همه این ها فقط برای اینکه او یک پسر بود ؟!
سلام دوستان گرامی : متن
زیر تقدیم به میلیاردها جوجه خروسی که سالانه در سراسر جهان در همان
ساعات اولیهء زندگیشون به قتل می رسند. جوجه هایی که تا آخرین لحظهء
عمرشون جیک جیک میکنند و طلب کمک دارند اما هیچ کسی نیست که به فریادشون
برسه.
همه این ها فقط برای اینکه او یک پسر بود ؟!
چرا جان او برای کسی اهمیت نداشت؟!
آن زمان که چشمانش را بر این دنیای ظالم برای اولین بار گشود ....

او هم دوست داشت مانند هر موجود دیگری زندگی کند ، شاداب باشد و از حیات خود لذت ببرد. انتظار زیادی نیست
چه شد که با او مثل یک تکه زباله ی بی مصرف برخورد کردند؟
مگر آنها نمی دانستند او هم درد را حس می کنند؟! چرا درد او برایشان مهم نبود؟

آنها را دسته دسته به درون ماشین چرخ کن ریختند تا زنده زنده چرخ شوند و با بدنشان غذای طیور تهیه شود !

بعضی های دیگر را هزار تا هزار تا درون چاه ریختند. در چاه همه جا تاریک بود. همه جا پر بود از جیک جیک و ناله های ممتد جوجه ها. ناله هایی که به زودی خاموش شدند.
آنها که کمی خوش شانس تر بودند را رنگ کردند به بازار آوردند تا اسباب بازی کودکان شوند و طی دو سه روز و نهایتا چند هفته بمیرند.
چرا کسی به جان او اهمیت نداد ؟ او شب تا صبح جیک جیک میکرد و مادرش را صدا میکرد. مادری که هرگز او را ندیده بود.

در اکثر مرغداری ها جوجه های نر تنها ساعاتی بعد از تولد تعیین جنسیت میشند و از خواهرانشان جدا میشند و همگی معدوم میشند. با روش های مختلف. دقیقا مثل یک تکه آشغال بی مصرف. اما چرا کسی به این واقعیت اهمیت نمیده ، که اون موجودات بیچاره هیچ گناهی مرتکب نشدند. اونها حتی به تصمیم خودشون به این دنیای بی رحم وارد نشدند. پس چرا اینقدر رنج و درد را باید با اون جسم کوچک و زیباشون تحمل کنند؟
همه این ها فقط برای اینکه او یک پسر بود ؟!
چرا جان او برای کسی اهمیت نداشت؟!
آن زمان که چشمانش را بر این دنیای ظالم برای اولین بار گشود ....

او هم دوست داشت مانند هر موجود دیگری زندگی کند ، شاداب باشد و از حیات خود لذت ببرد. انتظار زیادی نیست
چه شد که با او مثل یک تکه زباله ی بی مصرف برخورد کردند؟
مگر آنها نمی دانستند او هم درد را حس می کنند؟! چرا درد او برایشان مهم نبود؟

آنها را دسته دسته به درون ماشین چرخ کن ریختند تا زنده زنده چرخ شوند و با بدنشان غذای طیور تهیه شود !

بعضی های دیگر را هزار تا هزار تا درون چاه ریختند. در چاه همه جا تاریک بود. همه جا پر بود از جیک جیک و ناله های ممتد جوجه ها. ناله هایی که به زودی خاموش شدند.
آنها که کمی خوش شانس تر بودند را رنگ کردند به بازار آوردند تا اسباب بازی کودکان شوند و طی دو سه روز و نهایتا چند هفته بمیرند.
چرا کسی به جان او اهمیت نداد ؟ او شب تا صبح جیک جیک میکرد و مادرش را صدا میکرد. مادری که هرگز او را ندیده بود.

چرا این موجود کوچک و زیبا باید این همه ظلم ، ناملایمتی و درد را در طول عمر کوتاه خود تحمل کند؟
همهء اینها فقط چون او یک پسر بود؟!منبع :
http://vegankind.blogfa.com
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۳۱ ق.ظ توسط علی خادمی
|

سلام به این وبلاگ خوش امدید