سگی بگذار سرنگ بردار
سگی بگذار سرنگ بردار :

سگ موجودی است که هوای انسان را در طول تاریخ داشته است.
یکی از سگهایی که در تاریخ نقش بسزا و مهمی
داشته است، سگ اصحاب کهف است.
مولوی، از دانشمندان قرن هفتم هجری، بسیار
احساساتی و رمانتیک بود و مشخص است هرگز از خانه خارج نشده و ندیده بود مردم با هم
دقیقا چهکار میکنند، چون در شعری گفته است: «سگی بگذار ما هم مردمانیم...»
مولوی خبر نداشت ٨٠٠،٧٠٠ سال بعد با تزریق سرنگ
اسید به جان سگ میافتند تا سگ بدبخت را بکُشند، حتی با اینکه مسئولان شهری و
شهرداری شیراز در گفتوگو با خبرگزاری ایسنا این موضوع را تکذیب کرده باشند ولی
بههرحال فیلمش را که -متأسفانه - ما دیدیم.
مولوی دیشب به خواب ما آمد و گفت شعر من را
اینطور تصحیح بفرما: «اگر راست میگویی سگی بگذار سرنگ اسید را بردار
داداش...»
ضربالمثلهای
امروزی
قدیم میگفتند طرف از سگ هم کمتر است. الان
میگویند، اصلا نمیگویند، چون کم یا زیاد سگی در خیابان نمانده است.
قدیم میگفتند طرف مثل سگ هفتتا جان دارد. الان
دانشمندان جوان ما ثابت کردهاند اگر سرنگ اسید به سگ بدبخت تزریق کنی، جانی برایش
نمیماند، هفت تا جان که شوخی است.
قدیم میگفتند فلانچیز سگخور شد. الان سگ بدبخت
را چیزخور میکنند.
قدیم میگفتند طرف چشمهاش سگ دارد. الان وقتی
کسی به سگ سرنگ اسید تزریق میکند حتما عاشق کسی هم بشود، چشم طرف را
درمیآورد.
قدیم میگفتند سگ در خانه صاحابش شیر است و پارس
میکند. الان کاری میکنند سگ وسط خیابان علیل و بدبخت بشود و زوزه بکشد.
قدیم میگفتند سنگها را بستهاند و سگها را باز
کردهاند. الان خوشبختانه هم سنگها باز است، هم سرنگها آماده و سگ بدبخت باید پا
به فرار بگذارد.
قدیم میگفتند وضع طوری است که سگ صاحابش را
نمیشناسد. الان سگ صاحابش را هم بشناسد خودش را میزند به آن راه که مشکلی برای
صاحابش پیش نیاید.
قدیم میگفتند طرف مثل سگ پشیمان شده است. ما
الان میگوییم کاش قبل از اینکه سگ بدبخت زبانبسته را بخواهند نفله کنند و قبل از
اینکه سرنگ اسید را به تن سگ فروکنند، مثل سگ پشیمان شوند.
قدیم میگفتند سگ نبود چخش کنم، گربه نبود پیشش
کنم. بادی بود آمد و رفت، من چه کنم. الان چیزی نمیگویند. بغض میکنند و از خجالت
میروند توی افق گم میشوند.
نویسنده :
پوریا عالمی - طنز پرداز
منبع :
روزنامه شرق
+ نوشته شده در جمعه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۵:۴۳ ق.ظ توسط علی خادمی
|
سلام به این وبلاگ خوش امدید