله به گوزن شمالی با گرفتن بینی شکار موجب خونریزی و مرگ او می‌شوند. در صورتی که شکار متوسط باشد (گوسفند)، گردن او را می‌گیرند و سرش را به پایین می‌آورند و بینی او را در خاک نگه می‌دارند تا بمیرد.

 

 

وقتی شکار فراوان است، ‌گاه گرگ‌ها «شکار اضافی» (Surplus killing) می‌کنند. این کار به ویژه در مورد حیوانات اهلی انجام می‌شود و نه در شرایط وحش. در شرایط طبیعت، کشتن حیوان اضافی عمدتا در اواخر زمستان یا بهار و وقتی برف عمیقی روی زمین نیست انجام می‌شود و یا در دوره‌ای که گرگ‌ها در کنام خود خوابیده و برای تغذیه بچه‌ها احتیاج به غذای آماده بیشتری دارند. همچنین زمانی که گرگ‌های بالغ جوان‌ها را آموزش می‌دهند، به شکار اضافی می‌پردازند.

 

 

جفت گرگ زادآور معمولاً غذای بدست‌آمده را انحصاری می‌کند تا بتواند به تولید توله مبادرت کنند. وقتی غذا کمیاب است این کار به هزینه دیگر اعضای خانواده و نیز به هزینه توله‌های خودشان انجام می‌شود. این کار بر خلاف «سگ وحشی آفریقا» و «سگ وحشی آسیا یا دال» (dholes) است که اولویت را به بچه‌ها می‌دهند. جفت گرگ آلفا که در شکار تلاش بیشتری داشته است ابتدا شکم خود را پر می‌کند و بعد از سیر شدن آنها، دیگران لقمه‌هایی از شکار جدا کرده و در فاصله نسبتاً دوری به خوردن می‌پردازند. گرگ‌ها ابتدا از اندام‌های درونی بزرگی چون قلب، کبد، ‌شش و معده، خوردن را شروع می‌کنند. به محض دیده شدن کلیه و طحال آنها را نیز می‌خورند و پس از آن به خوردن عضلات می‌پردازند.

 

 

کنترل اکولوژیکی. گرگ‌ها نقش مهمی در حفظ سلامت اکوسیستم‌های مختلف محل زندگی خود دارند. آنها جمعیت گوزن و الک را کنترل می‌کنند و در نتیجه بطور غیر مستقیم به گیاهان و گونه‌های جانوری دیگر خدمت می‌رسانند. لاشه شکارهای آنها نیز موجب توزیع مجدد مواد مغذی و غذا برای دیگر گونه‌های حیات وحش نظیر خرس گریزلی و دیگر حیوانات لاشه‌خوار می‌شود. مطالعه در مورد اثر مثبت گرگ‌ها در اکوسیستم‌ها ادامه دارد.

 

 

رابطه با دیگر شکارچیان

 

 

گرگ‌ها در یک قلمرو معمولاً بر دیگر سگ‌سانان برتری دارند. گاه دیده شده که گرگ‌ها به کشتن کایوت بپردازند، بویژه در زمستان که کایوت‌ها از لاشه گرگ‌های کشته‌شده مصرف می‌کنند. ممکن است گرگ‌ها به کنام کایوت‌ها حمله کنند و نوزادان آنها را بکشند. آنها بندرت کایوتی را که خود کشته‌اند می‌خورند. تا کنون دیده نشده که کایوت، گرگ را بکشد ولی اگر تعداد کایوت‌ها زیاد باشد به تعقیب گرگ‌ها می‌پردازند. بین گرگ و شغال زرد همکاری دیده می‌شود. این در حالی است که اساساً تعداد شغال‌ها در منطقه گرگ‌ها نسبتاً کم است. گرگ مهم‌ترین شکارچی سگ‌های راکون است و تعداد زیادی از آنها را در بهار و تابستان می‌کشند. همچنین به کشتن انواع روباه‌ قرمز و قطبی مبادرت می‌کنند بویژه زمانی که بر سر لاشه با هم به ستیزه می‌پردازند. ممکن است بعد از کشتن روباه‌ها آنها را بخورند. در آسیا ممکن است گرگ‌ها با سگ وحشی آسیا مقابله کنند.

 

 

خرس قهوه‌ای با گرگ‌ها مقابله می‌کند. نتیجه مقابله بستگی به متن مبارزه دارد: هنگام جدال بر سر لاشه‌ها، خرس قهوه‌ای می‌برد و زمان دفاع از کنام‌ها، گرگ می‌برد. هر دو به کشتن توله‌های هم اقدام می‌کنند. گرگ‌ها به خوردن خرسی که خود کشته‌اند می‌پردازند در حالی که خرس‌ها تنها به خوردن بچه‌گرگ‌ها می‌پردازند. مقابله گرگ با خرس سیاه نادرتر از خرس قهوه‌ای است و دلیل آن تفاوت در ترجیحات سکونتگاهی آنها است. اغلب این مقابله‌ها در اراضی شمالی آمریکا دیده می‌شود و نه مکزیک. به کرات دیده شده که گرگ‌ها به دنبال کنام خرس سیاهی گشته و توله‌های آنها را کشته‌اند بدون اینکه بخورند. گرگ‌ها بندرت با خرس قطبی مقابله می‌کنند ولی در مواردی گرگ‌ها به کشتن بچه خرس قطبی اقدام کرده‌اند. گرگ‌ها همچنین به کشتن بچه خرس‌های سیاه آسیایی اقدام می‌کنند. وقتی دسته گرگ به خرس حمله می‌کند تا شب هنگام صبر می‌کنند تا حمله نهایی را آغاز کنند زیرا در شب خرس نمی‌بیند ولی گرگ به خوبی می‌بیند.

 

 

گرگ‌ها بر سر لاشه با کفتار هم برخورد می‌کنند. کفتارها به کرات به خوردن لاشه گرگ‌ها می‌پردازند. در مقیاس تک‌نفره، ‌کفتار می‌برد ولی دسته گرگ کفتار را از پا در می‌آورد. گرگ موجب محدودیت فعالیت کوگار (شیر کوهی) در ارتفاعات کوه‌ها می‌شود ولی این دو حیوان بندرت در کوه‌ها به مقابله با هم بر سر شکار می‌پردازند. در زمستان که برف موجب راندن شکارها به سمت دره کوه‌ها می‌شود تعامل میان این دو بیشتر می‌شود. با وجود اینکه تقابل میان آنها کم است ولی همدیگر را می‌کشند و دسته گرگ قبلی لاشه کوگار از پادرآمده توسط دسته گرگ فعلی را به چنگ آورده و می‌خورد. گرگ‌ها برای پلنگ برفی و گربه وحشی نیز تهدید محسوب می‌شوند.

 

 

غیر از انسان تنها شکارچی گرگ‌ها، ببر است. در مناطقی که این دو گونه در کنار هم زندگی می‌کنند (مثلاً مناطق دوردست روسیه) معمولاً غذاهای مشترکی دارند و لذا از نزدیک با هم رقابت می‌کنند. ببرها موجب محدودیت جمعیت گرگ‌ها می‌شوند و آنها را تا سر حد انقراض پیش می‌برند و یا باعث می‌شوند که تأثیر آنها بر اکوسیستم به حد صفر برسد. گرگ‌ها تنها زمانی می‌توانند از انحصار رقابتی ببرها فرار کنند که انسان موجب کاهش تعداد ببرها در منطقه شود. امروزه تعداد گرگ‌ها در مناطقی که معروف به ببر است اندک می‌باشد و اگر دیده شود معمولاً بصورت انفرادی یا دسته‌های بسیار کوچک هستند.

 

 

ارتباطات

 

 

ارتباطات بین گرگ‌ها از طریق تغییر وضعیت بدن (تغییر شکل صورت، زوزه، وضعیت دم و...) انجام می‌شود. شکل گرگ مهاجم و گرک مطیع متفاوت است. گرگ مهاجم دارای حرکات آرام و تعمدی است و گردن خود را بلند می‌گیرد و موهایش را سیخ می‌کند در حالی که گرگ مطیع بدن را پایین آورده، موها را می‌خواباند و گوش و دم را پایین می‌آورد. وقتی نر زادآور به اعضای تابع گروه خود برخورد می‌کند، در آنها چشم می‌دوزد، در برابرشان سیخ می‌ایستند در حالی که دم‌ آنها در امتداد ستون فقرات‌شان است. دو شکل از رفتار تابعیت و اطاعت در گرگ‌ها دیده می‌شود: «انفعالی» و «فعال». اطاعت انفعالی بصورت واکنشی در زمان رسیدن به یک حیوان غالب بروز می‌کند و شامل خوابیدن به پشت در برابر او و اجازه بو کشیدن در منطقه تناسلی- مقعدی آنها است. تابعیت فعال نوعی احوال‌پرسی است و در آن گرگ تابع با وضعیتی فروتن به گرگ غالب می‌رسد و صورت او را می‌لیسد. وقت گرگ‌ها با هم هستند، معمولا رفتارهایی از قبیل فشار دادن به بینی، کشتی آرواره‌، ‌مالیدن گونه‌ها و لیسیدن صورت یکدیگر را اجرا می‌کنند. دهان زدن به پوزه یکدیگر در گروه، رفتاری دوستانه است در حالی که گرفتن پوزه طرف مقابل با دندان یک رفتار نمایشی غلبه است. گرگ‌های غالب ممکن است عضو مغلوب دسته را دوره کنند. وقتی گرگ‌ها می‌خواهند شکاری را محافظت کنند، گوش‌ها را صاف کرده و به بیرون می‌کشند و نشان می‌دهند که شکار متعلق به آنها است.

 

 

زوزه. گرگ قبل و بعد از شکار برای جمع کردن دسته، دریافت یک اخطار (به ویژه در منطقه کنام)، برای موقعیت‌یابی افراد در زمان طوفان یا برخورد با قلمرو ناشناس و یا برای ارتباط برقرار کردن از فواصل دور، زوزه می‌کشد. گرگ تنها برای جلب توجه افراد دسته زوزه می‌کشد در حالی که زوزه دسته‌جمعی برای ارسال پیام قلمرو به دیگر دسته‌ها است. برخی زوزه‌ها برای مقابله است و گاه صرفاً به دلیل اینکه گرگ همسایه زوزه می‌کشد، او هم جواب می‌دهد. این رفتار در سگ نیز دیده می‌شود. فرکانس زوزه گرگ بین 150 تا 780 هرتز است و شامل 12 تون هارمونیک می‌شود. زیر و بم زوزه‌ هر گرگ ثابت می‌ماند و یا تغییرات اندکی دارد و ممکن است جهت آن چهار یا پنج بار تغییر کند. گرگ نر صدای یک اکتاو را در می‌آورد در حالی که به سمت یک باس عمیق و با تاکید بر «O» ادامه می‌دهد در حالی که ماده یک صدای باریتون با تاکید بر «U» دارند. توله‌ها زوزه نمی‌کشند در حالی که گرگ‌های یک‌ساله زوزه‌هایی می‌کشند که به یک سری واق‌واق سگ‌ها ختم می‌شود. وقتی گرگ‌ها با هم زوزه می‌کشند، به هارمونی می‌پردازند و تنها یک نوت را همخوانی نمی‌کنند. در نتیجه این توهم بوجود می‌آید که تعداد آنها بیش از تعداد واقعی‌شان باشد. یک گرگ تنها وقتی در میان دسته گرگ‌های دیگر باشد زوزه نمی‌کشد. گرگ‌ها وقتی هوا بارانی باشد و یا خودشان سیر باشند زوزه نمی‌کشند.

 

 

دیگر صداها. گرگ‌ها سه نوع صدای دیگر نیز دارند: «خرناس» (Growl)، «عوعو» (Bark) و «ناله» (Whine). عوعو گرگ فرکانسی بین 320 تا 900 هرتز دارد و معمولاً توسط گرگی ادا می‌شود که ترسانده شده باشد. عوعو گرگ به بلندی و طول مدتی نیست که معمولا سگ‌ها دارند. آنها چند بار عوعو می‌کنند و از خطر خود را کنار می‌کشند. گرگ‌ها در حالت اسارت و وقتی سگ‌هایی در مجاورت آنها باشند، عوعو بیشتری دارند. خرناس گرگ دارای فرکانس بین 380 تا 450 است و معمولا در زمان مبارزه برای خوردن غذا ادا می‌گردد. توله‌ها معمولا هنگام بازی، خرناس می‌کشند. یک نوع زوزه در گرگ وجود دارد که به صورت ناله با زیر و بم بالا است و معمولاً قبل از حملات ادا می‌شود. ناله گرگ همراه با شرایطی از قبیل اضطراب، کنجکاوی، خبرگیری و یا نشان دادن روابط صمیمی از قبیل احوال پرسی، تغذیه توله‌ها و بازی کردن گرگ‌ها شنیده می‌شود.

 

 

آمیخته سگ و گرگ

 

 

سگ و گرک از نظر ژنتیکی نزدیک هستند و چند هزار سال در کنار هم به سر برده‌اند ولی در طبیعت بندرت با هم جفت‌گیری می‌کنند. فرزندان حاصل از آمیزش آنها بارور هستند. از این نظر درست عکس آمیزش بین سگ و کایوت و سگ و شغال می‌باشد که توله‌های آنها زنده نمی‌مانند. در آمریکا جفت‌گیری سگ و گرگ در شرایط اسارت تا کنون حدود 300 هزار توله آمیخته تولید کرده است. در این جفت‌گیری‌ها معمولا از سگ «اسپیتز» (Spitz) استفاده می‌شود. گرچه گرگ‌ها معمولا سگ‌ها را می‌کشند ولی گرگ‌های تنها با سگ‌های گله و یا سگ‌های نگهبان دوستی می‌کنند و خود را بعنوان عضوی از اعضای دسته سگ‌ها نشان می‌دهند. اغلب آمیزش‌های گرگ و سگ در طبیعت دارای پایه گرگ ماده و پایه سگ نر است. هیبرید گرگ معمولاً جسورتر از گرگ خالص و لذا برای حیوانات اهلی و انسان خطرناک‌تر است. در طبیعت معمولا این هیبریدها با جمعیت گرگ‌ها به سر می‌برند نه با سگ‌ها و در اطراف سکونت‌گاه‌های بشر.

 

 

هیبریدگیری سگ و گرگ در اروپا توجه محیط زیستی‌ها را بخود مشغول کرده و آنها را به این واهمه دچار ساخته است که مبادا به تدریج خلوص گرگ‌ها از بین برود. آنالیز DNA میتوکوندریایی نشان می‌دهد که ورود ژن‌های سگ به جمعیت گرگ‌های اروپایی تهدید جدی برای گرگ‌ها نیست. همچنین فصل تولید مثل گرگ و سگ در حالت طبیعی منطبق نیست و احتمال اینکه آنها در حالت وحش به جفت‌گیری و تولید بچه بپردازند، اندک است. هیبریدها نیز همچون گرگ خالص به صورت سالانه زاد و ولد می‌کنند گرچه فصل جفت‌گیری آنها سه ماه زودتر است و توله‌ها در زمستان متولد می‌شوند و شانس بقای آنها هم کمتر است. برخی معتقدند قبایل انسانی مستقر در قطب شمال سگ‌های سورتمه خود را با گرگ‌ها آمیزش می‌دهند تا قدرت و توان آنها را افزایش دهند ولی این مسئله حقیقت ندارد زیرا گرگ‌ها قادر نیستند به نحو مؤثری در کشیدن سورتمه همکاری کنند و توان آنها کمتر از سگ سورتمه است. در اروپا حداقل دو نژاد سگ-گرگ بوجود آ‌مده است: «سارلوسولفهوند» و «سگ گرگ چکسلواکی» که هر دو آنها از طریق آمیزش گرگ با سگ گله آلمانی ایجاد شده‌اند.

 

 

آمیخته گرگ و کایوت

 

 

هیبرید گرگ و کایوت تولید توله‌هایی می‌کند که از نظر اندازه میان آن دو است یعنی بزرگ‌تر از کایوت و کوچک‌تر از گرگ. یک بررسی نشان داد که از میان 100 کایوت که در منطقه مین آمریکا بررسی شدند، 22 تا از آنها بیش از نیمی از خون آنها با منشأ گرگ بوده و یکی از آنها 89 درصد خون گرگ داشته است. بر اساس یک تئوری، کایوت بزرگ شرقی کانادا در واقع هیبرید بین کایوت کوچک غربی و گرگ است که وقتی دهه‌ها قبل کایوت‌ از منطقه غربی به سمت نیوانگلند می‌رفتند، این هیبریدگیری طبیعی رخ داده است. جمعیت کایوت شرقی در مقایسه با کایوت غربی دارای غدد عرق کمتری در میان پنجه‌های پا هستند ولی در مقایسه با گرگ تعداد این غده‌ها بیشتر است. برخی معتقدند گرگ قرمز، در واقع هیبرید گرگ و کایوت است. بررسی‌های علمی نشان می‌دهد که حدود 5 درصد مواد ژنتیکی گرگ‌های قرمز از گرگ خاکستری یا کایوت گرفته شده است. در واقع گرگ قرمز در ریشه نوعی کایوت است.

 

 

گرگ و انسان

 

 

در تمام مناطقی که گرگ و انسان در زیستگاه‌های طبیعی در کنار هم بوده‌اند، رابطه آنها به نوعی در فرهنگ انسان راه یافته است. گرگ‌ها در میتولوژی ژاپنی و اسکاندیناوی به صورت خدایان تصویر شده‌اند. در ژاپن گرگ را «خدای بزرگ» می‌دانند. انسان، گرگ را در معابد خود می‌پرستید و در کنار کنام آنها غذا می‌نهاد و آنها را از خطر خرس و گوزن در امان می‌داشت. در اسکاندیناوی گرگ را به عنوان فرزند لوکی می‌شناختند...

 

 

شکار حیوانات اهلی یکی از دلایل عمده شکار گرگ‌ توسط انسان بوده است. شکار حیوانات اهلی هم موجب تلفات اقتصادی و هم موجب ترس رمه‌داران می‌شده است. گرگ زمانی به گله‌های اهلی حمله می‌کند که در طبیعت شکاری گیر نیاورد. البته برخی گرگ‌ها به شکار حیوانات اهلی عادت می‌کنند. اسب در مقایسه با گاو وقتی از عقب مورد حمله گرگ قرار می‌گیرد بهتر از خود دفاع می‌کند زیرا از پشت لگد می‌زند. تعداد حیواناتی که در یک حمله گرگ از پا در می‌آیند بسته به گونه مورد حمله متفاوت است. در مورد گاو تنها یک گاو شکار می‌شود در حالی که در مورد بوقلمون، گوسفند و آهوی اهلی ممکن است شکار اضافی نیز انجام شود. گرگ معمولاً زمانی که حیوانات در حال چرا هستند حمله می‌کند اگرچه ممکن است وارد منطقه محصور و نرده‌کشی نیز بشود. خسارات وارده به حیوانات اهلی بزرگ شامل کندن گوش و دم و نیز ایجاد جراحاتی بر قسمت‌های پایین پای آنها است.

 

 

گرگ‌ها گاه به کشتن سگ‌ها می‌پردازند. برخی جمعیت‌های گرگ در اساس به سگ‌ها به عنوان منبع غذایی تکیه دارند. گرگ‌ها معمولاً حتی از بزرگ‌ترین سگ‌ها نیز پیشی می‌گیرند زیرا دارای سر و کله بزر‌گ‌تری بوده و دندان و گازهای قوی‌تری دارند. همچنین سبک جنگیدن گرگ و سگ متفاوت است. در حالی که سگ حمله خود را روی سر، گردن و کتف دشمن متمرکز می‌کند، ‌گرگ بیشتر به دست و پای حریف حمله می‌برد. در کرواسی گرگ‌ها بیشتر به شکار سگ می‌پردازند تا گوسفند. در روسیه نیز گرگ‌ها سگ‌های دله خیابانی را کم می‌کنند. گرگ‌ها وقتی به سگی حمله می‌کنند که در کنار انسانی است معمولا رفتارهای جسورانه‌تری نشان می‌دهند و اغلب انسان همراه آنها را در نظر نمی‌گیرند.

 

 

گرگ‌ها تا وقتی که تعدادشان کم است، خوراک کافی دارند و تماس اندکی با انسان دارند، برای انسان خطری محسوب نمی‌شوند. حملات گرگ هار در طول تاریخ و در مناطق مختلف وجود داشته و از نظر توسعه بیماری هاری در جوامع انسانی مهم‌تر و خطرناک‌تر از دیگر حیوانات بوده است. گاز گرگ هار 15 برابر خطرناک‌تر از سگ هار است. گرگ هار معمولا تنها اقدام می‌کند و مسافت زیادی می‌رود و هنگام حمله به تعداد نسبتا زیادی انسان و رمه حمله می‌برد. حیوان مورد حمله توسط گرگ هار خورده نمی‌شود و بعد از چند روز می‌میرد. حملات گرگ‌ها به صورت انفرادی یا دسته‌جمعی به انسان بعد از عادت کردن به انسان و حضور او انجام می‌شود. ابتدا به سر و گردن قربانی حمله شده و پس از دریده شدن، خورده می‌شود. این حملات معمولا در زمان و مکان ادامه می‌یابد مگر حیوانات مهاجم از پا در آمده و کشته شوند. این حملات در هر زمانی از سال رخ می‌دهد ولی نقطه اوج آن در ژوئن تا آگوست (تابستان تا زمستان) است. این دقیقا منطبق بر زمانی می‌باشد که ورود انسان به جنگل‌ها و برای جمع‌آوری قارچ و چوب و امثال آن بیشتر است.

 

 

شکار گرگ. گرگ دارای حواس تند و تیزی است و به سرعت بر سگ‌ها غلبه کرده و آنها را می‌کشد و بنابراین به زحمت می‌توان آنها را شکار کرد. روش‌های مختلفی برای شکار گرگ در تاریخ بکار رفته است. در مناطقی که خطر گرگ‌ها برای حمله به احشام بالا است، بهترین راه پیدا کردن کنام زادآوری آنها در فصل بهار و از بین بردن توله‌های آنها است.

 

 

نگهداری توله گرگ در خانه

 

 

تعداد زیادی از گرگ‌ها توسط انسان نگهداری می‌شوند. گرگ‌ اهلی‌شده در مقایسه با سگ‌، قابلیت پیش‌بینی و مدیریت کمتری دارد. در حالی که سگ‌ها رفتارشان را تغییر می‌دهند تا موجب راحتی صاحبان خود شوند، گرگ چنین توانایی ندارد. بر خلاف توله سگ که اجتماعی شده و با انسان راحت است و می‌توان تا سن 10 هفتگی آنها را آورد و اهلی کرد، اگر کار با توله گرگ از سن 19 روزگی فراتر رود کار با ‌آنها مشکل می‌شود. شیر گرگ دارای اسید آمینه آرژینین زیادی است لذا برای بزرگ کردن توله گرگ باید مکمل آرژینین به شیر آنها افزود. در غیر این صورت موجب ایجاد قرحه چشمی در توله‌ها می‌شود. گرگ‌ها رفتار شکار خود را از دست نمی‌دهند و اگر شکار موجب تحریک‌شان شود به آن حمله می‌کنند. بر خلاف سگ‌ها که غریبه‌ها را می‌پذیرند و با آنها به عنوان یکی از اعضای گروه خود رفتار می‌کنند، گرگ‌ها بیگانه‌ترس هستند و به موازات این که بزرگ می‌شوند بیگانگان را به عنوان اعضای دسته خود تلقی نمی‌کنند. در حالی که سگ‌ها بطور فعال به ایجاد پیوند اجتماعی با انسان می‌پردازند، گرگ‌ها تنها در صورت عدم وجود گرگ‌های بالغ این کار را می‌کنند. گرگ‌های با سن کمتر از یک سال معمولا به بیگانگان حمله می‌کنند ولی به موازات افزایش سن، حالت تهاجمی آنها افزایش می‌یابد به ویژه در فصل جفت‌گیری که این حالت حملات آنها افزایش جدی دارد. پرورش نرها در مقایسه با ماده‌ها مشکل‌سازتر است. گرگ‌ها را به زحمت می‌توان به آغل عادت داد و وقتی یک بار ببینند که صاحبان آنها چگونه درب آغل را باز کرده و از آن بیرون می‌آیند، از این روش استفاده می‌کنند. وقتی یک بار از آغل بیرون آمدند دیگر نمی‌توان آنها را داخل برد و محفوظ داشت.

 

 

با وجود اینکه گرگ‌ها تربیت‌پذیر هستند ولی مثل سگ‌ها نیستند. گرگ‌ها همچون سگ‌ها به تکنیک‌هایی از قبیل ترس، محرک‌های آزاردهنده و فشار فیزیکی پاسخ نمی‌دهند. وقتی دستوری را چند بار بکار می‌بریم و آن را تکرار می‌کنیم، گرگ‌ها آزرده می‌شوند و بر خلاف سگ‌ها دیگر آن دستور را اطاعت نمی‌کنند. گرگ‌ها در روش شرطی ‌کردن مثبت و استفاده از پاداش بیشتر جواب می‌دهند. گرگ‌ها به سیگنال‌های صدا کمتر پاسخ داده و بیشتر به سینگال‌های دستی جواب می‌دهند.

 

 

 

منبع :

 

 

ویکی پدیا

 

 

 

 

تالاب‌ها آب مي‌روند

 

 

بنيان‌گذار كنوانسيون حفاظت از تالاب‌هاي جهان در ليست قرمز

 

تالاب‌ها آب مي‌روند :

 

 

زیست بوم : شايد باورش كمي سخت باشد؛ ايراني كه روزگاري بنيانگذار اولين و مهم‌ترين كنوانسيون حفاظت از تالاب‌ها در جهان يعني كنوانسيون رامسر بود، اين روزها خروج تك تك تالاب‌هايش را از ليست اين كنوانسيون به‌نظاره نشسته است. 
 
 
 
داستان از نفس افتادن گاوخوني، جازموريان و پريشان شروع شد و با سياه‌بخت شدن بختگان، خشكي هامون، نابودي هور‌العظيم، بي‌جان شدن تالاب انزلي، صابری ، هیرمند ، یادگارلو و ده‌ها تالاب ديگر ادامه پيدا كرد و اين داستان همچنان ادامه دارد. به‌گفته پژوهشگران آب، کری مصلحتي کارگزاران دولتی و دوستان دانشگاهی و بخش خصوصی درباره مديريت ناصحيح بر منابع آبي، درحال حاضر كشور را در بطن فاجعه قرار داده است.
 
 
 
رتبه نخست ليست قرمز كنوانسيون رامسر
 
 
از میان يك‌هزار تالاب موجود در کشور براساس تعریف کنوانسیون بین‌المللی رامسر، 75 درصد از تالاب‌های کشور ما یا در وضعیت بحرانی هستند و یا در معرض خطر قرار دارند.
 
 
 
تمامي اين اتفاق‌ها درحالي رخ مي‌دهد كه ارزش اکولوژیک تالاب‌ها 10 برابر جنگل‌ها و 200 برابر زمین‌های زراعی است. براساس آمار، تالاب‌های 30 کشور در فهرست مونترو کنوانسیون رامسر (فهرست قرمز) قرار گرفته‌اند که به ترتیب ایران و یونان با 7 تالاب و پس از آن‌ها جمهوری چک با 4 تالاب، بیشترین مونترو تالاب‌ها را دارند. همچنین نام 27 تالاب 17 کشور جهان نیز به‌دلیل بهبود شرایط اکولوژیکی تالاب‌هایشان از این فهرست خارج شده است.
 
 
 
ايران؛ رنگين‌كمان تالاب‌هاي جهان
 
 
كشور ما باتوجه به شرايط ويژه و تقريبا استثنايي در جهان، داراي انواع تالاب‌هاست. در شمال و جنوب كشور، تالاب‌هاي مختلف ساحلي، با آب شيرين همچون تالاب انزلي، به‌شكل خليج مانند، همچون تالاب ميانكاله، باتلاق‌هاي شور ساحلي همچون تالاب شادگان، باتلاق‌هاي ساحلي كشندي همچون تالاب‌هاي دهانه گز و مند تالاب‌هاي مانگرو، همچون تالاب حرا در خورخوران قشم مشاهده مي‌شوند.
 
 
 
 
 
 
از نظر تالاب‌هاي داخلي نيز، تنوع بسيار زيادي وجود دارد. تالاب‌هاي تاروهوير در ارتفاعات دماوند و درياچه گهر در ارتفاعات اشتران‌كوه لرستان، چند هزار متر بالاتر از سطح درياي آزاد قرار دارند. تالاب اروميه با شوري بسيار زياد خود وفون ويژه يعني آرتميا در منطقه آذربايجان، تالاب‌هاي هامون با آب شيرين، وسعت بسيار زياد وعمق كم در سيستان، تالاب‌هاي آب شور تشکیل شده در دریای اترک و با ارتفاع پايين‌تر از سطح درياي آزاد، درياچه‌هاي کارستیک ناشي از انحلال آهك همچون تالاب‌هاي ارژن و پريشان، درياچه‌هاي باقي‌مانده از درياي قديمي تتيس همچون حوض سلطان قم و بالاخره، كفه‌هاي مرطوب و نمكي همچون كوير نمك و كوير سيرجان، جنبه‌هاي بسيار زيبا و متنوعي از تالاب‌هاي جهان را به نمايش گذاشته‌اند.
 
 
 
خشكي تالاب‌ها نتيجه کری مصلحتی مسئولان
 
 
بسياري از كارشناسان، نبود مديريت صحيح و اصولي بر منابع آبي كشور را دليل اصلي نابودي تالاب‌ها و بحران پيش آمده مي‌دانند. آنها اعتقاد دارند خشكي تالاب‌ها پيامد انتقال آب بدون برنامه‌ريزي بوده است.
 
 
 
فاطمه ظفرنژاد پژوهشگر آب و توسعه پایدار، به «قانون» درباره بحران تالاب‌هاي كشور گفت: امروز تقریبا همه رودخانه‌های ما خاموش شده‌اند.  همه تالاب‌ها و دریاچه‌های مهم کشور خشکیده‌اند. از دو دهه پیش خشکیدن پیکره‌های آبی باتوجه به سرنوشت دریاچه‌های دیگر نقاط جهان مانند دریاچه آرال  و خشکیدن آن با سدسازی قابل پیش‌بینی بود و بارها در دفتر فنی آب وزارت نیرو  گوشزد شد. اما کری مصلحتی کارگزاران دولتی و دوستان دانشگاهی و بخش خصوصی آن‌ها اجازه شنیدن به هشدارها را نداد. اینک درست در بطن فاجعه قرار داریم. اگر اسم این بحران آب نیست پس چیست؟
 
 
 
سدسازی عامل خشکی گاوخونی
 
 
ظفرنژاد تصريح مي‌كند: رودخانه کارون به‌عنوان تنها رودخانه قابل کشتی‌رانی در ایران اکنون به شرایط بحرانی رسیده و علت آن احداث ۲۴ سد در حوضه آبریز رودخانه است. همچنین حدود ۶ سد در حوزه آبریز تالاب گاوخونی احداث شد که این مساله خشک شدن تالاب را به‌دنبال داشت، روی حوضه آبریز تالاب بختگان نیز سه سد احداث شد که بیش از یک میلیارد متر مکعب حقابه این تالاب را در خود ذخیره کرده است. 
 
 
 
او ادامه داد: احداث هشت سد درحوضه آبریز تالاب شادگان آن را به ورطه خشکی کشانده است. همچنین ۸۲ سد در حوضه آبریز تالاب انزلی احداث شده که این امر موجب شد ارتفاع کنونی آب در تالاب انزلی به یک تا دو متر کاهش یابد.
 
 
 
دخالت‌های انسانی علت اصلی نابودي تالاب‌ها
 
 
معاون امور تالاب‌ها و پارک‌های ملی دفتر زیستگاه‌ها و امور مناطق سازمان حفاظت محیط زیست درباره دليل خشكي تالاب‌ها گفته است: دخالت‌های انسانی علت اصلی خشک شدن تالاب‌های کشور است که خشکسالی نیز مزید بر علت است.
 
 
 
مسعود باقرزاده کریمی ادامه داد: به‌عنوان مثال تالاب بختگان فصلی است و در تابستان حدود 70 درصد آب آن خشک می‌شد. اما امروزه مساله مهم طولانی شدن مدت زمان و شدت خشکی تالاب‌های فصلی است که از یک تا دو ماه به 7 تا 8 ماه افزایش یافته است. بر اساس آماری که در دست است حدود 40 تالاب کشور بین 50 تا 90 درصد دچار خشکی خارج از روال طبیعی شده‌اند، به‌عنوان مثال دریاچه ارومیه در استان آذربایجان غربی 90 درصد، گاوخونی استان اصفهان 90 درصد، پریشان در شهرستان کازرون در استان فارس 80 تا 90 درصد و مهارلو در استان فارس 100 درصد خشک شده‌اند. 
 
 
 
به گفته وی برخی دریاچه‌ها مانند چغاخور و گندمان در استان چهارمحال بختیاری و ولشت در منطقه کلاردشت در استان مازندران نیز حدود 40 تا 50 درصد خشک شده‌اند.او افزود: دخالت انسانی مانند برداشت بی‌رویه از منابع آبی علت اصلی خشک شدن تالاب‌ها است و از آنجا که در دوران خشکسالی نیز قرار داریم، این دو عامل در کنار هم 90 تا 100 درصد برخی تالاب‌های کشور را خشک کرده‌اند.اما کاری که باید انجام  شود یک برنامه ملی و با کمک و همت همگانی است.  
 
 
 
می‌دانیم که مافیای آب، گذشته از کری مصلحتی، به کوردلی ناشی از  امتیازات پول‌سالاری هم مبتلاست. پس برچنین هیولای خطرناکی که به‌علت فساد از هر رییس جمهور یا رییس مجلسی زورمندتر است جز با اجماع ملی نیروهای مردمی و جز با حرکت متناسب و آگاهانه همه دستگاه‌ها و نهادهای ملی مذهبی و  جز با مشارکت همه قوا، نمی‌توان بر مافياي آب و غول خشكسالي غلبه کرد.
 
 
منبع :
 
 
زیست بوم - برگرفته شده از روزنامه  قانون
 
 

 

آیا پلنگ ها واقعاً برای ما مهم هستند؟

 

 

آیا پلنگ ها واقعاً برای ما مهم هستند؟

 

 

زیست بوم : علی تیموری، مدیرکل دفتر شکار و صید سازمان حفاظت محیط زیست دیروز در گفتگویی از کاهش تلفات پلنگ از آغاز سال ۱۳۹۵ نسبت به سال‌های گذشته خبر داد و عنوان کرد که بیمه 60 میلیون تومانی هر قلاده پلنگ کمک کرده است که خسارت دامداران زودتر پرداخت شود و پاسگاه هایی هم برای حفاظت از این گونه زیبا ساخته شود.
 
 
 
از این خبر استقبال چندانی نشد. اینکه اصولاً چرا ما اخبار منفی را سریعتر باور می کنیم و با شتاب دیگران را در جریانش قرار می دهیم اما نسبت به اخبار خوب مقاومت می کنیم بحثی است که باید جامعه شناسان به آن بپردازند اما پلنگ چقدر برای ما اهمیت دارد؟ یوزپلنگ یا خرس چطور؟ واکنش ما در قبال تلف شدن حیات وحش در نتیجه تصادف با خودروهای عبوری یا شکار از سرتکان دادن فراتر می رود؟
 
 
 
فروردین سال گذشته وقتی فیلم دردآور تزریق ماده ای نامعلوم به سگ های سرگردان در فضای مجازی منتشر شد، صدها نفر با نام و نشان های حامی حقوق حیوانات جلوی ساختمان سازمان محیط زیست در پردیسان تجمع کردند و رئیس این سازمان را در رسانه ها شماتت کردند که چرا کوتاهی می کند؟
 
 
 
 این درحالیست که سازمان محیط زیست برابر شرح وطایف قانونی متولی حیات وحش کشور است و تنها حیواناتی که در حیات وحش و آنهایی که منشاء طبیعی دارند و در باغ وحش‌ها نگهداری می‌شوند تحت حمایت و پوشش سازمان حفاظت محیط زیست است و متولی برخوردهای خشونت آمیز با حیوانات اهلی و پیگیری مجرمین می تواند وزارت بهداشت، شهرداری، شبکه بهداشت، نیروی انتظامی، وزارت کشور و دامپزشکی باشد.
 
 
 
اما وقتی ابتکار به معترضین سگ کُشی که فریادهایشان پردیسان را می لرزاند واکنش همدلانه ای نشان داد، رسانه های اصولگرا به او حمله کردند که «سگ نوازی» می کند! رئیس سازمان از اینجا رانده و از آنجا مانده شد. اگر سکوت می کرد محکوم می شد که دلش سنگ است و در مقابل تمام جانداران موظف است و اگر واکنش نشان می داد به او می تاختند که معاون رئیس جمهور روحانی دلسوز سگ هاست! 
 
 
 
 
 
 
 
حضور معصومه ابتکار در جمع معترضین به سگ کُشی در پردیسان 
 
یکی دو روز بعد از آن تجمع پرشور، فعالان محیط زیست قرار گذاشتند در حمایت از پلنگ ها که به واسطه تصادفات جاده ای کُشته می شدند در پردیسان تجمع کنند اما کمتر از 50 نفر در این تجمع حاضر شدند! چرا نیمی از آنها که نگران حقوق حیوانات بودند و در تجمع سگ کُشی علیه کوتاهی ابتکار شعار می دادند برای حمایت از پلنگ ها نیامدند؟ از آن روز با تردید به مقوله حمایت از محیط زیست و فریادهای حامیان آن نگاه می کنم.
 
 
 
 
 
 
تجمع اعتراضی به سگ کُشی در پارک پردیسان
 
 
چرا ارزش پلنگ از سگ ولگرد خیابانی در افکار عمومی کمتر است؟ پلنگ را نمی شود مثل سگ پرورش داد، تکثیر کرد و دست به اصلاح نژادش زد. یوزپلنگ و خرس و باقی حیات وحش هم تقریباً در اسارت زاد و ولد موفقی ندارند. پس چرا بخشی از جامعه نسبت به سگ ها این همه واکنش های همدلانه نشان می دهد اما حساسیت چندانی در خصوص خبرهای خوب و بد درباره پلنگ نیست؟
 
 
 
برخی می گویند حیوانات خانگی(پت) بازار اقتصادی پر و پیمانی پشتش دارد اما پلنگ نگون بخت یا خرس آواره از این بخت برخوردار نیست. برای همین در سکوت کُشته می شود و در بی خبری رو به انقراض می رود اما سگ باید بماند چون مُشتری دست به نقد دارد و کلینیک های دامپزشکی هر روز رشد بیشتری پیدا می کنند و حتی عمل های جراحی زیبایی برای سگ ها هم دارد متداول می شود. این یعنی یک چرخه اقتصای سودآور.
 
 
 
این نوشتار در پی سگ ستیزی نیست که همه ما آفریده های خداوند هستیم اما می شود همان پرسش را تکرار کرد که چرا پلنگ و یوزپلنگ و خرس و کارکال و ... اینقدر حامی یکدست و پای کار ندارند؟ اگر سگ کُشی آزاردهنده است- که هست- چرا گونه هایی که ارزش زیستی آنها صدها برابر است و اگر مثل شیر ایرانی و ببر مازندران منقرض شوند امکان احیای آنها دیگر میسر نیست این همه از بذل محبت دوستداران محیط زیست محرومند و فقط عده بسیار اندکی اخبار آنها را دنبال می کنند و حاضرند در تجمع ها و نشست هایی که در خصوص آنها شکل می گیرد حضور پیدا کنند؟
 
 
 
کمی عجیب نیست؟
 
 
منبع :
 
 
زیست بوم - بر گرفته شده از روزنامه عصر ایران